در باب تاریخ ، تغییرات تاریخی و دوران سرمایه داری
بدست دکتر مهدی پیروزنیا • ۲۷ آذر ۱۳۸۸ • دسته: انسان و جامعهاین تصور که تاریخ ، پیرمردی است سپیدموی و خمیده از کهولتِ سن که آرام آرام و عصازنان کوره راه مستقیمی را از گذشته تا آینده طی می کند ، یکسر خیالی است باطل توهمی است از سکونی که بیهوده رنگ حرکت دارد . تاریخ ققنوسی را می ماند که در آشیانی از میان خاکستر پیشینیان سربر می کشد ، می بالد و به برنایی بال می گشاید و تا فرازی که در تیررس نگاه اوست اوج می گیرد و سرانجام بر آشیانی بر ستیغ کوهی سترگ یا در ژرفای جنگلی درهم پیچیده فرود می آید ، آواز سحرآمیز خود را سر می دهد و آنگاه از درون ، شعله می کشد و خاکستر می شود . آنگاه از میان خاکستر او ققنوس دیگری سربر می کشد جسورتر ، تواناتر، قدرتمندتر و پویاتر، برای پرواز در اوجی بالاترو شعله کشیدن و بستر شدن برای سربرکشیدن ققنوسی بازهم تواناتر و بلند پروازتر …
* * *
روند تاریخی جوامع ، تغییرات بنیادین در مسیر تکاملی حیات اجتماعی انسان و طبقه بندی دورانهای تاریخی ، موضوعی است که در اندیشه های بسیاری از نظریه پردازان و متفکران علوم اجتماعی ، جایگاه بسیار مهمی را به خود اختصاص داده است . برای بسیاری از آنان تحلیل تاریخ تنها از دیدگاه تبیین چرایی و چگونگی سیر تغییرات ، شناسایی اختلافات وابسته به موقعیت زمانی و مکانی جوامع هدف و تقسیم بندی دورانهای گذشته تا اکنون براساس آن ،مطرح بوده است . در اندیشه ی این جامعه شناسان هرچند توجه به ریتم تغییرات و دستیابی به نظریه ای در باب تغییرات پدیدآمده ،ریشه ها و نتایج حائز اهمیت بوده است اما معمولا” ریتم بدست آمده تا نقطه ی زمانی – مکانی ِ اکنون – اینجا ی جامعه ی پیشروتر ( به لحاظ تغییرات تاریخی ) متوقف می شود . این اندیشه ها را میتوان در اشکال تقسیم بندیهای دوگانه Duadic و سه گانه Triadic در اندیشه های جامعه شناسانی همچون اگوست کنت ، امیل دورکیم ، تالکوت پارسونز ، ماکس وبر ، گئورگ زیمل و دیگران مشاهده کرد . کارل مارکس اندیشمند آلمانی در جایگاه یک جامعه شناس توجه ویژه ای به مقوله ی تاریخ وتکامل حیات اجتماعی دارد . در نظریه ی او که به دیالکتیک تاریخی موسوم است سعی شده تا بر اساس تحلیل جوامع پیشینی به نظریه ای در باب تغییرات شرایط اجتماعی دست یافته شود تا علاوه بر توصیف همه جانبه ی چگونگی جوامع تاریخی و سیر تغییرات ،چرایی آن نیز مورد تبیین قرار گیرد و علاوه بر آن ریتم تکرارهای بدست آمده فارغ ازبحث سرعت و شتاب تغییرات به نقطه ی ( این زمان – این مکان یا اکنون – اینجا ) ختم نشود و تا حدودی که میسر است آینده ی جوامع را نیز در بر گیرد . شناخت نگاه تاریخی مارکس متضمن توجه به بحث روش شناسی منسجم اوست . دیالکتیک تک اسلوبی در اسلوب قطبی یعنی تغییر تقابل میان تز و آنتی تز از شکل تضاد تا تناقض ،انباشت تغییرات کمی و گذر به تغییر کیفی و حدوث سنتز و دگرگونی بنیادین ، مهمترین پایه ی تفکری مارکس در تبیین تاریخی اوست . در دیالکتیک قطبی تز با خصلتهای نخستین بودن ، مقاومت در برابر تغییر ، ایستایی و شمول بودن تعریف می شود . از سوی دیگر آنتی تز دارای خصلت ثانوی بودن ، میل به تغییر ، پویایی و رشد از بستر تز عنوان می گردد . سنتز در گذر از تغییر کمی به کیفی و با ظهور کیفیتی نو پدید می آید . تغییر کیفیتی به معنای هرتغییری است که متضمن محو یک مولفه ی پیشینی یا پدید آمدن یک مولفه ی جدید باشد.
