نشریه علوم انسانی آگاهانه

نگاهی بر تاثیر “مدرنیزاسیون” [۱] بر رابطه ی شیربها-جهیزیه

بدست هیوا سعیدپور • ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ • دسته: انسان شناسی و فرهنگ

هیوا سعیدپور
اصلاحات ارضی که به عنوان یک طرح مترقی و تلاشی برای پیوستن به جامعه ی مدرن جهانی مطرح شده بود، باعث تغییراتی اساسی در شیوه ی زندگی و معیشت مردم نواحی مختلف ایران شد. دامنه ی این تغییرات البته به معیشت محدود نماند و تأثیرات فراوانی بر فرهنگ، پایگاه اجتماعی و نوع نگرش افراد و قشرهای مختلف مردم نواحی مختلف ایران گذاشت. (که هر کدام به نحوی متأثر از برنامه ی اصلاحات ارضی شده بودند)
پس از اصلاحات ارضی تغییرات عمده ای در نوع معیشت مردم رخ داد و متعاقب آن تغییراتی هم در بسیاری از آیین ها و رسوم و حتی اعتقادات مردم به وجود آمد ،چنانچه جامعه ی روستایی پیش و پس از اصلاحات ارضی را تا حد دو جامعه ی متفاوت از هم متمایز کرد.

یکی از تغییرات بارز فرهنگی که در بسیاری روستاهای ایران اتفاق افتاد، جایگزینی رسم جهیزیه دادن از سوی خانواده ی عروس به جای گرفتن شیربها است که پیشتر از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود. به این ترتیب که رسم گرفتن شیربها تقریبأ در بیشتر روستاها منقرض شده و یا در حال انقراض است و به تدریج رسم دادن جهیزیه جای آن را می گیرد. به نظر می رسد اصلاحات ارضی دلیل اصلی این تغییرات یا حداقل تسریع کننده ی آن باشد، چرا که متعاقب اصلاحات ارضی ، روستاییان با شیوه های جدید و مدرن کشاورزی آشنا شده و همچنین به دلیل افزایش جمعیت و عدم کفایت شیوه های جدید کشاورزی برای تامین معاش مردم روستاها ، بسیاری به شهرها مهاجرت کردند و بسیاری نیز به صورت کارگر فصلی در شهرهای بزرگ (و غالبأ در تهران) به کار پرداختند که بدین ترتیب این افراد با فرهنگ و آداب و ساختارهای متفاوت اجتماعی جدیدی آشنا شدند و گاهی به شدت از آن تأثیر پذیرفته اند و خود نیز با تغییر ساختارهای اجتماعی و شیوه ی معیشت مواجه شده و از طریق رفت و آمد به زادگاه شان باعث انتقال آنها به روستاها شدند.
همچنین پس از انقلاب و به ویژه در سالهای اخیر ، با گسترش روزافزون ارتباطات و ورود تلویزیون، فرهنگ مصرف گرای شهری خود را بر فرهنگ کاربردی ومولد محلی تحمیل کرده و سرانجام با ورود ماهواره این مسئله به شدت تشدید شده و روستاییان علاوه بر فرهنگ رسمی و غالب کشور ، با فرهنگهای متفاوت و کاملاً بیگانه روبرو می شوند و به دلیل غیر کاربردی شدن فرهنگ محلی برای نیازهای محلی، افراد (بخصوص جوانان) دچار سردرگمی و نوعی از خودبیگانگی فرهنگی می گردند.
با توجه به پویایی فرهنگ، بسیار طبیعی است که آداب و رسوم مربوط به ازدواج (و البته سایر امور فرهنگی) در طول زمان دستخوش تغییر و تحول شود و با توجه به سرعت یافتن تحول جهانی که تحت تأثیر تکنولوژی و ارتباطات است، چنین تحولاتی که پیشتر در بازه ی زمانی بیشتری قابل مشاهده بود، اکنون در طول زندگی یک نسل و حتی یک دهه و کمتر مشاهد شوند. تغییراتی که در آداب مربوط به ازدواج در روستاهای ایران در کمتر از یک دهه ی اخیررخ داده برای نگارنده بسیار جالب توجه بوده است.
مقاله ی حاضر متکی بر داده های یک تحقیق میدانی و تطبیقی است. برای بررسی تاثیر اصلاحات ارضی و متعاقب آن تاثیر “مدرنیزاسیون” بر تغییر نقش مولد زن به زن مصرف گرا، منطقه ای روستایی به نام “تیلکو” [۲] واقع در استان کردستان انتخاب شد، در این منطقه پیش از اصلاحات ارضی رسم گرفتن شیربها رواج داشته، اما در حال حاضر نه تنها این رسم تقریبا از بین رفته بلکه رسم جهیزیه دادن رفته رفته جای آن را می گیرد. (گفتنی است که در موارد معدودی که شیربها اخذ می شود، نقش مولد بودن دختر و اهمیت اقتصادی او برای خانواده کاملا مشهود است.)
پرسش های اساسی ای که مقاله حاضر در صدد یافتن جوابی برای آنها است عبارتند از:

۱- آیا ارزشهای جامعه ی مصرفی در حال رسوخ به جامعه ی روستایی تیلکو هستند؟
۲- در صورتی که ارزشهای جامعه ی مصرفی در حال ورود به جامعه ی ساده ی روستایی تیلکو هستند ، چه تأثیری بر فرهنگ و آداب و رسوم و ساختار اجتماعی این جامعه می گذارند؟
۳- تغییرات فرهنگی متأثر از حاکم شدن ارزشهای جامعه ی مصرفی بر آداب مربوط به ازدواج در جامعه ی روستایی ساده ی تیلکو چگونه است؟
۴- پیامدهای فرهنگی رواج مصرف گرایی در این منطقه چیست؟ و چه تاثیری بر نقش زنان در جامعه ی ساده ی روستایی تیلکو دارد؟
با توجه به تغییراتی که تحت تأثیر تحولات اقتصادی متاثر از اصلاحات ارضی و ارزشهای مصرفی جامعه ی حاکم شهری، در شکل جوامع ساده ی روستایی منطقه ی تیلکو در حال رخ دادن است و با ورود ابزارهای جوامع پیچیده همچون تلویزیون، ماهواره، اینترنت، مُد و … به جامعه ی تولیدی ساده ی روستایی تیلکو، نگارنده با پرداختن به ساختار های اقتصادی و اجتماعی به ویژه با بررسی آیین ها و رسوم مربوط به ازدواج، به بررسی تأثیر این عوامل بیرونی بر ساختار اجتماعی ساده و فرهنگ مولد در این جامعه ی ساده پرداخته و تأثیرات آن را بر فرهنگ مردم منطقه بررسی می کند.
