نشریه علوم انسانی آگاهانه

به یاد یک دوست نئاندرتال

بدست هیوا سعیدپور • ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ • دسته: طنز

هیوا سعیدپور [۱]
این نوشته که توسط خواننده [۲]، خوانده می شود، یک جوابیه است. جواب به یک آدم به نام “مهدی روزرخ”[۳] که در شماره پیشین این جریده یک چیز نوشته بود در مورد چیزی به نام “پشت پرده نشینان”. این مطلب به طور “عجیبی” من را یاد دوستم هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکاانداخت.
عکس هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا دقایقی پس از خروج از زیر خروارها یخ. با تشکر از پلیس نئوسیبرسکا که وی را به ظن عرقخوری و چماقکشی دستگیر و این عکس را از او تهیه نمود.
او یک انسان نئاندرتال با قامتی خمیده و زشت بود. وی چند صد هزار سال پیش در جریان شکار یک ماموت گنده دوستش هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و برادرش هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و مادربزرگش هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا را گم کرد و سرش را انداخته بود رفته بود به قاراپاپاخیاناولادویسکا [۴] وخلاصه از سرما یخ زده بود که این جریان خیلی به موضوع فعلی ما مربوط نیست. تا اینکه چند سال پیش شنیده بود که لایه ی ازن سوراخ شده و یخ های قطب ها قرار است آب بشوند. برای همین با چماقی که در دست داشت، زد یخ ها را شکسته و آمد بیرون و راه افتاد و رفت. او در راه که داشت می رفت آنقدر از تنوعات انسان های هموساپینس متعجب شد که تصمیم گرفت مردم شناس بشود. و شد.

