نشریه علوم انسانی آگاهانه

اعتراض و تعهد در ادبیات فارسی

بدست عباس سلیمی آنگیل • ۳۱ تیر ۱۳۸۸ • دسته: نقد ادبی

 عباس سلیمی آنگیل

پیشگفتار

روزی روزگاری مردم مشرق زمین و در مقیاسی کوچکت‌تر، جهان اسلام و در این میان ایرانیان پی بردند که در نقطه‌ای از دنیا که آنجا را سقلاب و فرنگستان و سرزمین‌های ماورای امپراتوری روم و می‌نامیدند، دگرگونی‌هایی روی داده است. به مرور که برتری این کفار در جنگ‌ها استمرار یافت و کشتی‌های‌شان در کناره‌ی دریاهای گوناگون پهلو گرفتند، آرزوی فهم دلایل پیشرفت آنان هر لحظه پر رنگ‌تر می‌شد. دیگر برای سپاهیان مسلمان عثمانی و بربر و چرکس و مقدور نبود تا به محض اراده‌ی ظل الله‌ها، ننگ تثلیث را از دامن بشریت بزدایند و آنگونه که آسیای صغیر و قستنطنیه را به سرحدات مسلمین افزوده بودند، پولند و نمسا و بریتانی۱ را هم متصرف شوند. اگر چه این جهان‌خواران تازه نفس گاهی با دولت‌های ایران -از صفوی تا قاجار- مغازله می‌کردند اما برق‌شان از بندر گمبرون تا بادکوبه، را گرفته بود و… .


به هر حال زمانی رسید که در اندرونی‌ها و بیرونی‌ها و حرم‌سراها و غرف غلمان ولوله ‌درافتاد که باید راز پیشرفت کفار را کشف کرد و این بود که اولین گروه دانشجویان در دوره‌ی ولایتعهدی عباس‌میرزا روانه‌ی فرنگ شدند. به نظر می‌رسد هنوز هم نگاه حاکمان شرقی همان است. این که تفاوت شرق و غرب را فقط در دسترسی یا عدم دسترسی به فناوری بدانند. دانش را به فناوری فروکاهند و آنگاه بسیار چیزها را حق مسلم خود بپندارند. اما در همان زمان هم به موازات این طرز فکر، بودند منورالفکرهایی که به مسایل نگاهی تازه‌ داشتند. این روشنفکران آغازین با تمام کاستی‌های‌شان، لزوم توجه به دگرگونی‌های بنیادین و نگاهی تازه به هستی را گوشزد کردند.

هدف از نگارش این پیشگفتار به ظاهر بی‌ربط، این است که بگویم «اعتراض و نقد و تعهد و باور به برخی ارزش‌های مدرن و فراگیر» که بیش از یک سده هنر و به ویژه ادبیات ما را دربر گرفته است، نتیجه‌ی آشنایی این منورالفکرها با غرب و حاصل کوشش و پایداری آنهاست. اعتراض و نقد، یکی از مولفه‌های انسان مدرن است. در ادب کهن فارسی اگرچه می‌توان عنصر اعتراض را دید و صدای شعر و شاعران معترض را شنید، اما هیچ گاه در سنت هنری-اندیشگی ما، اعتراض بدل به یک گفتمان نشد و همان اعتراض اندک هم بیشتر به اندرز و پند آمیخته است.

اعتراض و تعهد در ادبیات معاصر

اعتراض در هنر نوشتاری هیچگاه به ادبیات سیاسی خلاصه و یا محدود نمی‌شود اما با این حال ادبیات سیاسی همواره اصلی‌ترین وجه این گفتمان بوده است. ادبیات سیاسی به این معناست که ساده‌ترین و آشکارترین خواسته‌های سیاسی در قالب داستان و رمان و دیگر گونه‌های ادبی به ویژه «نظم»۲ گفته شود. خواسته‌هایی همچون انتقاد از تصویب طرح یا لایحه‌ای در مجلس و همانند آن، که به راحتی می‌تواند در قالب یک مقاله یا یادداشت مطرح شود. در آستانه‌ی انقلاب مشروطه و چند دهه پس از آن، ادبیات سیاسی به اوج می‌رسد. در اشعار ابوالقاسم لاهوتی و با بسامدی بالاتر در آثار میرزاده‌ی عشقی و فرخی یزدی، ‌به رویدادهای سیاسی روز - با اشاره به جزئیات- پرداخته می‌شود. فرخی یزدی در اعتراض به سیاست‌های قوام السلطنه می‌گوید:

محو شد ایران ز اقدام قوام السلطنه

محو بادا در جهان نام قوام السلطنه

و در جای دیگری می‌گوید:

اهل ژاپون تا به همدیگر نپیوستند دست

کی توانستند روسان را دهند این سان شکست

دیوان او سرشار از این نظم‌های سیاسی و تاریخ‌دار است.