در اندیشه ی مارکسیستی ، اقتصاد زیربنا و دیگر مظاهر اجتماعی روبنا در نظر گرفته می شود . تغییرات تاریخی و تقسیم بندی دورانهای تاریخی جوامع ، نخست بر اساس وجود یا عدم وجود بهره کشی فرد از فرد یعنی وجود طبقات فرادست و فرودست و سپس بر اساس تغییر در شیوه ی تولید به عنوان پایه و زیربنای اقتصادی جامعه ، بنا گذاشته شده است .
براساس نظریه ی تاریخی مارکس و بر اساس زیربنای اقتصادی ،تاریخ جوامع در درجه ی نخست و به طور کلی به سه مرحله تقسیم بندی می شود : جامعه ی بی طبقه ی اولیه ، جامعه ی طبقاتی و جامعه ی بی طبقه ی نهایی . جامعه ی طبقاتی خود به دو دوره ی جامعه ی پیشا سرمایه داری و جامعه ی سرمایه داری تقسیم می گردد که جامعه ی پیشاسرمایه داری نیز به نوبه ی خود در بر گیرنده ی دو شکل یا مسیر برده داری ، فئودالیسم در اروپا و شیوه ی تولید آسیایی می شود . در دیالکتیک تاریخی روابط یا مناسبات تولید در جایگاه تز و نیروهای تولید ( شامل ماده ی خام – نیروی کار– ابزار تولید ) در جایگاه آنتی تز می نشینند .
چنانکه در باره ی خصلتهای تز و آنتی تز ذکر شد مهمترین خصلت تز (مناسبات تولید )آن است که در برابر تغییر مقاومت می کند ، ایستاست و میل به ماندن دارد . در برابر آن آنتی تز ( نیروهای تولید ) همواره در حال تغییرند و این تغییرات به طور کمی انباشت می شوند تا زمانی که تضادهای آن با مناسبات تولید به حد تناقض برسد . نیروهای تولید شامل نیروی کار مولد ، ابزار تولید و ماده ی خام طبیعت ( که گاهی آن را جزئی از ابزار تولید به حساب می آورند )می شود . نیروی کار به نیروی انسانی اطلاق می شود که عامل اصلی در تولید به شمار می رود و می تواند شامل نیروی یدی یا نیروی فکری به شکل منسجم یا مجزا باشد . دانش و تکنولوژی چه در ارتباط با ابزار سازی و استفاده ی بهتر از ابزارها و چه در ارتباط با مدیریت و برنامه ریزی تولید و ارتقاء روشهای تبدیل ماده ی خام به کالای قابل مصرف حاصل نیروی کار است . باید توجه داشت نیروهای تولید هنگامی که در فرایند کار قرار می گیرند به این نام خوانده می شوند و در جایگاه آنتی تزخصلتهای پویایی و تغییر پذیری می یابند . کارگر بیکار ، معادن کشف نشده و ماشین آلات در انبار عملا” از فرایند تولید و حضور در دیالکتیک تغییر بدور بوده و تنها می توانند به عنوان پتانسیل نیروی تولید به شمار آیند . پتانسیلی که در روند زمان و دوری از حضور در فرآیند تولید ، روند کاهشی طی می کند .
اما مناسبات یا روابط تولید به طور کلی روابط اقتصادی میان افراد یک جامعه در مسیر تولید تعریف می شود و شامل سه وجه است یا مبین سه مقوله ی مهم درهر جامعه است : نخست مالکیت ابزار تولید که عاملی تعیین کننده در مناسبات اقتصادی جامعه است . دوم تبادل و مبادله فعالیتها داشته ها و محصولات مابین انسانهایی که در گیر تولید هستند مانند عرضه ی نیروی کار توسط کارگر و مبادله ی آن با پول . سومین وجه عبارت است از توزیع بازده ی یا تقسیم بهره ی حاصل از تولید ؛ در یک جامعه آنچه ماحصل فرآیند تولید مادی در آن جامعه است میان افراد یا به عبارت صحیح تر میان طبقات اجتماعی تقسیم می گردد . چگونگی تقسیم بازده ی ناشی از تولید سومین وجه از مناسبات تولید است . این سه وجه وابسته به یکدیگر بوده ومجموعا” یک نظام یا سیستم را تشکیل می دهند بنابراین تغییر در هریک متضمن و موجد تغییر در دیگر اجزا می شود . عمده ترین نمود این نظام سه وجهی یا مناسبات تولید ، ساخت طبقاتی جامعه را تشکیل می دهد . ( درون ساختار طبقاتی یک جامعه ، رشد و تحول نیروی کار و انباشت آگاهی در آن به ستیز های طبقاتی منجر و تغییر در نظام شیوه ی تولید را سبب می شود ) از دیدگاه مارکس همین ستیزهای طبقاتی نیروی محرک تاریخ را تشکیل می دهند .
