<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آگاهانه &#187; دکتر مهدی پیروزنیا</title>
	<atom:link href="http://www.agahane.com/?feed=rss2&#038;author=2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.agahane.com</link>
	<description>نشریه علوم انسانی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 26 Jul 2010 08:52:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>گفتاری در جامعه شناسی جنگ و نهادهای نظامی</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=801</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=801#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 19:25:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=801</guid>
		<description><![CDATA[اگر علم جامعه شناس را توان او در بررسی و شناخت ساختهای نسبتا&#8221;  پایدار اجتماعی ، تشخیص و تفکیک نهادهای یک جامعه و بالاخره کارکردهای آشکار و پنهان آن ساختها و نهادها تعریف کنیم بی گمان مهمترین کار یک جامعه شناس بازشناسی ساختها و تغییرات نهادها  و کارکردها ،تحت شرایط مختلف و عوامل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر علم جامعه شناس را توان او در بررسی و شناخت ساختهای نسبتا&#8221;  پایدار اجتماعی ، تشخیص و تفکیک نهادهای یک جامعه و بالاخره کارکردهای آشکار و پنهان آن ساختها و نهادها تعریف کنیم بی گمان مهمترین کار یک جامعه شناس بازشناسی ساختها و تغییرات نهادها  و کارکردها ،تحت شرایط مختلف و عوامل  تاثیر گذار بر جامعه ، یا به عبارت دیگر در ک تغییرات ساختی ، کارکردی ونهادی تحت شرایط مختلف زمانی &#8211; مکانی و عوامل موثر بر آنها می باشد .<br />
همه ی جوامع در شرایط خاص و تحت تاثیر عوامل خاص دچار دگرگونی می شوند . در چنین شرایطی بسیاری از ساختها و نهادها ممکن است تغییرات کارکردی پیدا کرده ، بازسازی شوند یا اساسا&#8221;  از بین بروند وساختها و نهادهای جدیدی متولد شوند یا جایگزین گردند . از سوی دیگر روابط میان نهادهای جامعه نیز تحت تاثیر شرایط و عوامل خاص می تواند تغییر یافته یا اساسا&#8221; دگرگون گردد . همچنانکه این عوامل و شرایط می تواند نهادهایی را تضعیف یا تقویت کنند .<br />
جنگ یکی از این عوامل دگرگون ساز یا به عبارت صحیح تر مجموعه ای از عوامل موثر است که بیشتر ارکان جامعه را تحت تاثیر قرار داده آنها را تغییر می دهد ، بازسازی می کند ، نابود می کند و بالاخره ساختها و نهادهای جدیدی می سازد. جنگ می تواند انسانهای یک جامعه را به یکدیگر نزدیک کند یا آنها را از هم دور سازد ، می تواند سبب انسجام یک جامعه شود یا سبب انهدام آن شود و این البته از نظر مفاهیم و برداشتهای جامعه شناختی بسی متفاوت از نتیجه گیری ها و برداشتهای سیاسی است و حتی می تواند درست برعکس تحلیلهای سیاسی باشد . چه بسیار پیروزیهای سیاسی که تنها پوسته ای طرد و شکننده است بر جامعه ای از هم پاشیده و در حال فروپاشی و چه بسیار شکستها که جوامع شکست خورده را منسجم تر ، مصمم تر و آگاهتر می سازد . درمفهوم سیاسی جامعه ؛ ملت &#8211; دولت هرقدر پیوند دولت و مردم نزدیکتر باشد و مداخله ی مردم در بافت دولت بیشتر ،  مفهوم شکست یا پیروزی ، از نقطه نظرهای  سیاسی و جامعه شناختی نزدیکتربه یکدیگر خواهد بود .<br />
جامعه شناسی جنگ دقیقا&#8221; به تحلیلهای جامعه شناختی از تغییرات ساختها و نهادها یا واقعیتها و پدیده های جامعه شناسی در شرایط پیش از جنگ ، پس از جنگ ، در حال جنگ &#8211; در وضعیت جنگی &#8211; و حتی در وضعیت تهدید وتحت سایه ی جنگ توجه دارد . از سوی دیگر جنگ چه بوقوع بپیوندد و چه تنها بصورت تهدیدی بر اذهان جامعه سنگینی کند ساختها را تغییر شکل داده و نهادهایی را پدید می آورد که نیروهای نظامی و گرایش جامعه به نظامیگری یکی از آنهاست . نیروهای نظامی چه به صورت یک قشر یا طبقه در نظر گرفته شوند و چه به عنوان یک نهاد ، تولد خود را مدیون تهدیدات جنگ هستند . در جوامع دارای دولت یعنی از همان زمانی که دولتها پدید آمدند نیروهای نظامی نیز کارکردی متفاوت یافتند . پیش از این زمان ، جنگجویان قشری بودند که عمدتا&#8221;  برای تامین هدفِ «  جنگ برای بقا  » کارکرد داشتند ؛ شکار با هدف تامین غذا، دفاع در برابر حیوانات وحشی یا گروههای بدوی تر یا وحشی تر انسانی و در مجموع جنگیدن با هر آنچه بقا و زندگی انسانی را تهدید می کرد . اما با پدید آمدن دولتها این کارکرد به تامین هدف حفظ و بقای دولت یا حاکمیت و قدرت تغییر نمود و اولین هدف نظامیان حفظ قدرت حاکمه در جنگهای احتمالی داخلی یا تامین مطامع و دست اندازیهای دولتها برای تصاحب سرزمینهای دیگر و در درجه ی دوم حفظ جامعه در برابر تهدیدات خارجی و  جنگ های مرزی ، شد . به تدریج از دل این نیروها و بر اساس این کارکردها،شاخه های مختلف  نیروهای نظامی پدیدار شدند که هریک اهداف مجزایی را دنبال می کردند. با اینحال در صدر اهداف تمامی آنها حفظ حاکمیت موجود و قدرت جاری باقی ماند و این، ماهیتی همواره محافظه کار و شریک قدرت حاکمه به آنها بخشید . از دیدگاه روابط میان نهادی جنگ با ارزش بخشیدن و تمرکز قدرت در نهادهای نظامی بدلیل نیاز واقعی جامعه ( به هنگام دفاع دربرابر تهاجم ) ویا احساس نیاز به این نهادها از سوی جامعه ( به هنگام درگیر شدن جامعه در جنگ ، جنگی که از سوی نخبگان سیاسی ضروری معرفی می گردد ) سبب تغییر روابط تعاملی میان نهادهای نظامی با دیگر نهادها ی اجتماعی به رابطه ی سیناپسی و تحمیل آمرانه ی هدایت و کنترل از سوی نهادهای نظامی بر دیگر نهادها می گردد که در صورت عدم بازسازی و مقاومت  به موقع دیگر نهادها در برابر رابطه ی سیناپسی اینچنینی می تواند به تداوم چنین رابطه ای و تغییر در کارکردهای نهادهای اجتماعی به تنها یک کارکرد یعنی کارکرد در خدمت جنگ قرار گرفتن و انحراف  از اهداف و نیازهای واقعی جامعه و نهادهای آن گردد .<br />