یکی از رسومی که در جوامع ساده ی روستایی تیلکو و بسیاری از مناطق روستایی ایران به درازای قرون متمادی وجود داشته _وهنوز هم در روستاهای دورافتاده تر که دارای ساختار اجتماعی ساده و نظام معیشتی کشاورزی و دامپروری هستند ، وجود دارد_ رسم شیربها بوده که طی آن داماد مبلغ یا مقدار معینی جنس (مانند دام یا زمین کشاورزی و …) را در ازای ازدواج با زن به پدر زن خود پرداخت می کرد.
در مقابل در جوامع شهری ایران نه تنها رسمی به نام شیربها وجود ندارد بلکه در مقابل آن رسم دادن جهیزیه از سوی خانواده ی زن مرسوم است (در جوامع روستایی ساده که رسم شیربها در آنها وجود دارد ، رسمی به نام دادن جهیزیه ناشناخته است).
فرض مقاله حاضر بر آن است که هر قدر نقش اقتصادی زن در خانواده کم رنگتر شود، اصرار برگرفتن شیربها نیز کمتر می شود و سرانجام با حذف نقش اقتصادی زن و اصطلاحاً “به درد نخور” بودن او خانواده حاضر است در مقابل خارج شدن یک عضو “سربار” و کاهش هزینه های خانواده ، جهیزیه هم بپردازد.
در طول تحقیق حاضر با بررسی ساختارهای اقتصادی جامعه ی روستایی تیلکو، پیش و پس از اصلاحات ارضی و همچنین تغییراتی که در حال حاضر تحت تاثیر فرهنگ حاکم شهری و رسانه های جمعی در رسوم ازدواج در حال رخ دادن است سعی در تبیین عینی و علمی برای فرضیه ی فوق خواهیم داشت.
نظام اقتصادی منطقه ی روستایی تیلکو به طور عام مبتنی بر کشاورزی و دامپروری است، اما فعالیتهایی همچون کار در شهرهای بزرگ ، قالی بافی ، طیور داری، و مواردی دیگر نیز وجود دارند که در کنار کشاورزی و دامپروری در نظام معیشتی این منطقه موثر بوده و گاه برخی خانواده ها که فاقد زمین کشاورزی و دام هستند بدین طرق زندگی خود را اداره می کنند ، اما به هر حال کشاورزی اصلی ترین روش معیشتی مردم این منطقه است.
فعالیتهای کشاورزی در منطقه ی تیلکو پیش از اصلاحات ارضی و ورود ماشین آلات نوین کشاورزی با همکاری زنان و مردان انجام می شد. به طوری که با وجود اینکه شخم زدن کاری مردانه تصور می شود، اما همواره حضور زنان در این بخش از کشاورزی به وضوح قابل مشاهده بوده است. پس از شخم مرحله ی بذرپاشی است که همواره با همکاری هر دو جنس انجام می شد. آبیاری کاری عموما مردانه بود (هرچند که بخش عمده ای از زمین های این منطقه دیم است). برداشت محصول هم کاری مشترک بود که در مورد گندم با داس انجام می شد و هر دو جنس شانه به شانه هم به انجام آن می پرداختند. اما در مورد نخود باید اذعان کرد که نقش زنان بسیار پررنگ تر بود و اکثر اوقات درو نخود – که با دست انجام می گرفت- صرفا کاری زنانه بود.
پس از اصلاحات ارضی به تدریج ماشین آلات کشاورزی وارد مناطق روستایی منطقه ی تیلکو شد ، در ابتدا تراکتور و سپس خرمن کوب و بذرپاش و سرانجام کمباین فعالایتهای کشاورزی را دچار دگرگونی قابل توجهی کردند.
با ورود تراکتور شخم زدن زمینها از کاری طولانی وسخت تبدیل به کاری آسان و کوتاه مدت شد و بزرگترین مشکل صف تراکتور بود، به این ترتیب که افراد فاقد تراکتور گاهی مجبور می شدند مدتهای مدیدی برای شخم زمینهای شان در نوبت بمانند ، ورود تراکتور همچنین باعث به وجود آمدن شغل جدیدی به نام راننده تراکتور شد که از ارزش و اعتبار فراوانی برخوردار بود، و کسانی بودند که با وجود اینکه خود فاقد زمین کشاورزی بودند ، اقدام به خرید تراکتور کرده و به این ترتیب امرار معاش می نمودند ارزش و اعتبار این شغل جدید تا جایی بود که کمتر راننده تراکتوری بود که برای “زن گرفتن” به در خانه ی کسی برود و با جواب رد برگردد ، از آنجا که ممکن بود در هر دَه روستا تنها یک تراکتور موجود باشد ، رانندگان تراکتور در فصل شخم غالباً دور از خانه بودند و در بسیاری موارد با دخترانی از روستاهایی غیر روستای خود ازدواج می کردند و بدین ترتیب می توان ادعا کرد این قشر تابوی ازدواج با غیر را تا حد زیادی شکسته اند. چرا که امروزه در این منطقه اساساً کمتر خانواده ای را می توان یافت که حداقل یکی از فرزندانشان با افراد غیر خویشاوند ازدواج نکرده باشند، و حتی می توان گفت در اکثر خاندانهای این منطقه دیگر مسئله ی ازدواج با خویشاوندان اهمیت خود را از دست داده است.