در یک جامعه ی با شیوه ی تولید مشخص ،نیروهای تولید همواره دربستر و چارچوب مناسبات تولید در حال تحول ، تکامل و پیشرفت به عبارت دیگر تغییر هستند . در مقابل مناسبات تولیدی در برابر تغییر مقاومت می کنند و میل به ماندن دارند . تضاد حاصل از پویایی نیروهای تولید و ایستایی روابط تولید در مسیر رشد تا نقطه ی تناقض حرکت کرده و در این نقطه انباشت کمی به تغییر کیفی منجر و به ظهور سنتز و شیوه ی تولید جدید منجر می شود که به نوبه ی خود به تغییر در دیگر بنیادها و ظواهر جامعه منجر خواهد شد . چنانکه گفته شد مارکس این مسیر را به دو دوره ی پیشاسرمایه داری ( برده داری و فئودالیسم یا شیوه ی تولید آسیایی ) و سرمایه داری تقسیم بندی می کند . اما چه خصوصیاتی سرمایه داری را از دورانهای پیشین متمایز می سازد؟ ( با توجه به آنکه همه ی این دورانها به عنوان دورانهای طبقاتی جامعه معرفی می گردد و بنیاد آن بر یایه ی استثمار فرد از فرد ، طبقه از طبقه استوار است . )
برای شناخت دوران سرمایه داری در نظریه ی مارکس توجه به مفاهیم سرمایه سود پول ارزش اضافی و ازخودبیگانگی فزاینده الزامی است . در نظام سرمایه داری هر کالا شیئ می تواند و باید بدون توجه به ارزش ذاتی و واقعی آن به سرمایه یعنی کالای متضمن سود تبدیل شود و باید براساس ارزش ملموس با معیار مورد پذیرش جامعه ی سرمایه داری یعنی پول سنجیده شود سرمایه می تواند هر کالایی را شامل شود محصولات عینی ، کالاهای صنعتی حتی اعضای بدن انسان یا تواناییهای آن در برآوردن خواستهای جنسی دیگران و حتی نیروی تفکر و اندیشه ها .
افزون بر نظریه ی مارکسیستی ، بسیاری از جامعه شناسان با مطالعه و بررسی شرایط اجتماعی جامعه ی بشری در طول تاریخ تا نقطه ی اکنون و بر اساس تغییرات اساسی در نمودهای فرهنگی و مولفه های مختلف حیات اجتماعی قائل به تقسیم بندی دوگانه برای تاریخ اجتماعی هستند . این تقسیم دوتایی Duadic با نامهای گوناگونی چون همبستگی مکانیک و ارگانیک ، دوران سنتی و صنعتی ، دوران سنتی و مدرن و … طرح گردیده است و تمامی آنها بر یک نکته اشاره دارند . تغییرات عظیم اجتماعی ، اقتصادی و خصوصا” فرهنگی که از قرن ۱۷ به بعد و به واسطه ی رشد علمی ، صنعتی ، بهداشتی و … پیش آمده و دوران مدرن را کاملا” از دوران پیشین متمایز می سازد . از این روست که دوران سرمایه داری بر اساس تغییرات بنیادین اجتماعی در عصر مدرن کاملا” نمودی متفاوت از دورانهای پیشا سرمایه داری یافته و در عین حفظ باطن نظامهای طبقاتی و استثمار فرد از فرد ، ظاهری پیچیده و دیر شناخت و گاه گمراه کننده به خود می گیرد .
Popularity: 1% [?]
دکتر مهدی پیروزنیا
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای دکتر مهدی پیروزنیا