جولیوس گولد و ویلیام ل . کولب در فرهنگ علوم اجتماعی پیرامون واژه ی جنگ چنین می نویسند : « A  &#8211;  سه تعریف متمایز جنگ از لحاظ علوم اجتماعی حائز اهمیتند :<br />
۱ &#8211; جنگ ممکن است دلالت داشته باشد بر وضعیتی به رسمیت شناخته شده از لحاظ اجتماعی که در آن مخاصماتی مسلحانه با دامنه ای گسترده ، کم و بیش مداوم بین دو یا چند کشور ، دولت یا حکومت جریان پیدا می کند .<br />
۲ &#8211; قانون داخلی کشور ممکن است مقرر بدارد که جنگ یک وضعیت مخاصمات مسلحانه است که بین دولت مزبورو دولتی دیگر یا بین دو دولت یا جناح های سیاسی دیگر جریان دارد ، و این وضعیت توسط دستگاهی که به موجب قوانین و قانون اساسی کشور دارای چنین اختیاری باشد به عنوان جنگ اعلام شده باشد .<br />
۳ &#8211; در حقوق بین الملل معاصر ، جنگ کشمکشی است مسلحانه بین دو یا چند کشور که هر کدام مدعی آن است که دارای حق حاکمیت ملی است . این کشورها در چارچوب این کشمکش در مقابل سایر کشورها از لحاظ حقوقی همتراز هستند .<br />
B. 1 &#8211; جنگ بیشتر دلالت دارد بر کشمکش مسلحانه بین کشورها ، گو اینکه در موارد ذیل نیز به کار می رود : الف ) به طور مجازی برای اطلاق به هر گونه ستیز ، مثلا&#8221;  جنگ الفاظ ، جنگ صنایع ، جنگ علم و دین ، جنگ بین زن ومرد ، جنگ با بیماریها . آن را به وجهی نه چندان  استعاری ، در این موارد نیز به کار می برند : ب  ) مخاصمات بین جناح های مختلف در داخل یک کشور &#8211; جنگ داخلی &#8211; پ ) خصومت مرگبار بین هر گونه نظام های کنش که سخت مشابه یکدیگر باشند ، مانند قبایل ابتدایی ، افراد یا حتی حیوانات ت ) مخاصمات بین المللی که پای نیروهای مسلحانه در آن به میان کشیده نشود ، مانند جنگ اقتصادی ، جنگ روانی ، جنگ مسلکی یا ایدئولوژیک و جنگ سرد .<br />
اما همچنانکه اشاره شد ، اصطلاح جنگ در مشخص ترین مفهوم خود اطلاق می شود به مخاصمه ای با دامنه ی گسترده که توسط نیروهای مسلح دولتهایی معین طی دوره ای مشخص جریان می یابد مانند جنگ کریمه ، جنگ روسیه و ژاپن . به این مفهوم ، جنگ یک رشته پیکار و نبرد کم و بیش مستمر بین طرفهای متنازع است . گو این که در پاره ای از موارد فواصل بالنسبه درازی از آتش بس یا ترک مخاصمه پیش می آ ید ، چنانکه در مورد جنگهای صدساله و جنگهای سی ساله پیش آمد ؛ یا اینکه در فهرست کشورهای درگیر جنگ و تقسیم مخاصمات بین عرصه های مختلف نبرد و جبهه های متفاوت تغییری حاصل می شود ، چنان که در جنگ جهانی اول و دوم چنین شد ؛ این عوامل باعث می شوند که بیان این مطلب که آیا کشمکش میان کشورهای درگیر را باید یک جنگ یا چند جنگ محسوب داشت ، دشوار گردد .<br />
۲ &#8211; دشواری تعیین دامنه ی مخاصمات که اطلاق عنوان جنگ را توجیه کند ، برخی نویسندگان را بر آن داشته است که این مفهوم را زیر عنوان کلی تر نزاع مرگبار بیاورند . ل.ف. ریچاردسون این قبیل نزاعها را بر حسب نمای پایه ی ۱۰ تعداد کشته شدگان طبقه بندی کرده است . این طبقات که ازکمیت ۰^۱۰ که در آن فقط یک نفر کشته می شود شروع شده و به کمیت ۷^۱۰ ختم می شود که د ر این صورت بیش از ده میلیون نفر کشته می شوند .چنان که در جنگ جهانی اول و دوم چنین شد .<br />
۳ &#8211; در این باره اختلاف نظر وجود دارد که آیا مشخصه ی اساسی جنگ واقعیت عینی مجادله ی خشونت بار است &#8211; که دراین حالت واژه ی جنگ را می توان به ستیزمیان قبایل ابتدایی ،  جانوران ، گلادیاتورها ، شورشیان و نیز بین دولتها و ملتها اطلاق کرد &#8211; یا این که مشخصه ی اصلی آن وضعیتی است از لحاظ اجتماعی به رسمیت شناخته شده ، که در آن این قبیل مجادله ها بر طبق الگوی پذیرفته شده ی رفتار و تکنولوژی ، عملا&#8221;  صورت می پذیرد یا احتمالا&#8221; صورت خواهد پذیرفت . جنگ در مفهوم اخیر خود پدیده ای است فرهنگی که فقط در بین گروههای انسانی به ظهور می رسد . بیان این تمایز به گروتیوس تعلق دارد که تعریف سیسرون از جنگ را به عنوان   « مجادله به ضرب و زور »   را مورد انتقاد قرار داد ، چون او معتقد بود که جنگ نه یک مجادله که یک وضعیت است. هابز نیز همین معنی را در نظر داشت که گفت :  «  طبیعتِ جنگ در رزمندگی بالفعل نیست ، بلکه در میل شناخته شده ای به مبادرت به آن است به نحوی که در همه حال هیچ تضمینی وجود ندارد که خلاف این امر بوده باشد . »<br />
C &#8211; دادگاههای ایالات متحد فرق گذاشته اند بین جنگ به مفهوم مادی &#8211; در مورد چیزی که آن را می توان وضعیت واقعی کشمکش مسلحانه بین کشورها نامید &#8211; و جنگ به مفهوم حقوقی که شایسته تر است آن را جنگی که قانون اعم از قانون بین المللی یا داخلی تعریف کرده است ، نام دهیم . مفهوم حقوقی جنگ بی نهایت بغرنج است &#8211; زیرا نظام های مختلف حقوقی ملاکهای متفاوتی را برای تعیین وضعیت جنگی به کار می بندند. وانگهی مفهومهای حقوقی و مادی جنگ اغلب در یکدیگر تداخل می یابند .<br />
۱ ) در قانون داخلی  یک کشور ، مخاصماتی که کشور مزبور در آنها درگیر است فاقد خصلت  «  جنگ حقوقی  » است مگر آنکه مقامات صلاحیت دار کشور مربوطه این موضوع را رسما&#8221;  اعلام کرده یا به رسمیت شناخته باشند . در ایالات متحده فقط کنگره حق دارد اعلام  جنگ کند اما رییس جمهور می تواند خصومت هایی را که از سوی یک گروه داخلی یا یک دولت دیگر آغاز شده باشد به رسمیت بشناسد. به لحاظ آنکه ملاکهایی که توسط مقامات سیاسی حکومتهای مختلف<br />