او سپس برای کار روی تز دکترایش به ایران آمد (به دلیل تنوع بیش از اندازه) و اینجا با من دوست شد. البته اولش من می خواستم از او به مثابه یک سوژه تحقیق برای درس انسان شناسی زیستی دکتر عسکری خانقاه سوءاستفاده ی ابزاری کنم ولی او زرنگ تر از این حرف ها بود و برای درس انسانشناسی هموساپینس ساپینس دکتر هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا از من حُسن استفاده کرد.
همه ی این ها را گفتم که ربط موضوع را با مقاله ی مذکور که مقاله ی حالیه جوابیه ی آن است را درک کنید. و مطمئنم شما که انسان هموساپینس ساپینس هستید، حتما این ربط را درک کرده اید.
هاکورنولوخیناژیحاخرفستریک۱ تفاوت های انسان نئاندرتال با انسان هموساپینس را اینگونه بیان می کرد:
“من و هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و … خیلی خوشبخت بودیم.”[۵]
منظور او این بود که آنان با هم به شکار گودزیلا [۶] می رفتند و همه با هم آن را می خوردند و همانجا توی غار لم می دادند و به تولید صداهای مختلف می پرداختند[۷] و برای پر کردن اوقات فراغت روی دیوار غار کاریکاتور همدیگر را می کشیدند و می خندیدند. او همواره یک تخته سنگ ۴۵ کیلویی را با خود حمل می کرد که روی آن یک کاریکاتور از چند گودزیلا وجود داشت و او با اطمینان می گفت که گنده ترینشان هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا مادرش بوده، “زنی به غایت زیبا و با فراست”.
هرچند بقیه ی مطلب به اول مطلب ربط ندارد. ولی به طور بسیار عجیب تری مرتبط است که البته با منطق انسان هموساپینس ساپینس قابل ادراک و تفسیر نیست.
یک بار که مثل همیشه انتخابات بود. هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا به من رو کرد و پرسید که “چه خبر می باشد؟” من به او توضیح دادم که “انتخابات” است و انتخابات یک کاری است که برای انتخاب رئیس قبیله انجام می شود. او در حالی که دستش را به نشانه رد کردن تکان می داد و پس پس می رفت، افتاد توی جوب کنار خیابان و تنها پس از به هوش آمدنش بود که دلیل این کارش را فهمیدم. او گفت: “رئیس همیشه هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا است و هیچ کس جز او رئیس نیست. او خودش معلوم است.” پس از چند روز بحث و گفتگو و گفتمان سرانجام من منطق انتخابات انسان های نئاندرتال را فهمیدم.
منطق انتخابات فوق به این ترتیب بود که رئیس قبیله یا همان هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا موقعی که مرگش در می رسید، به گوشه ای می رفت و تنهایی می مُرد. بدین ترتیب تمام افراد قبیله مشعل هایشان را بر می داشتند و می رفتند دنبال هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا می گشتند. چون معمولا یک هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکای تنها طعمه ی خوبی برای گودزیلاها بود، به سرعت خورده می شد. بنا براین کسی او را پیدا نمی کرد. آنها آنقدر می گشتند تا جانشان بالا می آمد. در این هنگام و در اثر بالا آمدن جان، یکی از افراد قبیله به ناگاه دچار یک جور خلسه می شد و ناگهان متوجه می شد که خودش هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا است. او از میان باتلاق بیرون می آمد و بلافاصله هر جنبنده ای که او را می دید، متوجه می شد که او خود هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا است. او به شدت اسرار داشت که ما انسان های هموساپینس هم باید از این نسخه ی بسیار مترقی و کارآمد استفاده کنیم که هم امکان تقلب در آن صفر مطلق است، هم بهترین شخص انتخاب می شود، هم هزینه اش کم است و هم هیجان دارد و آدم از اول نمی داند که چه کسی هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکای جدید خواهد شد.
فعلا چیز زیاد دیگری از دوستم هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا به یاد ندارم، اما اگر بعدا یادم آمد از همین طریق به اطلاع عموم خواهمش رساند.
……………………………………………………………………..
۱ . یک انسان هموپیتِکوس که خودش را هموساپینس جا زده و در یک مطبعه ی تارنمایی مشغول نگارش می باشد. –توضیح از ممیزی
۲ . کسی که می خواند. خوانش کُن. خوان نده. کسی که از روی چیزی چیزی را می خواند. -آگاهانیکا
۳ . یک انسان مرکب از سین آنتروپوس-آفریکانوس با جمجمه ای دوریگوسفال (تصورش را بکنید!) که او هم خود را هموساپینس جا زده و در همان مطبعه مشغول نشر اکاذیب است. –ر.ک منبع پیشین
۴ . سیبری حالیه. ضمنا توجه خوانندگان محترم را به نام مذکور جلب می کنم. این نام ترکیبی از دو زبان بسیار باستانی ترکی و روسی است که زبان دیوانی انسان های نئاندرتال می بوده اند.
۵ . تمام آنها اسمشان هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا بود بنابراین ممیزی جریده برای پیش گیری از اطناب و واج آرایی بیش از اندازه نام دویست و چهل و هفت نفر از افراد قبیله را حذف کرد. (لازم به یادآوری نیست که با دوست من هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا و هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا تعداد آنان بالغ بر دویست و پنجاه و یک نفر بوده است. هر چند که دوست من با استفاده از قانون هفتاد و ششم هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا اثبات می کرد که جمعیت قبیله بالغ بر چهارده نفر بوده و این بیشترین جمعیتی است که زمین در یک زمان به خود دیده است.) -با تشکر؛ نگارنده.
۶ . واقعیت این است که نگارنده تحت تاثیر دوستش هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکافرق زیادی بین بوفالو، اسب آبی ، قازقلنگ و گاوماهی قائل نیست. با تشکر؛ ممیزی.
راستی این وسط ماموت چکاره است؟! با تشکر؛ -از طرف خواننده.
۷ . و این گونه بود که موسیقی سنتی اختراع شد.
۸ . واقعیت این است که اگر هم کسی پیدایش می کرد، خودش ترتیبش را می داد و بعد وارد خلسه می شد که جریانش را در ادامه ی مطلب خواهید خواند. توضیح از هاکورنولوخیناژیحاخرفستریکا(البته به طور غیر رسمی)!

Popularity: 100% [?]

برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬

یک دیدگاه »

  1. kheyli golabi hastid. hamatoon.

دیدگاه خود را بیان کنید.