یا وقتی که میرزاده‌ی عشقی می‌‌گوید:

این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!       دیدی چه خبر بود؟

و

 

تعهد در ادبیات اما داستانی غم‌انگیز دارد. اگر نویسندگان و شاعر معترض و متعهد طراز اول –که نگاه‌شان به آزادی و برابری آن سان بود که شایسته‌ی این واژگان است – را نادیده بگیریم، در طول یک سده‌ی اخیر، تعهد در ادبیات فارسی و فراتر از آن در ادبیات ایرانی، به معنای همنوایی و حتا سرسپردگی به برخی ایدئولوژی‌ها و احزاب سیاسی بوده است. این وضع تا همین امروز هم ادامه دارد و بلکه بر شدت آن نیز افزوده شده باشد. تعهد در برابر ناسیونالیزم و باستان‌گرایی پهلوی، تعهد به حزب توده و مارکسیسم روسی و تعهد در قبال اسلام سیاسی، سه جریان اصلی ادبیات ایدئولوژیک -و به ظاهر متعهد- معاصر را تشکیل می‌دهد. فرآورده‌های هنری نوع اول(تعهد در برابر ناسیونالیزم رمانتیک) بیشتر، رمان‌های تاریخی دهه‌های بیست و سی و چهل است که در پاورقی‌های مجلات و روزنامه‌های آن زمان منتشر می‌شد. رمان‌هایی که ارزش هنری چندانی نداشتند. اگر چه جو باستان‌گرایی و سامی‌ستیزی در این دوره آن چنان نیرومند است که نویسنده‌‌ای همچون صادق هدایت را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. نمونه‌های هنری تعهد توده‌ای و اسلامی در گونه‌های متفاوت ادبی خود را نشان می‌داد. تا سال ۵۷ آثار نویسندگان چپ از نظر کمی و کیفی بر دیگر جریان‌ها برتری داشت. هنر متعهد به اسلام سیاسی دیرتر آغاز شد. بیشتر در قطعات منثور و نثرهای شاعرانه‌ی شریعتی و تا انداز‌ه‌ای هم در رمان‌ها و تک‌نگاری‌های آل احمد و خود را نشان ‌داد. لازم است اشاره کنم که تفکر شریعتی و آل احمد و دیگر هواداران بازگشت به خویشتن و غرب‌گریز، تفکری التقاطی بود و وجوه اشتراک فراوانی با آثار هنری هنرمندان چپ داشت. به شکلی که نمی‌توان ادبیات متعهد و انجمن قلمی پس از انقلاب را ادامه‌ی همان نوع ادبیات دانست. شاید گرایش به نظریه‌هایی همچون هنر برای هنر ودر ادبیات و به ویژه شعر معاصر فارسی، نوعی واکنش در برابر این نوع تعهدات خام‌فکرانه –بخوانید ایدئولوژی‌زدگی- باشد. برخی از شاعران جوان حزب توده در ستایش از کیانوری دبیرکل این حزب اینگونه شعر می‌سرودند:

پدرم کیا

آفتاب از گریبان تو برمی‌آید

و از درون حزبت

که شاید!

این پس که تو دهان بگشایی

و زمستان هزیمت کند

 

و شاعری دیگر در مدح کیانوری می‌سراید:

پدرم کیا

حرف بزن

سکوت تلخ را بشکن

تو سیاوش مائی

 

پیش‌تر گفتیم که اعتراض فقط به ادبیات سیاسی خلاصه نمی‌شود. بلکه ادبیات سیاسی ساده‌ترین و کودکانه‌ترین شکل بیان اعتراض است. رمان‌های بوف کور و سنگ صبور و شازده احتجاب و ملکوت و بهترین شعرهای نیما و فروغ و شاملو و نمایش‌نامه‌های ساعدی و بیضایی و بیشینه‌ی آثار شاعران و نویسندگان غیر دولتی پس از انقلاب۵۷ ، کم‌ترین اشاره به جزئیات و رویدادهای سیاسی داشته‌اند اما رساترین اعتراض‌ها بوده‌اند. سانسور کردن و ندادن مجوز انتشار به این دسته آثار خود گواه همه چیز است.