به کار بسته می شوند متفاوت اند، مخاصمه بین دو حکومت ممکن است از سوی یکی از آنها یک جنگ حقوقی تلقی شود اما توسط دولت دیگر طغیان شورش مداخله یا اقدام دفاعی به حساب آید . از لحاظ قانون داخلی کشورهایی که در جنگ مشارکت ندارند ، جنگ ممکن است وضعیت حقوقی متفاوتی داشته باشد . دادگاههای کشور معمولا&#8221; تابع نظر مقام های سیاسی حکومتهای خود هستند ، اما در صورتی که مقام های دولتی نظری ابراز نکرده باشند ، این دادگاهها ممکن است تعریف رایج در حقوق بین الملل را مبنا قرار دهند .<br />
۲ ) با این حال ، حقوق دانان بین المللی در این باره اختلاف نظر دارند که آیا ملاک تعیین وجود جنگ به مفهوم حقوقی عبارت است از رعایت تشریفات مورد لزوم در مبادرت و ادامه ی جنگ ،<br />
یا اینکه طرفهای درگیر جنگ در قبال کشورهای ثالث دارای برابری قضایی اند . حقوق بین الملل جدید بیشتر بر روی این فقره ی اخیر تاکید دارد . در صورتی که سازمان ملل یک کشور متنازع را متحاوز بشناسد و دیگری را مدافع ، کشورهای عضو سازمان ملل مکلف اند که با آنها رفتار متفاوتی را در پیش گیرند . در نتیجه کشورهای درگیر جنگ از لحاظ قضایی در مرتبه ای یکسان قرار ندارند و مخاصمات ، جنگ &#8211; به مفهومی که حقوقدانان بین المللی در قرن هیجدهم و نوزدهم<br />
این اصطلاح را بکار می بردند &#8211; محسوب نخواهد شد . حقوقدانان و صاحب نظران قرون وسطی وجه مشخصه ی ماهیت جنگ را نه تساوی حقوقی کشورهای درگیر جنگ بلکه منظم بودن مبادرت به جنگ و ادامه ی آن می شمردند . مثلا&#8221; گنتیلی جنگ را « مبارزه ی نیروهای مسلح کشور که به نحوی شایسته انجام پذیرد »   تعریف کرد . در نتیجه ، حقوقدانان مزبور اصطلاح جنگ را به مخاصماتی اطلاق می کردند که در آنها یکی از طرفین در جنگی عادلانه در گیر بود و طرف دیگر در جنگی ناعادلانه . گو اینکه این اشخاص در چنین موردی طرفدار اتخاذ رویه ای متفاوت از سوی کشورهای غیر متنازع در قبال کشورهای در حال جنگ بودند .<br />
معاهده ی کلاگ- برایند  و منشور سازمان ملل تقریبا&#8221; کلیه ی کشورها را مکلف می کند که از توسل به مخاصمه خودداری کنند مگر در دفاع از خود به صورت انفرادی یا جمعی به دعوت کشوری که جنگ در خاک آن روی می دهد ، یا با کسب اجازه از سازمان ملل متحد . با اینحال در صورتی که سازمان ملل به و ظایف خود عمل کند وضعیتی که در آن کشورهای درگیر جنگ از لحاظ حقوقی مساوی باشند ، به ندرت ممکن است وجود داشته باشد . آغازگر مخاصمه متجاوز شمرده می شود و دشمن وی مدافع یا کشوری که در عملیات بین المللی برقراری نظم و صلح شرکت دارد . در نتیجه می توان گفت که جنگ به مفهوم یک نبرد تن به تن که در آن طرفهای درگیر از لحاظ حقوقی مساوی باشند ، خلاف قانون شناخته می شود ، در حالی که بروز این حالت از جنگ به مفهوم مادی ناممکن نیست . به موجب قانون داخلی کشورهای معین ، یا حتی برطبق حقوق بین الملل در صورتی که دستگاههای سازمان ملل به وظایف خود عمل نکنند یا غمض عین جنگ بین دو کشور منفرد را ( که در آن طرف های درگیر جنگ به صورت دو موجودیت مساوی بر سر و کول هم می کوبند ) به مصلحت تشخیص دهد ، جنگ به مفهوم حقوقی آن نیز ممکن است روی دهد .<br />
D &#8211; دادگاههایی که از آنها درخواست می شود که معنی جنگ را در اسناد حقوقی ( مانند بیمه نامه ، قرارداد ، اوراق حمل و سایر مدارکی که کم و کیف تعهدات طرفین را در صورت وقوع جنگ مشخص می کنند ) تفسیر کنند مدلدل فلان سند را مبنای قضاوت قرار می دهند ، اما اصطلاح جنگ مندرج در این قبیل اسناد را به معنی جنگ به مفهوم مادی آن تعبیر می کنند که از لحاظ اجتماعی و بلکه لزوما&#8221;  از نظر قانونی کشمکشی است به رسمیت شناخته شده . بدین گونه مثلا&#8221; جنگ کره در دوره ی ۵۳-۱۹۵۰   ، اگر چه از لحاظ حقوق بین الملل یا حقوق داخلی بسیاری کشورها جنگ محسوب نمی شد ، اما از سوی دادگاهها جنگ تلقی شده است ، یعنی به مفهومی که در این قبیل اسناد مورد تصریح طرفین بوده است »<br />
آلن بیرو در کتاب فرهنگ علوم اجتماعی جنگ را چنین توصیف می کند : «  War  واژه ای است از ریشه ی آلمانی Werra  به معنای آزمون نیرو با استفاده از اسلحه بین ملتها &#8211; جنگ با خارجی &#8211; یا گروههای رقیب در داخل یک کشور &#8211; جنگ داخلی &#8211; . هدف از جنگ ، پیروزی بر رقیب برای ملزم ساختن او به انقیاد تام است . یک کشور یا به منظور به دست آوردن زمین و مایملک دشمن به جنگ دست می یازد ، یا برای به کرسی نشاندن ادعاهایش و یا برای دفاع از خود در برابر ادعاهای دیگران . در جریان تاریخ جنگ با توجه به سطح فنون ، قدرت اسلحه ، بزرگی کشورها یا گروههای در حال منازعه ، شمار افرادی که مستقیما&#8221; یا بطور غیرمستقیم در نبردها شرکت می کنند ، صور و اشکال گوناگونی یافته است . جنگ شناسی &#8211; جامعه شناسی جنگ &#8211; به معنای مطالعه ی عینی و جامعه شناختی پدیده های مربوط به جنگ با در نظر گرفتن عوامل و آثار اجتماعی ، اقتصادی ،سیاسی ، جمعیتی و اخلاقی آن است . انسانیت همواره نیاز به یافتن علتی برای جنگ &#8211; را &#8211; احساس کرده است و در این میان گاه سرنوشت ، گاه شخص و گاه ایدئولوژی خاصی را مسئول دانسته است . در طی قرون ، مولفینی بسیار، تبیینات گوناگونی در باره ی جنگ ارائه و جنگ را به صورتهایی چند مطمح نظر قرارداده اند ، از جمله :<br />
-	نیروی طبیعت یا قانون الهی : یا خدایان را الهام بخش آن دانسته اند &#8211; نظیر مارس در روم و ووتان در آلمان &#8211; و یا آنکه آن را همچون بلایی آسمانی ، یا مظهر امتحان خداوند تلقی کرده اند .<br />
-	نتیجه ای منبعث از هیجانات انسانها ، قدرت طلبی و غرور انسان : از این دیدگاه جنگ به عنوان بیماری روانی همه گیر و یا بیماری اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است .<br />
-	شکلی از مبارزه برای بقا و گزینش طبیعی بهترین و مناسب ترین افراد &#8211; قوی ترین -<br />