با ورود خرمن کوب و بذرپاش و افزایش تعداد تراکتورها علاوه بر شخم زدن ، بذرپاشی و خرمن کوبی ماشینی شد و بدین ترتیب نقش زنان در این فعالیتها به حداقل رسید و سرانجام کمباین اصلی ترین مرحله ی حضور زنان در فعالیتهای کشاورزی را نیز از آنان گرفت و حتی ماشین خرمن کوب را هم تا حد زیادی از رده خارج کرد، بدین ترتیب فعالیت زنان در کاشت، داشت و برداشت گندم تقریباً به طور کامل به ماشین سپرده شد، اما در مورد محصول نخود این اتفاق نیفتاد و همچنان برداشت نخود به طور کامل وابسته به حضور زنان است ، البته در این مورد هم در مراحل بذر پاشی و خرمن کوبی تا حد زیادی زنان از چرخه خارج شده اند ، چرا که بذرپاشی در بیشتر موارد توسط بذرپاش انجام میشود و خرمن کوبی هم توسط تراکتور انجام میشود.
منطقه ی تیلکور یک منطقه ی کوهستانی است که مراتع آن برای دامپروری مناسب است. تقریباً تمام مردم این منطقه حداقل چند رأس گوسفند نگهداری می کنند، در برخی موارد نیز که برخی زمین کافی برای کشاورزی ندارند یا کاملاً فاقد زمین کشاورزی هستند دامپروری را به عنوان شغل اصلی برمی گزینند. عمده حیوانات اهلی ای که در این منطقه نگهداری می شوند ، عبارتند از گاو و گوسفند و بز هم معمولاً در گله های گوسفند وجود دارد ، اما گله ی بز وجود ندارد، خرگوش نیز در خانه برای مصرف خانگی نگهداری می شود و گاهی نیز برای فروش در شهر پرورش داده می شود ، اکثر اهالی بوقلمون هم پرورش می دهند که معمولاً در سال تعدادی را به فروش می رسانند و سرانجام مرغ و اردک نیز نگهداری می شود که در صورتیکه مازاد بر مصرف خانگی باشد برای فروش به شهر برده می شوند ، همچنین تخم مرغ و تخم اردک و تخم بوقلمون غالباً مصرف خانگی دارند.
معمولاً هر خانوار در تیلکو به طور متوسط دارای سی راس گوسفند و دو گاو هستند که در فصل چرا در گله نگهداری می شوند، به این ترتیب هر روز صبح چوپان (که در اصطلاح محلی “شوان” نامیده می شود) گله را برای چرا از دِه خارج می کند و در پایان روز به ده بازمی گرداند، در اکثر روستاها یک چوپان مسئول نگهداری از گوسفندان است و هر روز به طور نوبتی یکی از اهالی که گوسفند یا گاوهایش جزء گله هستند به عنوان شاگرد چوپان یا “دواشوان” به همراه او می رود، در صورت زیاد بودن تعداد گله یک نوجوان برای “دواشوانی” استخدام می شود. در تمام طول فصل سرما در طویله از گاوها و گوسفندان نگهداری می شود.
بره ها در گله ی گوسفندان جایی ندارند چرا که در صورتی که بره ها در گله باشند شیر گوسفندان را میخورند و چیزی برای دوشیدن در آخر روز باقی نمی ماند، بنابراین بره ها به طور مجزا گله ی خاص خود دارند و در صورتی که تعداد آنها زیاد باشد یک چوپانی برای بره ها استخدام می شود و در صورت کم بودن تعداد بره ها هر خانواده به طور مجزا از بره های خود نگهداری می کنند که معمولاً این کار توسط دختربچه ها انجام میشود.
وظیفه ی دوشیدن دام ها به عهده ی زنان است ، هر روز عصر پس از بازگشت دام ها از چرا زنان آنان را می دوشند و به آنها علوفه می دهند ، هر سال در فصل بهار پشم گوسفندان چیده می شود که توسط مردان و با همکاری زنان انجام می شود.
پیش از اصلاحات ارضی زنان محصولات متنوعی از جمله پنیر ، کره ، دوغ ، کشک و … از شیر و نخ و “جاجیم” و “پلاس” و جانماز ” و … از پشم گوسفندان تولید می کردند که در حال حاضر با توجه به ورود کالاهای مصرفی ، تنها دوغ و کره و همچنین کشک و پنیر(برای مصرف خانگی) تولید می شود و دیگر به ندرت میتوان زنی دوک به دست را دید که در حال ریسیدن نخ برای جاجیم و پلاس باشد. همچنین پیشتر از پشم گوسفندان برای ساختن نمد نیز استفاده میشد که توسط مردان تهیه می شد که در حال حاضر تقریباً می توان گفت نسل مردان نمدمال منقرض شده است.
به دلیل نامناسب بودن نفت سفید برای مصارف آشپزخانه و همچنین به علت کمبود درختان جنگلی در این ناحیه زنان برای تامین سوخت مناسب برای پخت نان و مصارف آشپزخانه از محصولی متشکل از فضولات حیوانی شامل فضولات گاو، گوسفند و بز و مقداری کاه خشک استفاده کرده و تاپاله [۳] درست می کنند و هر هزار یا پانصد تاپاله را در انبارهای مخصوص که کوشک نامیده می شود جمع آوری کرده و دورادور آن را با فضولات حیوانی می پوشانند یا به اصطلاح محلی آن را “سواخ” می دهند، تا برف و باران آن را نشسته و خراب نکند و برای آن دری تعبیه می کنند که در مواقع نیاز از آن طریق از داخل تاپاله ها را خارج می کنند.
