یک شعر از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )
بدست علی مرتضوی فومنی • ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبیتو را می بینم
به همان روشنی
که برگ های گلابیِ وحشی
ازپنجره پیداست
تو را می بینم
به همان وقار
که جاده ای
با چتری از چنار سالدیده
به شهر می رسد
تو را
در چایِ کافه ها می بینم
در پوزخندِ سانسورچیِ تئآتر
در دیالوگی که سقط می کنم
و در صدایی که می شنوم
تو را می بینم
در داستانِ به نعل و به میخم
و در روزنامه ای که چاپش نمی کند
تو را
که ایستاده ای
تا کارِ چارچوبه ی بی در تمام شود
و گنجشگک اشی مشی
به خانه برگردد !
Popularity: 9% [?]
علی مرتضوی فومنی
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای علی مرتضوی فومنی

سلام
نمی دانم یک تئآتری شاعرید یا یک شاعر تئآتری ؛ امّا امید که دیالوگ هایتان هم به زیبایی شعرتان باشد : مخملین و مِه آلود .