-	نتیجه ی استبداد و جاه طلبی انسانها در مسند قدرت .<br />
-	نتیجه ی اجتناب ناپذیر روابط تولیدی و استثمار طبقه ای توسط طبقه ی دیگر .<br />
با این همه جنگ را دارای نقشی جبران کننده به هنگام رشد بسیار زیاد جمعیتی دانسته اند ، یا آنکه آن را وسیله ای در تز کیه ی انسانی تلقی کرده اند ، و یا  جنگ را همچون وسیله ای دانسته اند که با آن تهاجم جویی درون زاد انسانی بر روی دشمنهایی دور دست تخلیه می شود. گفته اند که جنگ در سطح جمعی مظهر یک نیاز و شور و هیجان است همانطور که عشق در سطح فردی چنین است .<br />
اغلب در جریان قرنها ، جنگ فرصتی برای برگزاری اعیاد مذهبی به دست داده است . فرصت برای جشنی که در آن افتخار و مرگ در راه هدفی مقدس  مورد تمجید قرار می گیرند . این افتخار اساسا&#8221;  نظامی است . .  .<br />
                                         *   *   *<br />
راه حلهای گوناگونی در جهت امحای جنگ و استقرار رژیمی که در آن صلح جهانی تمهید گردد &#8211; جریانهای صلح گرا &#8211; با توجه به دلایلی که برای بروز جنگ برشمرده اند و یا عللی که درپیدایی جنگ تعیین کننده قلمداد شده اند پیشنهاد شده است . امحای سلاح جنگی &#8211; خلع سلاح &#8211; برای از بین بردن جنگ کافی نیست . خلع سلاح ، در واقع همچون مسکّنی در حلّ این مسئله ی اساسی است ، « زیرا این انسان است که دست به کشتار می زند و نه اسلحه . سلاح در حقیقت ابزار ساده ی پرخاشجویی انسان است. چنان است که اکثرا&#8221;چاقورامتهم می سازند وقاتل را فراموش می کنند. »<br />
جنگ سنتی بتدریج بصورت جنگی تمام عیار در آمده است و امروزه ، هر یک از حریفان جنگ با حداکثر نیروهایش وارد میدان می شود ، این نیروها تنها نظامی نیستند ، بلکه ابعاد اقتصادی ، فنی و جمعیتی نیز دارند . بویژه بمب اتمی ، به جهت آنکه انسانیت را تهدید به تخریب همه چیز می کند ، خود نوعی ترس و اضطراب جمعی پدید می آورد که برحیات جوامع نفوذ کرده ، برنهادها و آداب و رسوم اثر می نهد . جنگ در شرایط کنونی همچون حربه ی نهایی دولتها به شمار می رود ، لکن با عدم تناسب بیش از پیش مشهود بین وسایل &#8211; بمباران هسته ای با عواقبی غیرقابل پیش بینی بر روی تمامی کره ی خاکی &#8211; و اهدافی که مورد نظرند -انتفاع از شکست حریف &#8211; جنگ چنان خرابیهای عظیمی را دامن می زند که در جریان عملیات و با مسایل جدیدی که پدید می آیند ، علت ِ نخستین بروز آن به فراموشی سپرده می شود . عواقب و آثار جنگ نیز به نوبه ی خود هیچ تناسبی با انگیزه ای که موجبات بروز آن را فراهم ساخته ، ندارند  .<br />
تناقص دنیای جدید در تضاد بین استفاده ی داخلی و خارجی از نیروی سیاسی است . در داخل یک کشور ، قدرتهای سیاسی با هر خشونتی عناد می ورزند و حال آنکه در امور خارجی ، همین قدرتها با دستیازی به جنگ ،خود تبدیل به ابزار خشونت مفرط می شوند . این امر که هر ملت حاکم بر سرنوشت خویش ، جنگ کردن را حقی مسلم  برای خود تلقی می کند ، از فقدان نظمی بین المللی در تمدن قرن بیستم حکایت دارد . »<br />
علی آقابخشی نیز در کتاب فرهنگ علوم سیاسی چنین تصویری از جنگ ارائه می دهد :<br />
« ۱ &#8211; تبدیل شدن کشمکش دائمی بین کشورها به ستیزه ای خشونت بار و خونین .<br />
۲ &#8211; حالتی ازروابط بین دودولت یا بین گروهی ازدولتها یا بین یک دولت وگروهی ازدولتها که بر اساس آن،آثارعادی قانون بین المللی  ، یعنی قانون کلی صلح ، بینشان به حال تعلیق در آمده باشد .  ۳ &#8211; مبارزه ی مسلحانه بین کشورها یا بین طبقات برای اجرای هدفهای سیاسی و اقتصادی<br />
۴ &#8211; از نظر کارن فون کلاویتس  ژنرال پروسی جنگ ادامه ی سیاست است با وسایل دیگر . او می گوید جنگ عمل قهری است که منظور از آن مجبور ساختن خصم مان به اجرای اراده ی ماست . کلاوس ویتس ، اصل اساسی جنگ را حفظ نیروهای خودی و نابودی نیروهای دشمن ، هدف جنگ را خلع سلاح یا سرنگون کردن دشمن و عامیترین اصل پیروزی در جنگ را برتری تعداد افراد مسلح دانسته است . پیشرفتهای وسایل تکنولوژیکی ویرانگر در سازماندهی سیاسی در نظام بین المللی و در تحلیل مسئله ی جنگ باعث طبقه بندی انواع گوناگون جنگ شده است . به عبارت دیگر ، جنگ باتوجه به سطح فنون ، قدرت اسلحه ، بزرگی کشورها یا گروههای در حال نزاع و شمار کسانی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در منازعات شرکت دارند ، اشکال گوناگونی می یابد . نیوت گینگریج سیاستمدار راستگرای افراطی جمهوریخواه امریکایی در مقدمه ی کتاب تافلر به نام به سوی تمدن جدید نوشته است : «  در سال ۱۹۹۱  جهان شاهد اولین جنگ بین سیستمهای نظامی موج سومی با یک ماشین نظامی کهنه ی موج دومی بود . عملیات نظامی طوفان صحرا ، انهدام یکجانبه ی عراق به دست امریکا و متحدانش بود . آ ن هم بیشتر به این دلیل که سیستمهای موج سومی به نحو قاطعی ثابت کردند که سیستمهای ضد هوایی پیچیده ی موج دومی در برابر جنگنده های رادارگریز موج سومی ، هیچ خاصیتی ندارند و ارتشهای سنگر گرفته ی موج دومی در مقابله با سیستمهای اطلاعاتی موج سومی برای هدفگیری و لجستیک ، به آسانی مقهور و منهدم می شوند . »<br />