تا یک دهه پیش چیدن تاپاله ها و سواخ دادن آنها دارای مراسم خاص خود بوده و زنان باتجربه اقدام به این کار می کردند و دختران جوان در این کار به آنها کمک می کردند. امروزه در بیشتر مناطق با ورود کپسولهای گاز، آشپزخانه ها به تدریج مدرن شده و از تاپاله بی نیاز می شوند و این سوخت تنها به عنوان سوخت پخت نان به کار برده می شود که آن هم به دلیل مراودات با شهر و تاسیس نانوایی در برخی روستاهای بزرگ و ورود “نان شهری” [۴] در حال از دست دادن اهمیت سابق است.
هرچند که هنوز تاپاله در بسیاری از مناطق اهمیت سابق خود را حفظ کرده و حتی مراسم مخصوص به آن نیز اجرا می شود اما با توجه به ارتباطات روز افزون و فزاینده ی روستاییان با شهر و حاکم شدن ارزشهای شهری، شاهد کم ارزش شدن این سوخت و حتی مذموم شمرده شدن درست کردن تاپاله هستیم و هم اکنون دختران بسیاری را می توان در این مناطق سراغ گرفت که به هیچ وجه حاضر نیستند به فضولات حیوانی دست بزنند، چه رسد به اینکه به درست کردن تاپاله و برافراشتن کوشک بپردازند.
مشارکت اقتصادی زنان ارزش قابل توجهی به نقش اجتماعی آنها می دهد . بی تردید امروزه زنان در جامعه ی روستایی تیلکو دارای حداقلی از حق انتخاب همسر و آزادی های نسبی هستند و در قیاس با نیم قرن پیشتر و یا حتی یک دهه پیش در وضعیتی بسیار دموکراتیک تر زندگی می کنند. اما در این میان ارزش اجتماعی آنها به عنوان نیروی مولد (همان ارزشی که در جوامع مولد روستایی ارزش اصلی است) به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.
در منطقه ی تیلکو فعالیتهای اقتصادی تا پیش از اصلاحات ارضی شامل کشاورزی و دامپروری و فعالیت های جنبی این دو بود، که با مشارکت زنان به انجام می رسیدند و در بسیاری موارد می توان نقش زنان را در این زمینه پررنگ تر و تعیین کننده تر از مردان قلمداد کرد. اما پس از اصلاحات ارضی و با ورود دو عامل دیگر یعنی کار در شهر و قاچاق کالا (که نتیجه ی غیر مستقیم اصلاحات ارضی بودند) به عنوان راه هایی مناسب برای امرار معاش ، معیشت در این مناطق دستخوش تغییراتی بنیادین شد.
با کوچک شدن زمینهای کشاورزی و کاسته شدن از اهمیت کشاورزی و دامپروری (که این نیز محصول اصلاحات ارضی بود)، عملاً حضور زنان در فعالیت های اقتصادی به حداقل رسیده و این موج همچنان با کوچکتر شدن زمینهای کشاورزی و مردانه شدن همین مقدار کم از فعالیتهای کشاورزی به دلیل صنعتی شدن آن و همچنین مردانه بودن کار در شهر و تاثیر فرهنگ حاکم (که در فصول آتی به تفصیل بدان خواهیم پرداخت) ادامه داشته و هر روز به خیل زنان خانه نشین افزوده و باعث چاق تر شدن آنها می شود! (حال آنکه چاقی و یا اگر درست تر بگوییم ؛ تنومند بودن زنان به دلیل تغییرات عمده ی فرهنگی در این مناطق، دیگر معیار زیبایی آنان نیست!).
خانواده ی روستایی ، به طور عمده گروهی است مرکب از زن و مرد و تعدادی فرزند که در ده سکونت دارند و از طریق اشتغال در یک یا چند رشته از فعالیتهای زراعی ، باغداری ، دامپروری ، صنایع دستی و یا فعالیتهای دیگری نظیر کارگری (اعم از زراعی و غیر زراعی)، چوپانی ، چوبداری ، پیله وری، پیشه وری و کارهای مشابه دیگر زندگی شان را تامین می کنند. (نیک خلق، ۱۳۷۹)
در منطقه ی تیلکو پنجاه و پنج تا شصت درصد خانواده ها از نوع خانواده ی هسته ای شامل زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده هستند. همچنین حدود سی درصد از خانواده ها خانواده های زن و شوهری با اضافات هستند که غالباً این اضافات شامل والدین از کار افتاده یا تنها و برادر و خواهر معلول و در موارد قلیل عمو، دایی، خاله و عمه یا سایر بستگان تنها و از کار افتاده نیز می توانند جزء این اضافات باشند.
در این منطقه می توان به تعداد معدودی خانواده های پدری توسعه یافته نیز برخورد که این نوع خانواده ها ترکیبی از زن و شوهر و فرزند(ان) ازدواج کرده و ازدواج نکرده با نوه ها هستند که در یک واحد خانوادگی به سر می برند و از درآمد مشترکی امرار معاش می کنند. همچنین می توان در این منطقه ی روستایی به خانواده های غیر کامل یا گسیخته هم اشاره کرد که غالباً متشکل از مادر و فرزند(ان)، یا پدر و فرزند(ان) و یا برادر(ان) و خواهر(ان) و یا چند نفر از خویشاوندان هستند.
در این منطقه به ندرت می توان به خانواده های پدر-مادری شامل زن و شوهر سالخورده ی تنها برخورد کرد، اما به تدریج این نوع از خانواده نیز در حال ظهور است و روز به روز شاهد افزایش زن و شوهرانی سالخورده هستیم. افزایش این خانواده ها را می توان متاثراز ازدواج فرزندان یا مهاجرت آنان پیش و پس از ازدواج دانست. به همین دلیل است که از سوی دیگر شاهد کاهش تعداد خانواده های پدری توسعه یافته هستیم و همان مقدار کم هم روز به روز کم جمعیت تر می شوند.