گاهی اعتراض نه فقط سنت‌های مورد حمایت نهاد قدرت و جهانبینی‌های کژوکوژ و گفتمان‌های مسلط روزگار را به چالش می‌کشد، بلکه آنچنان عصیانگر و ریزبین است که فرم و ژانر و شیوه‌های روایت مرسوم را هم دگرگون می‌کند و سطح زیبایی شناسی و شکل ذوق مخاطب را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. ملک‌الشعرای بهار هم شاعری انقلابی است. اتفاقا به رویدادهای سیاسی هم به صورت سرراست نمی‌پردازد. بلکه نظم اجتماعی را مد نظر دارد:

برخیزم و زندگی ز سر گیرم                 وین رنج دل از میانه برگیرم

……

وین نظم پلید اجتماعی را                   اندر دم کوره سقر گیرم

وین ابره ازرق مکوکب را                      ز انصاف دو رویه آستر گیرم

می‌بینیم که این شاعر انقلابی اعتراض و انتقاد خود به نظم اجتماعی را در قالب قصیده و با زبانی فاخر و کهن بیان می‌کند. اما نیما یوشیج و برخی شاعران هم دوره‌ی او با تیزبینی بیشتری، نه فقط با زبان اعتراض می‌کنند بلکه به زبان نیز معترض‌اند و در زبان اعتراض می‌کنند.

 

تعهد و اعتراض به مثابه‌ی نیاز

تعهد به آرمان‌هایی همچون برابری و آزادی و اعتراض به فقدان آنها نه ژست اخلاقی است و نه منحصر به مکتب و نظریه‌ای خاص. یک نیاز درونی است که همگام با تحول دیدگاه انسان نسبت به زندگی به وجود می‌آید. در چنین حالتی است که یک اثر ضمن استقلال «ادبیت»ش و در عین خودبسندگی هنری، فارغ از سویه‌های انتقادی-انسانی نخواهد بود. آن دسته از نویسندگان و شاعرانی که بر مستقل بودن خود پافشاری می‌کنند و مفتخرند که در آثار هنری‌شان به هیچ وجه گرایش‌های اجتماعی و فکری ویژه‌ای وجود ندارد و تنها به هنر ناب می‌اندیشند و بس، سخت دچار سوءتفاهم هستند. چنین چیزی نه امکان‌پذیر است و نه شایسته. پدیده‌ای با عنوان «هنر ناب» هم توهمی بیش نیست. فرایند آفرینش هنر پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. چه کسی می‌تواند مدعی باشد که در آفرینش اثر هنری، تمامی پیش انگاری‌ها و چهارچوب‌های فکریش را به کناری می‌‌زند؟! چگونه می‌توان به صورت صددرصد طبقه‌ی اجتماعی، خانواده، گروه همسالان، قصه‌هایی که در دوران کودکی شنیده‌ایم و سیلی‌هایی که در مدرسه خورده‌ایم و کلاغ پرهایی که در سربازخانه‌‌ها رفته‌ایم را فراموش کرد؟! حتی بر فرض سرکوب تمام گذشته، باز هم نمی‌توان از دست آن رهایی یافت. طبق یافته‌های دانش روانشناسی، ناخودآگاه فردی و جمعی ما که سرشار از سرکوب‌ها و واپس‌زدگی‌هاست، در طول شبانه روز بارها خود را نشان می‌دهد. چه در بخشی از رویاها و هذیان‌ها و چه در لابه‌لای سطرهای یک اثر هنری و چه در تپق‌ها و لکنت‌ها و … . از طرفی هم هیچ فرمولی برای آفرینش هنر ناب وجود ندارد. ذوق و دیدگاه مخاطب حرفه‌ای، جهانبینی نویسنده و محیط فرهنگی و گفتمان‌های گوناگون هر دوره، در آفرینش و ارزشگذاری یک اثر هنری دخالت دارند. البته بنده بر این باور نیستم که انسان در غل و زنجیر سنت‌ها و گذشته‌اش به سر می‌برد. اما معتقدم که حافظه‌ی انسان حافظه‌ی یک رایانه نیست که قابل پاک شدن باشد. حتی حافظه‌ی رایانه هم قابل بازگشت است! به هر حال انسان مدام پدیده‌های پیرامونش را ارزیابی و ارزشگذاری می‌کند و به خیلی چیزها دلبستگی نشان می‌دهد و از چیزهای دیگر بیزار است. هگل می‌گوید: «بی طرفی مطلق امکان‌پذیر نیست».