اما مانوئل کاستلز درجلد اول کتاب عصر اطلاعات یعنی ظهور جامعه ی شبکه ای در ارتباط با جنگ تحت عنوان جنگهای آنی چنین می نویسد : «  مرگ ،جنگ و زمان همدستان مادی تاریخی هستند . یکی از شگفت انگیزترین ویژگیهای پارادایم تکنولوژیک ِ در حال ظهور این است که این همدستی دست کم از نظر جنگهای تعیین کننده ی قدرت های مسلط ، دچار دگرگونی بنیادینی گشته است . در واقع پیدایش تکنولوژی هسته ای و امکان قتل عام جهانی، به گونه ای متناقص نما احتمال رویارویی نظامی گسترده و جهانی بین قدرتهای بزرگ را از میان برده است و شرایطی را که نیمه ی نخست قرن بیستم را به ویرانگرترین و مرگبارترین دوره ی تاریخ تبدیل کرده بود منتفی ساخته است . با این حال منافع ژئوپولوتیک و رویاروییهای اجتماعی همچنان آتش مخاصمات بین المللی و بین قومی را تا مرز نابودی فیزیکی افروخته نگاه می دارند و باید گفت که ریشه های جنگ ، دست کم تا جایی که تجربه ی تاریخی نشان می دهد در سرشت انسان نهفته است . با وجود این در دو دهه ی گذشته ، جوامع دموکراتیک وپیشرفته ی صنعتی  امریکای شمالی ، ژاپن ، و اقیانوسیه جنگ را مردود دانسته اند و در برابر دولتهایی که شهروندان خود را به بالاترین از خود گذشتگی دعوت می کنند مقاومت چشمگیری نشان داده اند . جنگ  فرانسه در الجزایر ، جنگ ایالات متحده در ویتنام وجنگ روسیه در افغانستان نقاط عطفی در توانایی دولتها بوده است تا بدون داشتن دلایل چندان قانع کننده جوامع خود را بسوی نابودی سوق دهند . از آنجا که جنگ و تهدید جدی به توسل به آن هنوز رکن اصلی قدرت دولت را تشکیل می دهد ، از پایان جنگ ویتنام ، کارشناسان جنگ در صدد یافتن راههایی برای ایجاد جنگ بوده اند . تنها در چنین شرایطی است که می توان قدرت اقتصادی ، تکنولوژیک و جمعیت را به عاملی برای سلطه بر دولتهای دیگر تبدیل کرد و این قدیمی ترین بازی در طول تاریخ بشر است . جوامع پیشرفته و دموکراتیک ، در ارتباط با شرایط لازم برای مقبولیت جنگ نزد مردم به سرعت به سه نتیجه رسیدند . جنگ باید :<br />
۱ &#8211; به دست ارتشهای حرفه ای انجام گیرد و شهروندان عادی نباید در آن شرکت داشته باشند . به این ترتیب سرباز گیری اجباری تنها باید در شرایط واقعا&#8221;  استثنایی که احتمال وقوع آن بسیار بعید است انجام شود .<br />
۲ &#8211; کوتاه و حتی لحظه ای باشد تا پیامدهای منفی بلند مدت نداشته باشد ، منابع انسانی و اقتصادی را نبلعد و مسئله ی توجیه نظامی مطرح نشود .<br />
۳ &#8211; تمیز و بسیار دقیق باشد و نابودی ، حتی نابودی دشمن نیز باید در حد معقول و تا آنجا که ممکن است به دور از انظار عمومی صورت پذیرد . پیامد این کار ، ایجاد پیوند نزدیک میان کنترل اطلاعات ، تصویر پردازی و جنگ آفرینی است .<br />
پیشرفتهای شگرفی که در دو دهه ی گذشته در زمینه ی تکنولوژی  نظامی ایجاد شده ابزار اجرای این استراتژی اجتماعی &#8211; نظامی را فراهم کرده است . نیروهای مسلح تعلیم دیده ، مجهز ، تمام وقت و حرفه ای نیاز به شرکت گسترده ی مردم در جنگ را از میان می برند و تنها کاری که از آنان انتظار می رود این است که از اتاق نشیمن خانه های خود شاهد نمایش بسیار هیجان انگیزی باشند و با احساسات عمیق میهن پرستانه  فریاد شادی سر دهند . مدیریت حرفه ای گزارشهای خبری ، در شکل هوشمندانه ای که نیازهای رسانه ها را درک و در عین حال آنها را کنترل می کند ، می تواند جنگ را زنده به خانه های مردم بیاورد و در عین حال درک محدود و سانسور شده ای از کشتن و رنج کشیدن را به آنان ارائه دهد . این مضمونی است که بودریار در باره ی آن توضیح کاملی داده است . مهمتر از همه این که مخابرات و تکنولوژی سلاحهای الکترونیک حملات ویرانگر به دشمن را در زمانی کوتاه میسر ساخته است . البته جنگ خلیج فارس تمرینی کلی برای نوع جدیدی از جنگ بود ، و پرده ی نهایی آن که در برابر ارتش بزرگ و مجهز عراق ۱۰۰ ساعت به طول انجامید نشانه ای از قاطعیت قدرتهای نظامی جدید در مواردی است که مسئله ی مهمی مطرح باشد ( در جنگ خلیج فارس ، انچه به خطر افتاده بود منافع نفتی غرب بود که با لفاظی و توجیه گری به گونه ای دیگر برای مردم تفسیر و وانمود می شد . )<br />
البته این تحلیل و خود جنگ خلیج فارس ، نیازمند شرحی طولانی است . امریکا و متحدانش نیم میلیون سرباز را به مدت چند ماه برای حمله ی زمینی به منطقه گسیل داشتند ، گرچه بسیاری از متخصصان گمان می کردند که این کار به دلیل سیاستهای داخلی وزارت دفاع بوده است که هنوز حاضر نبود در برابر نیروی هوایی اعتراف کند که در جنگ می توان از طریق هوا و دریا برنده شد . به واقع همینطور هم بود ، چون پس از مجازات عراق از راه دور ، نیروهای زمینی در عمل با مقاومت چندانی روبرو نشدند . درست است که نیروهای متحدین وارد بغداد نشدند ، ولی این تصمیم به دلیلا موانع جدی نظامی نبود بلکه ناشی از محاسبات سیاسی آنان برای حفظ عراق به  عنوان یک قدرت نظامی در منطقه برای کنترل ایران و سوریه بود ( که در عملیات مرگبارجنگ بعدی که به سقوط دولت عراق منجر شد ارزش خود را از دست داده بود )  . یکی از دلایل آسیب پذیری عراق ( در هردو مرحله ) فقدان حمایت یک دولت بزرگ ( روسیه یا چین ) بود که به این ترتیب ، پیروزی در جنگهای بزرگ بعدی برای ائتلاف نیروهای غربی ( با توجه به آشکار شدن چنین مسئله ای ) چندان آسان نخواهد بود ( و این می تواند یکی از  دلایل عدم تاخت و تاز غرب به ایران یا کره شمالی در کنار توجه به ساختهای سیاسی و قدرت انباشت شده ناشی از تطابق دولت و جامعه و فرهنگ اجتماعی  &#8211;  سیاسی حاکم باشد ) . قدرتهایی که از نظر تکنولوژی با یکدیگر برابرند به راحتی از یکدیگر تبعیت نمی کنند . اما با توجه به لغو دوجانبه ی استفاده از قدرت هسته ای بین قدرتهای عمده ی نظامی ، احتمال دارد جنگهای احتمالی میان آنان یا بین دولتهای اقماریشان به حملات متقابل سریعی بستگی داشته باشد که موازنه ی تکنولوژیک نیروهای متخاصم را واقعا&#8221; بر هم می زند . به نظر می رسد ویرانی گسترده یا نمایش سریع احتمال وقوع آن در حداقل زمان ممکن ، استراتژی مورد پذیرش برای جنگهای پیشرفته در عصر اطلاعات باشد . با این همه تنها قدرتهای تکنولوژیک مسلط می توانند این استراتژی نظامی را دنبال کنند ، و این مسئله با درگیریهای خشونت بار پرشمارو بی پایان داخلی و بین المللی  که از سال ۱۹۴۵ جهان را به مصیبت دچار ساخته است آشکارا در تضاد