شناسنامه آذر ماه
بدست . • ۲۷ آذر ۱۳۸۸ • دسته: روی جلد
همکاران شماره ششم:
——————————-
دکتر مهدی پیروزنیا || عباس سلیمی آنگیل
علی مرتضوی فومنی || محسن وطنی
امیرفواد رستمی || آیدین اشتری
محمد حسین رفیعی|| محمد رحمانی
م پرواز

همکاران شماره ششم:
——————————-
دکتر مهدی پیروزنیا || عباس سلیمی آنگیل
علی مرتضوی فومنی || محسن وطنی
امیرفواد رستمی || آیدین اشتری
محمد حسین رفیعی|| محمد رحمانی
م پرواز

بیش از یک دهه از همه گیر شدن آخرین و گسترده ترین اختراع بزرگ و تاریخ ساز بشر در ایران می گذرد.
اختراعی که ابتداً برای مقاصد نظامی و سپس برای مصارف دانشگاهی و در نهایت جهت کاربرد های تجاری و خانگی و همه پسند ارائه شد و ایده ی اصلی سازندگان آن، ارتباط نزدیک تر [...]
این تصور که تاریخ ، پیرمردی است سپیدموی و خمیده از کهولتِ سن که آرام آرام و عصازنان کوره راه مستقیمی را از گذشته تا آینده طی می کند ، یکسر خیالی است باطل توهمی است از سکونی که بیهوده رنگ حرکت دارد . تاریخ ققنوسی را می ماند که در آشیانی از میان خاکستر [...]
محمد حسین رفیعی
اکنون پس از گذشت سی سال و ورود به دهه چهارم انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، مبانی تئوریک و ساختاری این رژیم را دستخوش تحول و انقلاب دیگری از آن دست که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ رخ داد، می بینیم. تحولی که شاید با استفاده از اهرم های فشار سیاسی-اجتماعی به صورت مقطعی [...]
خدنگی بر جان زمین!
بر مرگ لبخند زدی
چون پرواز قمری
بی ترنّم ترانه ای…
عاشقی بودی با یاس سپیدی بر پیرهن!
و خدنگی نشست بر جان زمین
لبخندت،
خدنگ مدفون،
رویش یاس سپیدی
میراث ترنم ترانه ات…
دستانم،
آفریده ایست برای کندن
لبخند دفن می کنم
و می آویزم
یاس سپیدی بر پیرهن…
« فومن »
تباه منم
« خوشامدی » تو را
به شهرِ مجسمه هام ؛
به سردخانه
به « فومن » !
اینجا
گل از بهار می ترسد
دست از سِلاح
اسلحه از دست
شهری که خونَش
بویِ کلوچه هاست
در پیچ و تابِ رَگ
شهری که شُهره اَش
دیوانه است و سگ
و من
هر شب که قلبِ دربه درم را
به کشتارگاهِ تو می برم ،
سگ می شوم
دیوانه می شوم [...]
۱
تو می خندی
انگار که می دانی
امشب شکلِ رویایِ ماست
تو میخوانی
انگار که می دانی
فردا چه در انتظارِ ماست
تو می گریی
و می دانی
که عشق
آغازِ تباهی هاست .
۲
آنسویِ بُهتِ شب زمینی ست
بی آتش و آب
بیکرانی از لعنت و کفر
جُزامیانِ عُریان ، لَبدوخته
با پاهایِ نیم جویده
عدالت را در تَرَک هایِ خشکِ خاک مدفون می کنند
در شاهراهِ تباهیِ محتوم
تا تجزیه [...]

شاید نوشتن از اولین فیلم کوتاه بهرام بیضائی کمی دشوار باشد چراکه بیضایی فیلم سازی است که تاریخ این سرزمین را با آداب و رسوم آن را می شناسد و با نگاهی مدرن به آن می پردازد
اما جستجوی ردپای فکری بیضائی جوان از همان فیلم اولش قابل درک است
عمو سیبیلو
۱-در تحلیل فیلم عمو سیبیلو اولین چیزی که به [...]
{ محمد رحمانی }
هوای خوشایندی بود. نسیم آرام بعد از باران، دست برگهای زرد شیطان را می گرفت و روی سر زنانی که رفته رفته حیاط مدرسه را ترک می کردند، می نشاند و آنها را به بازی کودکانه خود دعوت می کرد و حس رضایت از کار بزرگی که آن روز در حیاط کوچک [...]
۱
و دستانم هدیه ی کوچکی بود
پلی بود بر رودخانه ی طاغیِ زندگی
اما هرگز نشانی از هدایتی در آن نبود
حتی اشارتی به سویی نبود
هدایتی در آن نبود
دستانم تنها هدیه ی کوچکی بود
۲
دشنه و شوکران و گلوله
دوای درد زمین نیست
کین جراحت ناگزیر را مرهمی باید

جنازهی تو ندانم کدام حادثه بود
به یاد استاد غلامحسین مرزآبادی…
روزهای آغازین پاییز هزارو سیصد و هشتاد و دو بود. پیرمردی از پلههای طبقهی دوم خود را بالا میکشید. مردی که از شیوه راه رفتن و طرز نگاهش، دنیادیدگی و بی حوصلهگی تراوش میکرد و حق چنین بود که به دیوارهای دانشکده و مشتی دانشجوی از [...]