تا یکی دو دهه پیش فرایند جامعه پذیری به طور عمده توسط خانواده صورت می گرفت و با توجه به حاکم بودن فرهنگ و آداب و رسوم سنتی که مبتنی بر تعالیم دینی و عرفی بود تقریباً در اکثریت قریب به اتفاق خانواده ها فرزندان به یک شکل عمومی (با اختلافات بسیار کم در جزئیات که غالباً مربوط به طبقات اجتماعی مانند خان یا رعیت یا دهقان آزاد و … بود) تحت تعلیم و تربیت قرار گرفته و در نهایت شاهد نوعی جامعه پذیری یکسان و ایستا در میان ساکنان یک منطقه ی محدود و مشخص بودیم.
در میان روستاییان قول عامه بر این است که دختر را باید برای اندرونی و پرورش فرزندان “صالح” و سالم تربیت کرد. اما هنگامی که در عمل به نقش دختران و زنان روستایی در فعالیتهای اقتصادی می نگریم می بینیم که چنین اقوالی تنها به درد شب نشینی ها و نصایح بزرگوارانه ی پدربزرگ ها و مادبزرگ ها و دیوانخانه های خان ها و آغاها می خورد و بس. آنچه در عمل وجود دارد بسیار با این اقوال و سخنان فاصله دارد. واقعیت این است که در این جامعه ی روستایی – مانند اکثر جوامع روستایی دیگر – پسر را “کاکل زری” می خوانند و اگر بخواهند دختری را دعا کنند، می گویند: “خدا بهت برادر بده” یا “برادرت نمیرد”. بنابراین می توان گفت در این جامعه دختر به خودی خود هیچ ارزشی ندارد. در جامعه ی روستایی تیلکو این پسرانند که نازپرورده بار می آیند، هنگامی که پسران نوجوان در این منطقه در حال تحصیل اند و یا در طول پاییز و زمستان به “شکستن تخمه” مشغولند، خواهران آنان در طویله مشغول تعلیف و تمیز کردن دامها و پخت و پزاند و البته کمتر دختری است که به خاطر آنچه درست انجام ندادن “کارهای زنانه!” نامیده می شود مورد سرزنش و حتی ضرب و شتم پدر یا همین برادران نازپرورده اش قرار نگیرد.
در این جامعه دختران برای کار کردن تربیت می شوند، حال این کار می تواند کار در منزل، مزرعه و یا هر جای دیگر باشد. در جامعه ی روستایی تیلکو دختران و زنانی “خوب” قلمداد می شوند که در نهایت سرسپردگی به بچه داری، کشاورزی، دامپروری و کارهای خانگی بپردازند. این امر نشان دهنده ی این موضوع است که ارزش زن در چنین جوامعی بیش از هر عاملی وابسته به میزان کارایی اقتصادی آنان است.
امروزه تحت تاثیر عوامل مختلف از جمله تغییر رویکردهای اقتصادی و رواج ارزشهای حاکم مصرف گرایانه ، رویکردهای جامعه پذیری در مورد زنان نیز در حال تغییر است، هرچند که هنوز در فرهنگ حاکم روستایی زنان با همان ارزشهای پیشین مورد جامعه پذیری قرار می گیرند، اما به دلیل عدم تطبیق تعلیم و تربیت برای زنان و نقش کارکردی آنان در جامعه به تدریج رویکردهای جامعه پذیر نمودن زنان نیز دستخوش تغییراتی عمده خواهد شد.

صنعتی شدن مردانه
در گذشته و پیش از اصلاحات ارضی عمده ی کارهای کشاورزی از طریق دست انجام می شد، شخم زدن زمین با گاو انجام می شد، کاشت محصول مانند بذر پاشی کاری بود که زنان و مردان با هم انجام می دادند و نشا کردن و کاشت صیفی جات عمدتاً کاری زنانه محسوب میشد، مزارع توتون غالباً توسط زنان اداره می شد (اکنون در منطقه ی تیلکو دیگر توتون کشت نمی شود) آبیاری کاری نسبتاً مردانه بود که با همکاری زنان انجام می شد و در نهایت برداشت محصول اعم از درو و برداشت محصولات باغی و صیفی جات با مشارکت هر دو جنس صورت می گرفت.
اما با ورود ماشین آلات کشاورزی از جمله تراکتور،بذرپاش و کمباین کشاورزی تقریباً به طور کامل تبدیل به کاری مردانه شد و بدین ترتیب در حال حاضر بذرپاشی با ماشین بذرپاش و برداشت و خرمن کوبی به وسیله ی کمباین صورت می گیرد و دخالت زنان در این کارها به طور کامل از بین رفته است. بدین ترتیب حضور زنان در مزارع که فاصله ی نسبتاً زیادی با روستا دارند (تقریباً بین یک تا ده کیلومتر) به شدت کم رنگ شده و به همین دلیل کاشت صیفی جات نیز که بیشتر توسط زنان انجام می گرفت به شکل قابل توجهی کاهش یافته است و در بسیاری موارد هم که قطعه زمینی به کاشت صیفی جات اختصاص می یابد، توسط مردان انجام می شود.
امروز زنانی در روستاهای تیلکو حضور دارند که پنج سال است که مزارع متعلق به خانواده ی خود را ندیده اند ، این در حالی است که پیش از به اصطلاح “صنعتی شدن کشاورزی” هیچ زنی که توان راه رفتن داشت نمی توانست در نیمه ی اول سال به مزرعه نرود چرا که کارهای مزرعه بدون حضور زنان غیر قابل انجام بود.