است . این تفاوت زمانی در جنگ افروزی یکی از عجیب ترین جلوه های تفاوت در زمانمندی است که ویژگی سیستم جهانی چند پاره ی ما محسوب می شود . در جوامع مسلط ، این عصر جدید جنگ تاثیر چشمگیری بر زمان و بر مفهوم زمان به گونه ای که در تاریخ تجربه شده ، داشته است . برهه های بسیار سخت تصمیم گیری نظامی در دوره های طولانی صلح یا تنشهای آرام لحظات سرنوشت ساز محسوب می شود . برای مثال ، بر طبق مطالعه ی تاریخی آماری که به سفارش وزارت دفاع کانادا در باره ی درگیریهای نظامی انجام گرفته است ، طول درگیریها در نیمه ی نخست دهه ی ۱۹۸۰ در مقایسه با دهه ی ۱۹۷۰ بطور متوسط بیش از ۵۰ درصد ، و در مقایسه با دهه ی ۱۹۶۰ بیش از دو سوم کاهش یافت . همان منبع ، کاهش میزان مرگ  در نتیجه ی جنگ در سالهای اخیر ، به ویژه با توجه به افزایش جمعیت جهان را نشان می دهد . با این حال بر طبق همان مطالعه میزان استفاده از جنگ  در طول تاریخ به عنوان شیوه ای از زندگی تغییراتی داشته است . این روند در نیمه ی نخست قرن بیستم شدت خاصی داشته است . منابع دیگر نشان می دهند که در اروپای غربی ، آمریکای شمالی ، ژاپن و آمریکای لاتین ، بین سالهای ۱۹۴۵تا ۱۹۸۹ میزان مرگ و میر ناشی از جنگ بسیار کمتر از سالهای ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۳ بوده است . در زمانمندی نوین جنگ ، که از همگرایی تکنولوژی و فشار جوامع مدنی در کشورهای پیشرفته ناشی شده است ، به نظر می رسد که ممکن است جنگ به پس زمینه ی این جوامع مسلط رانده شود و هراز چندگاه به یادآوری ناگهانی سرشت انسانی زبانه بکشد . در بسیاری از جوامع ، این ناپدید شدن جنگ از چرخه ی زندگی بیشتر مردم از هم اکنون تاثیر شگرفی بر فرهنگ و رفتار مردم گذاشته است . در کشورهای صنعتی و دموکراتیک ، به جز اقلیتی از جمعیت در دوره ای کوتاه در فرانسه ، پرتغال  و ایالت متحده ، نسلهایی که پس از جنگ جهانی دوم متولد شده اند ، به جز سوئدیها و سوئیسیهای خوش اقبال ، نخستین کسانی در تاریخ هستند که در دوران زندگی خود جنگ را تجربه نکرده اند . این گسستی بنیادین در تجربه ی بشری است . در واقع این امر بر مسائلی از قبیل مردی و فرهنگ مردانگی تاثیر مهمی می گذارد . تا قبل از این نسلها ، فرض بر این بود که لحظه ای فرا می رسد که در زندگی هر مردی اتفاق ترسناکی رخ می دهد : آنها برای کشته شدن ، کشتن ، زندگی با مرگ و نابودی جسمها ، تجربه ی انسانیت زدایی گسترده فرستاده می شدند و با این همه به آن افتخار می کردند و در غیر این صورت احترام جامعه و خانواده هایشان را از دست می دادند . بدون اشاره به این لحظه ی حقیقت ، این سرنوشت فجیع مردان که مادران ، همسران و دختران به دیده ی احترام به آن می نگریستند و نیز مضمون همیشگی ادبیات همه ی کشورهاست ، درک شکیبایی شگفت انگیز زنان در خانواده ی سنتی پدرسالارغیر ممکن می گردد . کسانی همچون من ( مانوئل کاستلز ) که درنخستین نسل بدون جنگ بزرگ شده اند ، می دانند که تجربه ی جنگ چه تاثیر سرنوشت سازی  در زندگی  پدران ما داشته است و دوران کودکی و زندگی خانواده تا چه اندازه مالامال از زخمها و خاطرات باز سازی شده ی آن سالهاست که گاه تنها چند ماه طول می کشد ولی با وجود این شخصیت مردان و همه ی اعضای خانواده را برای همیشه شکل می دهد . این شتاب گرفتن زمان از طریق همزیستی با مرگ که تجربه ی اکثر نسلها در طول تاریخ بشر بوده است اکنون در برخی جوامع به پایان رسیده است . و این در واقع سرآغاز عصر جدیدی در تجربه ی ماست . با این همه ، باید کاملا&#8221; بخاطر داشته باشیم که جنگهای سریع ، ظریف ، محدود ، و مبتنی بر تکنولوژی ، امتیاز ملتهایی است که از سلطه ی تکنولوژیک برخوردارند . در سرتاسر جهان ، جنگهای ظالمانه که اعتنای چندانی به آنها نمی شود سالهای سال اذامه می یابند و به رغم گسترش جهانی تسلیحات بهره مند از تکنولوژی پیشرفته در بازار ، با ابزار ابتدایی انجام می شوند . تنها از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ ، سازمان ملل ۸۲ نبرد مسلحانه را در جهان ثبت کرد که ۷۹ مورد از آنها جنگهای داخلی بود . چریکهای سرخپوست گواتمالا ، نبردهای انقلابی بی پایان در کلمبیا و پرو ، شورش مسیحیان جنوب سودان ، مبارزات آزادیبخش کردها ، شورش مسلمانان در جزایر میندانائو ، آمیزه ی قاچاق مواد مخدر و مبارزات ملی در میانمار و تایلند ، جنگهای قبیله ای &#8211; ایدئولوژیک در آنگولا ، رویارویی جنگ سالاران در سومالی یا لیبریا ، جنگهای داخلی قومی در رواندا  و بروندی ، مقاومت صحرا در برابر مراکش ، جنگ داخلی الجزایر ، جنگ داخلی افغانستان ، جنگ داخلی سری لانکا ، جنگ داخلی بوسنی ، جنگها و مبارزات اعراب و اسرائیل که چندین دهه به طول انجامیده است ، جنگهای قفقاز ، و رویارویی ها و نبردهای مسلحانه ی متعدد دیگر که سالها و دهه ها به طول انجامیده است ، آشکارا نشان می دهند که جنگهای کند و فرسایشی هنوز نشانه ی نفرت انگیز توانایی ویرانگر ماست و در آینده ی نزدیک نیز چنین خواهد بود . نابرابری کشورهای مختلف در رابطه با قدرت ، ثروت و تکنولوژی است که زمانمندیهای مختلف ، و بویژه زمان جنگ آنها را تعیین می کند . علاوه بر این ، یک کشور می تواند بسته به رابطه ای که با نظام جهانی و منافع قدرتهای مسلط دارد از جنگهای کند به سوی جنگهای سریع حرکت کند . نمونه ی آن جنگ هولناک و طولانی بوسنی است که مایه ی شرمساری اتحادیه ی اروپاست . این جنگ پس از اینکه کشورهای عضو ناتو اختلافات خود را حل کردند و تکنولوژی جنگی را به حملات گزینشی و ویرانگر چند روزه ای تبدیل کردند که توان رزمی صربها را در هم شکست ، در طول چند روز دگرگون شد و روند صلح در آگوست ۱۹۹۵ در دیتون ، اوهایو تحمیل شد . تنها هنگامی که یک جنگ در اولویت برنامه های قدرتهای