 

اعتراض در ادبیات کهن فارسی

بر آن بودم تا این عنوان را مدخل جستاری جداگانه قرار دهم و در وقتی دیگر به شکلی مبسوط‌تر به آن بپردازم، اما دیدم که می‌تواند این مبحث را کامل‌تر کند.

همانگونه که در پیشگفتار اشاره کردیم، اعتراض در هنر –به معنایی که ما امروزه مد نظر داریم- مفهومی کاملا مدرن و در نتیجه، حاصل آشنایی ایرانیان با غرب است. اما این مفهوم خیلی زود ایرانی شد و به سرنوشت دیگر مفاهیم وارداتی منجر نشد. شاید دلیلش خستگی روشنفکر ایرانی از فرهنگ خودکامگی و نقدناپذیر این مرز پر گوهر بود! اعتراض و نقد قدرت –نه فقط قدرت سیاسی، بلکه قدرت در تمام شئون و لایه‌های فرهنگی اجتماع- چون زنجیری مقدس، تمامی شاهکارهای ادبی معاصر زبان فارسی را به هم پیوند می‌زند. ادبیات کلاسیک فارسی طبیعتا این ویژگی ادبیات معاصر را دارا نیست اما فارغ از فرهنگ اعتراض هم نمی‌باشد. اعتراض در سنت ادبی فارسی را می‌توان در دو بخش دسته‌بندی کرد

الف) اعتراض‌های هستی شناختی- سیاسی

این بخش را بیشتر ادبیات عرفانی و شبه عرفانی تشکیل می‌دهد که شامل گزیده‌گویی‌ها و شطحیات و اشعار و بعضا حکایت‌هاست. حافظ سرآمد این دسته از شاعران است. طنز رندانه‌ی او و ایهام‌ها و دوپهلوگویی‌هایش هنوز پس از هفت سده جاندار و چالش برانگیز است. اعتراض در شعر حافظ گاهی عینی و سرراست است. به مفتی و شیخ و صوفی و شحنه و محتسب می‌پردازد.

مفتی شهر بین که چون لقمه‌ی شبهه می‌خورد

پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف

              ***

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

                 ***

صوفی شهر که مردم ملک‌اش می‌خوانند

حرف ما نیز همین است که او آدم نیست

 

 

دیوان حافظ سرشار از این گونه اعتراض‌هاست. اما گاهی اعتراض در شعر حافظ دیریاب‌تر است و به این سرراستی نیست. این اعتراض‌ها بیشتر هستی‌شناسانه است

 

فردا اگر نه روضه‌ی رضوان به ما دهند

غلمان ز غرفه حور ز جنت به در کشیم

                  ***

سرم به دنیی و عقبی فرونمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

                ***

پیرما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

 

                 ***

پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم

(من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم؟)

از این ابیات در دیوان حافظ کم نیست. پیش از حافظ هم در ادبیات فارسی نمونه‌های زیادی سراغ داریم. بیتی منسوب به رضی‌الدین نیشابوری وجود دارد که از سده‌ها پیش مایه‌ی مناقشه بوده است

چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر

که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی

اگر چه این چنین ابیات را هر کس از نظرگاه خود می‌نگرد و تفسیر و تاویل می‌کند، اما حتی در میان عرفا و متصوفه نیز بر سر آنها اختلاف نظر وجود داشته است. عنصر اعتراض در آنها را نمی‌توان نادیده گرفت. سخنان امثال بایزید و شبلی و حلاج و و حتی رباعیات خیامی و سخنان برزویه‌ی طبیب در آغاز کلیله و دمنه را هم می‌توان در همین راستا بررسید. در ادبیات ایران پیش از اسلام نیز این گونه اعتراض‌های فلسفی وجود دارد. کتاب «یادگار زریران» که از اشعار زبان پهلوی است، قطعه‌ای از سخنان جاماسب چنین است