ارزشهای حاکم شهری (ملی)
پس از اصلاحات ارضی و با ساخته شدن مدارس در منطقه ی تیلکو و حضور سپاه دانش در روستاها و همچنین مهاجرت بسیاری از روستاییان به شهر و مهاجرت فصلی برخی دیگر به عنوان کارگران فصلی ، روستاییان به تدریج تحت تأثیر ارزش های حاکم ملی (که تمایل فراوانی برای پیوستن به غرب و ترویج ارزشهای سرمایه دارانه داشت) قرار گرفتند ، که زن را به سمت مصرف کنندگی (و نه تولیدکنندگی) سوق میداد.
با پیروزی انقلاب سال۱۳۵۷ و بروز جنگ داخلی در کردستان این منطقه تحت تأثیر دو گونه ارزشهای متفاوت ارزشهای اسلامی که طیف پیروز در انقلاب آن را ترویج می کرد و ارزشهای سوسیالیستی و ناسیونالیستی -که “پیشمرگ ها” [۵] (چریکها) ی “کومله” [۶] و “حزب دموکرات کردستان ایران” [۷] مروج آن بودند- قرار گرفت.
امروزه نیز با توجه به تفوق ارزشهای مصرف گرایانه در قالب ارزشهای ملی مردم این منطقه به شدت تحت تأثیر این ارزش ها قرار دارند و در نوک پیکان هجوم ارشهای غیر بومی، زنان و جوانان قرار دارند و بارزترین نمود این امر تغیراتی است که در شیوه ی پوشاک و آرایش به وجود آمده است.
امروز زنان تمایل فراوانی برای استفاده از لباس های شهری به عنوان پوشش روزمره ی خود دارند ، و تنها در جشن ها و مراسم رسمی لباس محلی می پوشند، همچنین جوانان نیز به همین اندازه علاقه مند به استفاده از پوشش غیر بومی هستند و پسران جوان به دلیل اینکه بیش از زنان توان استقلال عمل دارند حتی در بسیاری از موارد در مراسم رسمی از همین پوشش استفاده می کنند.
تاثیر”عصرارتباطات” بر جامعه ی روستایی تیلکو
هرچند که هنوز اینترنت و کامپیوتر نتوانسته به عنوان یک وسیله ی شخصی وارد زندگی مردم تیلکو شود، اما آنان در یک دهه ی اخیر از طریق ماهواره به تماشای جهان خارج از دهکده های خود می پردازند. در حال حاضر بیش از سی درصد خانوارهای تیلکویی دارای ماهواره هستند. این در حالی است که آنان تنها دو دهه است که تلویزیون را به جمع خانواده های خویش راه داده اند، این روند سریع نشان می دهد که باید به زودی منتظر مشارکت بیشتر آنان در مصرف رسانه های ارتباطی بود چرا که تلفن همراه امروزه در حال تبدیل شدن به یک وسیله ی “ضروری” است!
امروزه با توجه به اینکه زنان به تدریج از فعالیتهای اقتصادی خارج از خانه حذف شده اند، برای نشستن پای تلویزیون (و البته ماهواره) وقت قابل توجهی دارند. آنان بیش از مردان -که هنوز تحت تاثیر عرف هستند- در معرض تغییرات جهانی قرار می گیرند و در نتیجه سنت های بومی که تلاش می کند زنان را برای کار کردن و وفادار و مطیع بودن تربیت کند دیگر نمی تواند تاثیری بسزا بر جامعه پذیری آنان داشته باشد. برای این زنان دیگر کار زیاد نه تنها ارزش نیست بلکه کارکردهای پیشین در حال تبدیل شدن به ضد ارزش هستند و زیبا بودن (با تعریف غربی و شهری) در حال تبدیل شدن به والاترین ارزش برای این زنان است که به دنبال آن مصرف گرایی افراطی به تدریج در حال رسوخ به این جامعه است.
می توان گفت توسعه ی ارتباطات و آنچه که “دموکراتیزه شدن اطلاعات” نامیده می شود، در منطقه ی روستایی تیلکو به عنوان یک کاتالیزور تسریع کننده و یا یک عامل اصلی در کنار عامل اقتصادی به تبدیل جامعه ی روستایی مولد دارای روابط ساده به جامعه ی پیچیده ی مصرفی کمک می کند.
چنانچه در جامعه ی روستایی ساده با وجود اینکه در اکثر موارد شیربها تحت تأثیر جامعه ی شهری حاکم منقرض شده و یا در حال انقراض است، اما هنوز مشاهده می شود که خانواده ی عروس از خرید جهیزیه سر باز می زنند.
جماعت های ساده در این میان دست به ابتکار جالبی زده اند به این صورت که جهیزیه با هزینه ی داماد و به نام خانواده ی عروس خریداری میشود ! دلیل این امر را هم می توان در این امر توضیح داد که در این جوامع که در حال گذار تحمیلی از جامعه ی ساده به جامعه ی پیچیده هستند روابط همچنان، روابط جوامع ساده و به صورت مکانیکی است که ظاهری پیچیده به خود گرفته است، چنانچه با وجود اینکه خانواده ی عروس دست از گرفتن شیربها شسته است اما حاضر نیست برای دختر خود جهیزیه تهیه کند و تنها به ظاهر امر بسنده می شود.
همان طور که پیشتر در متن هم اشاره شد در گذشته خانواده داماد یک هفته عروسی می گرفتند که به نظر می رسد این امر متأثر از ارزشی بوده که خانواده برای عضو تازه واردِ تولیدگر قائل می شد.
همینطور جالب است که بخشی از مراسم عروسی –که در اکثر موارد کاملا جدی و تنش زا بود- این بود که پدر عروس از تحویل زود هنگام دختر خود به داماد سر باز می زد و حتی در موقع مقرر هم تلاش می کرد که عروسی را عقب بیندازد و در نهایت در روز عروسی و به هنگام تحویل عروس به داماد خواستار شیربهای بیشتر می شد و یا ازدوج دختری از خانواده ی داماد با یکی از نزدیکان خود را طلب می کرد. در مقابل مشاهده می شود که در جامعه ی شهری که زن نقش تولیدگر اقتصادی ندارد، نه تنها خانواده ی عروس خواستار تعویق عروسی نیستند بلکه داماد را برای تعجیل در برپایی عروسی تحت فشار قرار می دهند.