جهانی قرار می گیرد سرعت آن تغییر می کند . مطمئنا&#8221; حتی در جوامع مسلط نیز پایان جنگ به معنای پایان خشونت و رویاروییهای خشونت آمیز با دستگاههای مختلف سیاسی نیست . دگرگونی جنگ شکلهای جدیدی از درگیری خشونت بار را به صحنه می آورد که تروریسم مهمترین آنهاست . به احتمال زیاد علاوه بر قتل عامهای کورکورانه و گروگان گیری ، تروریسم بالقوه ی هسته ای ، شیمیایی و میکروبی نیز احتمالا&#8221;درجوامع پیشرفته به عنوان جلوه های جنگ محسوب خواهند شد . درهمه ی این جلوه های  گوناگون ، بهره گیری از رسانه ها یکی از اهداف اصلی است . با وجود این ، حتی این اقدامهای خشونت بارکه ممکن است بر روان همه تاثیر بگذارند نیز نمونه هایی مقطعی در شرایط صلح آمیز عادی تلقی می شوند . این مسئله با فراگیر بودن خشونت دولتی در بیشتر قسمتهای جهان تفاوت آشکاری دارد .<br />
جنگهای سریع و زمانمندی آنها که از تکنولوژی الهام گرفته است ، یکی از ویژگیهای جوامع اطلاعاتی به شمار می آیند ولی همچون سایر ابعاد زمانمندی جدید ، آنها نیز ویژگی شکلهای سلطه ی نظام جدید هستند ، و کشورها و رخدادهایی را که در منطق مسلط نو ظهور نقشی محوری ندارند ، در بر نمی گیرند .<br />
منابع :<br />
۱ &#8211; آقا بخشی . علی ، فرهنگ علوم سیاسی ، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران ، بهار ۱۳۷۶<br />
۲ &#8211; بوتول . گاستون ، جامعه شناسی جنگ ، ترجمه ی هوشنگ فرخجسته ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ ششم ۱۳۸۰<br />
۳ &#8211; بیرو . آلن ، فرهنگ علوم اجتماعی . ترجمه ی دکتر باقر ساروخانی ، انتشارات کیهان ، چاپ نهم ۱۳۷۵<br />
۴ &#8211; کاستلز . مانوئل ، عصراطلاعات جلد اول ظهور جامعه ی شبکه ای ، ترجمه ی احد علیقلیان و افشین خاکباز ، انتشارات طرح نو ، چاپ اول ۱۳۸۰<br />
 ۵ &#8211; گولد . جولیوس ، کولب . ویلیام ، فرهنگ علوم اجتماعی ، انتشارات مازیار ، چاپ اول ۱۳۷۶</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=801&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=801</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.  .  . و جنگ تداوم می یابد در  .  .  .</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=803</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=803#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 19:23:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=803</guid>
		<description><![CDATA[یک روز صبح وقتی هنوز چادر خورشید برتمامی کوچه ها ی شهرپهن نشده ، همان موقعی که چراغهای ستونهای سیمانی محله های شهر یک به یک ،درمقابل روشنایی آفتابِ درحال سرزدن ، رنگ می بازند و خاموش می شوند و همان موقعی که عابر کوچه ها از پنجره های باز ، نیمه باز یا بسته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک روز صبح وقتی هنوز چادر خورشید برتمامی کوچه ها ی شهرپهن نشده ، همان موقعی که چراغهای ستونهای سیمانی محله های شهر یک به یک ،درمقابل روشنایی آفتابِ درحال سرزدن ، رنگ می بازند و خاموش می شوند و همان موقعی که عابر کوچه ها از پنجره های باز ، نیمه باز یا بسته ی خانه ها ی شهرزنگ ساعتهای شماطه داررا می شنود که خواب رخوت آلود صبحگاهی  را برچشمهای پف کرده از بیخوابی ، بدخوابی یا حتی پرخوابی مردم شهر،  حرام اعلام می کند ، همان وقتی که آدمهای شهر می روند تا صورتهای تازه شسته ی خود را در آیینه ی صبح تماشا کنند ، در یک صبح مثل همه ی صبحهای دیگر ، جارچی از پشت میز خطابه اش جار می زند و خبری از نوعی دیگر را به اطلاع مردمان می رساند. خبری حاکی از  ورود مهمانی ناخوانده به شهر آدمیان . مهمانی که هر که نامش را می شنود آن را یکبار دیگر با زبان خود تکرار می کند تا آمدنش ، هوار شدنش را باور کند باوری تلخ و .  .  . و بسیار آدمیان قصد می کنند تا یکبار دیگر به رختخواب بروند شاید در بیداری دوباره   ، او رفته باشد یا هرگز نیامده باشد   و بسیار آدمیان چشمها را بارها و بارها می مالند؛ شاید این کابوسی است، شاید بتوان با بیداری مجدداز چنین کابوس دهشتناکی خلاصی یافت . . .  اما افسوس که مهمان با گامهای بیصدا اما بیکباره سنگینی اش را بر زندگی تمامی مردمان هوار کرده است .<br />
.  .  .  و جنگ اینچنین آغاز می شود و سپس تداوم می یابد . و جنگ چون به مهمانی کسی برود به سادگی نخواهد رفت و  تداوم خواهد یافت در در لحظه لحظه های زندگی او .<br />
و یک روز صبح وقتی از خواب برمی خیزی زنگ درخانه ات را می زنند و چون در می گشایی آن فامیل دور ساکن شهر مرزی را می بینی که با صورت مهربان اما سرخ و ملتهب و عرق کرده از شرم ،دست زن و بچه دردست و کوله باروسایل باقی مانده از تلاش روزهای گذشته بر دوش ، در آستانه ی در ایستاده است و می آید که زود برگردد اما آنقدرمی ماند تا نوه اش هم دراین غربت متولد می شود و دیگر نمی داند کجایی است و با کدام فرهنگ بیشتر اخت است و . . . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های عمر آوارگان و خانه خرابانی که خانه ی امن بر پا شده از سعی وتلاش یک عمر زندگیشان درشهری که مدفن پدرانشان است و محل تولد کودکانشان ،به لحظه ای بر باد می رود و جنگی که درهیبت یک مهمان وارد شده بود تا سالها صاحبِ خانه هایی می شود که صاحبان اصلیشان آواره و سرگردان شهرها و خانه های نا آشنا شده اند .<br />