گوید جاماسپ ی بیتاش= گوید جاماسب حکیم

او وه کی اچ مات نی‌زات= آنکس بهتر که از مادر نزاد

ایوپ چون اچ مات زات، مرت= یا چون از مادر زاد، بمرد

ایوپ اچ اپرنایی= یا از جوانی و برنایی

گیه او پتمان نی رسید …= به سرحد کمال نرسید

 

ب) اعتراض‌های اجتماعی

نام ادبیات کهن فارسی با «مدح» و «قصیده» گره خورده است. اگر چه بعدها مدح در دیگر قالب‌ها و حتی غزل وارد می‌شود(به عنوان مثال در غزل‌های حافظ) و قصیده از مدح تهی می‌شود(قصاید اجتماعی ملک‌الشعرای بهار)، اما به نظر می‌رسد که این مظروف و ظرف شایسته‌ی یکدیگرند. نوع ادبی مدح و ستایش در سال‌های پس از انقلاب مشروطه آرام آرام منقرض شد. چرا که دیگر از صله و انعام خبری نبود، هر چند برخی به سنت نیاکان چیزکی می‌سرودند هنوز! این سال‌ها چنین می‌نماید که مدح رونقی دوباره یافته است.

اگر پرسیده شود که چرا مدح و ستایش پادشاهان و درباریان و اطرافیان شاه و حتی ستایش اسب و عقاب و شمشیر و لگام و کمند و کمان و پای‌افزار شاهان به این گستردگی در ادبیات فارسی رواج یافت، با دو پاسخ از دو گروه روبرو خواهی شد.

گروه اول را بسیاری از ادبای سنتی و اساتید تاریخ ادبیات‌دان دانشکده‌های ادبیات تشکیل می‌دهند که تعدادشان هم خوشختانه کم نیست، این بزرگان هرگونه پرسش و یا کنکاش در این زمینه را امری ناپسند می‌دانند. حال به چه علت؟علت»ش مهم نیست! مهم این است که امری ناپسند است!

دسته دوم شامل برخی منتقدان و شبه منتقدان محافظه‌کار است. اینان می‌گویند که چنین پرسش‌هایی امروزه قابل طرح است اما نمی‌توان این پرسش‌ها را برای مقطعی از تاریخ به کار برد که عقلانیتی متفاوت با دوره‌ی تاریخی ما داشته است. در سنت ادبی ما مدح امری مذموم نبوده است و … . برای پی بردن به درستی و یا نادرستی این پاسخ، باید به همان سنتی ادبی رجوع کرد و بررسید که آیا مدح در دوران شکوفایی‌اش مخالفانی هم داشته است یا خیر و اینکه عقلانیت ادبی و عرفی جامعه دارای چه نگاهی به این مقوله‌ی هنری-سیاسی(!) بوده است. نمونه‌های زیر از شاعرانی است که در دوران چیرگی شعر مدح و برو بیا و استیلای شاعران مداح سروده شده است. در دورانی که عصر طلایی صله گیری است.

 

ناصر خسرو:

من آنم که در پای خوکان نریزم                   مر این قیمتی در لفظ دری را

 

عطار:

شکر ایزد را که درباری نی‌ام                      بسته‌ی هر ناسزاواری نی‌ام

من زکس بر دل کجا بندی نهم                   نام هر دون را خداوندی نهم

نه طعام هیچ ظالم خورده‌ام                      نه کتابی را تخلص کرده‌ام

«منطق الطیر»

 

خیام:

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد                    از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد

مامور کم از خودی چرا باید بود                          یا خدمت چون خودی چرا باید کرد

اشعاری از این دست بسیار زیاد است. این امر بیانگر آن است که در عصر شاعران کلاسیک هم، مدح پادشاهان از جانب عده‌ای قابل پذیرش نبوده است و نمی‌توان مداحی و ستایش را گفتمان مسلط آن عصر دانست.