همه ی این موارد بیانگر این امر است که زن در جامعه ی ساده ی روستایی تیلکو از ارزش اقتصادی فراوانی برخوردار است .
انتظار می رود در آینده ای نه چندان دور جامعه ی روستایی ساده مبادرت به خرید جهیزیه برای دختر خود بکند ، چرا که به سرعت نقش زنان از نقش تولیدگر اقتصادی در حال تغییر به مصرف کننده ی تولیدات لوکس و مد است. به عنوان مثال ؛ در جامعه ی مورد مطالعه ی نگارنده که بیشتر معیشت مبتنی بر کشاورزی و دامپروری سنتی است ، به تدریج شاهد کمتر شدن نقش زنان در کارهای کشاورزی و دامپروری هستیم ، بنابراین در چنین جامعه ای دیگر از دست دادن یک زن ، نه تنها به معنی از دست دادن یک عضو مولد نیست که در مقابل از دست دادن او شیربها مطالبه شود، بلکه کم شدن یک سربار محسوب شده و خانواده چندان تمایلی به دریافت شیربها در مقابل از دست دادن عضو دختر خود ندارد. و اگر در حال حاضر خانواده حاضر به تهیه کردن جهیزیه نیست به این دلیل است که هنوز نقش اقتصادی زن به طور کامل از سبد اقتصادی خانوار روستایی حذف نشده، و طبیعی است با ادامه ی روند فعلی و کنار رفتن زنان از صحنه ی اقتصادی خانواده ی ساده ی روستایی ، خانواده در مقابل کاهش یک عضو “به درد نخور” حاضر به پرداخت جهیزیه خواهد شد.
لازم به ذکر است که اتفاقی که در فوق به آن اشاره شد به احتمال قوی در آینده ای نه چندان دور در بیشتر جوامع روستایی ساده ی ایران رخ خواهد داد، چرا که زنان و نقش آنان در این جوامع به شدت متأثر از جهان مصرفی پیرامون خود هستند که آنها را به سمت مصرف گرایی و فاصله گرفتن از حضور اقتصادی تشویق می کند.
این پدیده در حال حاضردر شهرها و جوامع پیچیده نیز به شدت وجود دارد ، اما آنچه در شهرها زنان را به مشارکت در امور اقتصادی خانواده می کشاند، نه تنها متأثر از آگاهی آنان نسبت به حقوق خود برای حضور در جامعه و استقلال اقتصادی نیست، بلکه به دلیل عدم توانایی خانواده برای تأمین مخارج تحمیلی جامعه ی مصرفی است ، بدین ترتیب در شهرها نیز حضور اقتصادی و به تبع آن حضور اجتماعی زنان در اجتماع به استثمار آنان انجامیده و می انجامد.
عمده ترین دلایل کمرنگ شدن حضور زنان در عرصه های اجتماعی و گرایش آنان به مصرف زدگی را می توان بیش از هر عامل دیگری به عامل اقتصادی مربوط دانست چرا که زن تولید گر قطعاً با اهمیت تر از زن مصرف کننده است. بدین ترتیب سرمایه داری وابسته برای پر کردن جیبهای خود زنان را در نوک پیکان حمله ی خود قرار داده است و در این راه رسانه ها و فرهنگ حاکم که خود پیشتر به سرطان مصرف دچار شده اند، برای تبدیل زنان ناحیه ی تیلکو از انسانهایی تولید گر به ماشینهای مصرف، سرمایه داری وابسته را یاری می رساند.
پس از اصلاحات ارضی به تدریج رادیو و سپس رادیو ضبط وارد منطقه ی تیلکو شد، ورود اولین تلویزیون ها و متعاقب آن ویدئو نیز مصادف بود با اواخر دهه ی پنجاه و اوایل دهه شصت و سرانجام اولین ماهواره ها و ویدئو سی دی ها در اواخر دهه ی هفتاد وارد این منطقه شد.
در ابتدا از رادیو و رادیو ضبط های مردم این منطقه فولکلورهای کردی بیشترین چیزی بود که شنیده می شد، با ورود تلویزیون ، این وسیله ی ارتباطی تبدیل به تریبونی برای تبلیغ ارزشهای حاکم شد و در همین زمان رادیو به عنوان یک آلترناتیو مبلغ ارزشهای بومی تر شد و تریبون بود چریکهای سوسیالیست و ناسیونالیست که دیگر از کشور خارج شده بودند.
ویدئو سی دی تا حد زیادی در ابتدا باعث افزایش شب نشینی ها شد چرا که دیدن رقص و آوازهای محلی از صفحه ی تلویزیون برای اهالی بسیار جذاب بود. طولی نکشید که تقریباً در هر خانه یک دستگاه ویدئو سی دی یافت می شد و حتی خانوارهایی که تا آن زمان از خرید تلویزیون سر باز زده بودند، برای دیدن شوهای کُردی اقدام به خرید تلوزیون نیز کردند، این امر به زودی باعث کمتر شدن شب نشینی ها شد چرا که هر خانواده می توانست شوی مورد نظرش را در خانه ی خود و از طریق صفحه ی تلویزیون خود ببینند، اما زمان زیادی لازم نبود که مردم بفهمند ویدئو سی دی صرفاً وسیله ای برای دیدن شوهای کُردی نیست، و فیلم های هندی و سپس فیلم های اکشن و سرانجام شوهای فارسی (به عنوان نماینده ی فرهنگ حاکم) و ترکی و عربی به تک تازی شوهای کُردی پایان دادند، این امر و سپس ورود ماهواره و ورود سیل امواج غیر بومی و تصاویری که کمتر از یک دهه پیش از این کفرآمیز و مایه ی عقوبت محسوب می شدند ، تصویری را که زنان از خود داشتند کاملاً دگرگون کرد.
