دو شعر از « محسن وطنی ( طارِس ) »
بدست محسن وطنی • ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی۱
در افق
شامگاهان
ردّی از خون جاریست . . .
ردّ خون جاریست
ردّ خون جاریست
ردّ خون جاریست
بهار در راه است
شاید فردا . . . !
هر روز تکرار می کنیم :
شاید
فردا . . . !
زمستان هم پرکشیده
دیروقتی است کوچ کرده است
به جایی که آدمها رنگی ترند
دیر وقت است
در افق
نه بهاری پیداست
نه زمستانی…
۲
دیگر ندیدمش،
نه ، نه
دیگر ندیدمش …
.
.
.
در چهار تاقیِ پنجره ایستاد
نگاهش
مات ، چون نقره ی خام آبگینه
و تنش
پیچیده در لفافه ای از حریر و مفرغ.
باریک و افسونگر
چون رقص خیزرانی روییده بر مرداب
خنچه ای در دست
و با دست دیگرش
نور می چید از میان پنجره و مهتاب.
“- قربانگاه افسون کجاست؟”
“- از چه اش پی می جویی؟”
“- من بره ی آسمانم
قربانیِ طلسم نفرین
معشوقم ، شبانی است دربند
بندیِ هیون آسمانها”
“- در خنچه ات ارمغان چه می بری؟”
“- روسپیخانه ای مدفون
که در آن
عشق می فروشم
توشه ی راه.
تو راه بگو
مهمان امشبم”
.
.
.
نه ندیدمش،
دیگر ندیدمش.
در میان سایه ها و مهتاب
در قاب پنجره گم شد.
دیگر ندیدمش
در چشم اندازِ پنجره
تنها،
جانِ خیسِ شبانی
در گرمای روز
آویخته بر بندِ رخت
خشک می شد…
Popularity: 10% [?]
محسن وطنی
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای محسن وطنی

درود به طارس
به عقیده بنده قطعه دوم این شماره در میان آنچه تاکنون از شما خوانده ایم چیز دیگری است . زیبا تر ، پخته تر و بدیع تر .
۱ . این شعر مؤخر بر آنهایِ دیگر است؟
۲ . شمای شاعر بهتر از منِ مخاطب می دانید که در خوانش یک شعر ( و نه شنیده شدنش ) ، نحوه نگارش است که صدای شاعر را نمایندگی می کند ؛ فکر نمی کنید این نوشتار بویژه با اشکالات احتمالا تایپی اش ( من بره ی آسمانم / قربانیِِ طلسمِ نفرین / معشوقم ، شبانی است دربند / بندیِِِِِِِِِ هیون آسمانها” ! ) از زیبایی ، نفوذ و تأثیر اثر می کاهد ؟
خانم ندا نوپور
درود
۱٫ این شعر متاخر و جدید است اکثر شعرهای دیگر به زمان دورتری بازمی گردد.
۲٫ بنده شاعر نبوده و این اولین بار است که زمزمه های بی جهت خود را در معرض قرار داده ام، لذا از توجه سرکار به این نوشته ها و دقت نظر شما ممنونم، موارد فرموده ی شما را در نظر خواهم گرفت گرچه درک کاملی از آنچه فرمودید دریافت نکردم ، بنابر این توضیح بیشتر مزید امتنان خواهد بود.
سلام
از احساس زیبایتان نوشیدم استاد
(شاگرد کوچکتان پیام)