 

 

پانوشت‌ها

  1. به ترتیب، نام دیگر کشورهای لهستان، اتریش، بریتانیا که در ایران هم بیشتر با این اسامی شناخته می‌شدند

  2. برای اطلاع از تفاوت گونه‌های نظم و نثر و شعر به کتاب‌های «از زبان شناسی به ادبیات»، اثر کورش صفوی مراجعه شود.

 

×

ابیاتی که در متن مقاله به کار رفته است، در چاپ‌های گوناگون دیوان آن شاعران یافت می‌شود.

Popularity: 3% [?]

۱۱ دیدگاه »

  1. اینکه فردی قبایلی را که در حال جنگ با یکدیگر بودند را متحد سازد و ختم ادیان را تا افریقا و اروپا جار بزند و محور جهل را عکس سازد جهانخواری است؟جهانخوار دیکتاتور است نه فردی که حکومت اسلامی تشکیل میدهد که در آن ابوسفیان با بلال برابرند و هیچ اولویتی نسبت به هم ندارند.بعید است فردی را که مسیح بشارتش میدهد جهانخوار باشد.این فریب است.

  2. کیست مرا یاری کند… با تمام این گفته ها در این عصر که کلیت از قانون جنگل پیروی میکنند آیا کسی هست که این ها را بفهمد

  3. آقا کامیار عزیز… مطلب را خوب نخواندی! عجله کردی! شاید سرسری خواندی! شاید فقط یک نگاه انداختی…! منظور بنده از جهانخوار، دولت‌های استعمارگری بود که در یکی دو قرن اخیر جهان را چاپیدند. یک بار دیگر به مطلب نگاه کن: «… اگر چه این جهان‌خواران تازه نفس گاهی با دولت‌های ایران -از صفوی تا قاجار- مغازله می‌کردند اما برق‌شان از بندر گمبرون تا بادکوبه، را گرفته بود و… .» این کجایش به اسلام ارتباط دارد؟! بندر گمبرون(بندر عباس) را پرتغالی‌ها تصرف کردند و بادکوبه(باکو) را روس‌ها.و این شکست‌ها نتیجه‌ی حماقت حکومتگران در جهان اسلام بود و هنوز هم هست. و این که پیش از آن مسلمانان با شمشیرهای آخته دولت روم شرقی را نابود کردند و پایتخت آنان(قستنطنیه) را تسخیر کرده و استانبول نامیدند و کلیسای ایاصوفیه را به مسجد ایاصوفیه تبدیل کردند هم نشانی از عدالت ندارد… . بگذریم که این مطلب درباره‌ی اعتراض و تعهد است در ادبیات فارسی… . فقط لطف کن از این به بعد مطلب را کامل بخوان…!

  4. اعتراض…! تعهد…! از این کلمات خوشم نمی آد…

  5. مرسی. استفاده کردیم. نمی‌دونستم در ایران باستان هم از این حرفها زده شده!

  6. می شه وجوه دیگر این گفتمان ( اعترض در هنر نوشتاری ) غیر از ادبیات سیاسی رو هم توضیح بدید .
    متشکرم

  7. سلام خدمت توماج…
    وجه دیگر این گفتمان همان است که به صورت گذار در متن به آن اشاره شده است. اعتراضی که خود عین هنر است و نمی‌توان جدای از تحلیل ساختاری متن، آن(اعتراض) را همچون پیام مجزا دریافت کرد. این اعتراض در هنر نوشتاری کسانی همچون نیما، شاملو، فروغ(نه در همه‌ی آثار آنها)، ، هدایت، صادق چوبک، بهرام صادقی و بسیاری از نویسندگان و شاعران غیر دولتی بعد از انقلاب وجود دارد. هنر آنها عین اعتراض است و اعتراض‌شان هم هنر. یا کسی همچون نیما و هم‌دوره‌های او که اعتراض‌شان به دگرگونی اساسی در فرم و شیوه‌ی روایت منجر می‌شود… اگر مجالی بود در این باره خواهم نوشت.
    با سپاس از دقت نظر شما دوست گرامی…

  8. سلام آقا سلیمی. خوبید شما؟

  9. سلام آقا سلیمی. خسته نباشید و آگاه باشید . صباغیان

  10. پس شماره بعدی کی میاد قربان

  11. لطفاً کمی هم در مورد اعتراض در اشعار حافظ و سنایی و ناصر خسرو و خیام هم کمی توضیح دهید

دیدگاه خود را بیان کنید.