مصرف گرایی پدیده ای است که جهان ما به شدت با آن دست به گریبان است . امروزه سرمایه داری وابسته ، به دنبال بازارهای جدید است و در راستای این هدف دامنه ی تبلیغات و ترویج ارزشهای خود را تا آن سوی کوهستانهای صعب العبور کردستان نیز پیش برده، رواج این ارزش ها آنقدر سریع است که امروز دیگر زنان جوان در این مناطق ملاک خواستنی بودن خود را در باریکی اندام (برخلاف خواست غالب در فرهنگ روستایی) و آراستگی ظاهری (البته از طریق لوازم آرایش خارجی!) می دانند.
امروزه وجود لوازم غیر ضروری مصرفی و تزئینی در خانه های روستایی منطقه ی تیلکو یک ضرورت محسوب می شود. پختن غذاهای غیر بومی توسط زنان و استفاده از لباسهای غیر بومی به معنی “با کلاس بودن” است.
امروزه دیگر بسیاری از زنان جوان از پختن نان در تنورهای خانگی سر باز می زنند و به هیچ وجه حاضر نیستند که برای تأمین سوخت به درست کردن تاپاله بپردازند ، پوشیدن شلوار مردانه را عیب و عار تلقی میکنند (زنان این منطقه به هنگام انجام کارهای کشاورزی و دامپروری و پختن نان و تولید تاپاله و … شلوار مردانه می پوشیدند) و طلایی کردن موهای شان را یک امر معمولی تلقی می کنند (پیشتر هر رنگی برای موی زنان به جز حنا تابو بود) و اکثراً دارای لوازم آرایش کامل هستند (حتی اگر در مواردی هم اجازه ی استفاده از آن را نداشته باشند!) و در بسیاری از موارد شرط ازدواج با مرد مورد نظرشان زندگی در شهر است.
اینها در حالی است که زنان جوان به ندرت دیگر در مزارع دیده می شوند و به دلیل خودداری از بسیاری از کارهای معمول پیشین ، داری وقت فراغت زیادی هستند و مخاطبان اصلی وسایل ارتباط جمعی و تبلیغات مصرف گرایانه ی آنان هستند ، این وسایل ارتباط جمعی ارزشهایی را تبلیغ می کنند که نه کاملاً اسلامی هستند و نه کاملاً غیر اسلامی. در واقع نوعی مصرف گرایی است که سعی می کند خود را در قالب ارزش های اسلامی جای دهد.
دلایل کمرنگ شدن حضور زنان در عرصه های اجتماعی و گرایش آنان به مصرف گرایی را می توان بیش از هر چیز به عامل اقتصادی مربوط دانست ، در واقع صنعتی شدن بر پایه ی کار مردان یکی از عوامل اساسی حذف زنان از عرصه های اجتماعی است ، تا جایی که امروزه دیگر خانواده هایی که دختر شوهر می دهند نه تنها از داماد شیربها مطالبه نمی کنند ، بلکه دادن جهیزیه به دختر در حال تبدیل شدن به یک رسم است.
کشاورزی که اصلی ترین شیوه ی معیشتی مردم منطقه ی تیلکو است، تقریباً از دخالت زنان خارج شده است ، دامپروری نیز به عنوان دومین مولفه ی معیشتی مردم این منطقه دیگر کمتر مورد دخالت زنان است و حتی نقش دامپروری نیز امروزه در حال کم رنگ شدن است.
در کنار معیار اقتصادی، رسانه به مثابه عامل تبلیغاتی تأثیر فراوانی بر تغییرات فرهنگی و اجتماعی در منطقه ی تیلکو گذاشته است، رسانه ها به ظاهر با تبلیغات جذاب این چنین می نمایند که طرفدار حقوق زنان هستند، اما غافل از اینکه آنان تنها موظفند زنان را از انسان هایی تولیدگر به ماشینهای مصرف تبدیل کنند تا بدین وسیله جیب های سرمایه داران و سرمایه داری وابسته را پر و پرتر کنند. چرا که اگر نظم فعلی که از سوی سرمایه داری وابسته در حال تحمیل بر جهان اطراف ما و منطقه ی تیلکو (به عنوان بخشی از این جهان که تا چندی پیشتر خود تولید می کرد و تولیدات خود را مصرف می کرد ) است، خواهان تحقق حقوق حقیقی زنان بود، به جای رنگ آمیزی کردن آنان به شکل ابزارهای لوکس مصرفی ، برای رهایی آنان از زیر بار مردسالاری و ناآگاهی تلاش می کرد.

—————————————————————
۱ . واژه ی مدرنیزاسیون در این مقاله به مثابه نوعی وارد کردن تکنولوژی به صورت مصنوعی و تزریقی و غیر بومی به کار رفته که با بیس جامعه ی روستایی کشاورزی سنتی ناهماهنگ است.
۲ . Tîleko
3 . ترکیبی از فضولات چهارپایان با کاه که در معرض آفتاب خشک شده و برای سوزاندن استفاده می شود.
ورود همین نانهای شهری نیز به دلیل استفاده از جوش شیرین به جای خمیر مایه به نوبه ی خود باعث افزایش کم خونی به خصوص در میان زنان و دختران شده است.

۴ . ورود همین نان های شهری نیز به دلیل استفاده از جوش شیرین به جای خمیر مایه به نوبه ی خود باعث افزایش کم خونی به خصوص در میان زنان و دختران شده است.

۵ . Pêşmerge
6 . شاخه ی کردستانی حزب کمونیست ایران
۷ . Hizbî Dêmokratî Kurdistanî Êran

Popularity: 4% [?]

برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.