و بازصبحی دیگرازراه می رسد وتودرقدم زدنهای صبحگاهی ناگهان چهره ی آشنایی را می بینی که ازدوربه تونزدیک می شود وتا بیاید وبه تو برسد یاد نیمکتهای دبستان و معلم کلاس دوم برایت زنده می شود ؛ همان که خوب بلد بود با خودکارهایی که لای انگشتان دانش آموزان خطا کار   می گذاشت حال آنها را جا بیاورد و تو و او در طی این تنبیه های ظالمانه چه صمیمیتی به هم زده بودید و .  .  . او می رسد و تو دست دراز می کنی تا به نشانه ی صمیمیتی که هنوز در ذهن هر دو تایتان باقی است دست او را بفشاری .اما دریغ که او دستهایش را به جنگ داده است و جایی میان دوست و دشمن آنها را جا گذاشته است. آن انگشتهای مغرور و همیشه سرخ از خودکارهای لای انگشتان یا نوشتن جریمه ها و مشق شبهای طولانی و تمام نشدنی اکنون دود شده و به آسمان رفته است . دیگرچیزی از شانه هایش آویزان نیست تا آنها را بالا بیاورد و بگشاید تا آغوش امنی شود برای دوستی قدیمی و دلتنگ و جنگ ظالم تر ازمعلم کلاس دوم و . . . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های آدمیانی که مهربانند و عاشق صلح و بیزار از جنگیدنهای بیهوده و تباه کننده .<br />
و باز صبحی دیگر است و اینبار جنگ در خانه ی ماست و برادر کوچکم که تنها شانزده سال دارد می خواهد به جبهه برود و پدر در حال یکی به دو کردن با اوست که . . . و سرانجام پدر تاب اشکهای او و وساطت مادر، که تازه از سر جانماز برخاسته را نمی آورد و رضایت می دهد و پسرک چون پرستویی مهاجر به سوی جبهه و جنگ پر می کشد و من و پدر و مادر همانجا روی پله های خانه ی قدیمیمان می نشینیم به انتظار، تا ساعتها بعد صبح دیگری برسد و زنگ در به صدا در آید و کسی به نجوا خبر پرواز پسرکی شانزده ساله را به ما ابلاغ کند و .  .  . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های آدمیانی که عاشقند و شاهد و جنگ عشق و شهادت را برایشان در هم می آمیزد .<br />
و باز صبحی دیگر می رسد و در کوبه ی خسته ی در بصدا در می آید و تو خسته و نگران از این در زدنهای صبحگاهی که معمولا&#8221;  خبرهای بدی بدنبال دارد در می گشایی . درمی گشایی بر روی کسی که خبر از اسارت پدر برایت می آورد و تو و مادر پس از این خبر هر شب به آسمانها می نگرید شاید شهابی خبری از پدر بیاورد ؛خبر از کبوتری با بالهای بسته که به شوق پرواز تا اوج بلند آسمان به سوی جبهه شتافت وجنگ اورا با بالهای بسته به اسارت قفسی درغربت انداخت  .  .  . و بدینسان جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های آدمیانی که انتظار برایشان تجربه ی غریبی نیست .<br />
و سرانجام نبردها به پایان می رسد و بر در جبهه ها قفلها و کلونهایی سنگین می زنند و مردم شهر آدمیان خسته از مصائب جنگ می پندارند سایه ی شوم جنگ از سر دیارشان گذشته است اما دریغ که جنگ تداوم می یابد در لحظه لحظه های .  .  .<br />
و سالها بعد یکروز صبح وقتی سرباز دورانهای جنگ از خواب برمی خیزد ، نشانه های او نیز سر می رسند واو خوب می داند که معنای این  نشانه ها چیست و می داند که نشانه های هر کس یک جور خاص سر می رسند . نشانه ها که خبررسان تداوم جنگند حتی اگر سالها از روز پایان نبردها گذشته باشد و حتی اگر خاطره ی سمپاشی انسانها با گازهای شیمیایی مختلف از یادها رفته باشد . نشانه ها می توانند سرفه هایی باشند که به یکباره می آیند و با هیچ دار و یی نمی روند و دستمالهایی که از خون آلوده سرخ می شوند و بر سفیدی آنها نشانه ها نقش می بندند . نشانه ها می توانند مایع سرخی در میان تهوعی سبز باشند. می توانند دستمالی قرمز شده و خونین هنگام پاک کردن بینی ای با آبریزشهای مدام و کلافه کننده باشند . می توانند اصلا&#8221; خون نباشند بلکه دو رگه شدن یا خاموش شدن صدای حنجره یا سست شدن زانوها و یا .  .  . باشند هر چه که باشند نشانه اند و واقعی و خبر از آغاز پایان می دهند . سرباز دورانهای سپری شده اما مداوم در لحظه های آینده ، در این نشانه هاست که در می یابد فرصتی کوتاه باقی مانده است و چه انبوه است کارهای به سرانجام نرسیده و به جا مانده و چه کوتاه است فرصت باقیمانده برای به انجام رساندن آن همه کار و &#8230;<br />
و باز تداوم می یابد جنگ در لحظه لحظه های عمر آدمیانی که بنا به انسان بودنشان صلح و مهربانی را دوست دارند و از جنگ بیزارند . عاشق زندگی اند و بیزار از کشته شدنها و کشتنهای بیهوده و. . . وجنگی که آسان آغاز می شود چه سخت پایان می پذیرد و چقدر کند چادر پهن کرده بر سر آدمیان و سایه های شو مش را از شهر آدمیان بر می گیرد . </p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=803&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=803</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادداشتهایی در باره ی خود فروشی و روسپیگری</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=669</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=669#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 17:30:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[خود فروشی]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=669</guid>
		<description><![CDATA[Prostitution
« &#8230; خانواده ی کنونی ، یعنی خانواده ی بورژوایی بر چه بنیادی استوار است ؟ بر بنیاد سرمایه و نفع خصوصی . این خانواده در کامل ترین شکل خود فقط در میان بورژواها وجود دارد . مکمل آن در عمل نبود ِ خانواده در میان پرولترها و روسپی گری آشکار است . خانواده ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>Prostitution</p>
<p>« &#8230; خانواده ی کنونی ، یعنی خانواده ی بورژوایی بر چه بنیادی استوار است ؟ بر بنیاد سرمایه و نفع خصوصی . این خانواده در کامل ترین شکل خود فقط در میان بورژواها وجود دارد . مکمل آن در عمل نبود ِ خانواده در میان پرولترها و روسپی گری آشکار است . خانواده ی بورژوایی با زوال مکمل خود به طور طبیعی زوال می یابد و هردوی آنها با زوال سرمایه از میان می روند  . . .  تمام بورژوازی یک صدا بانگ برمی آورند : اما شما کمونیستها می خواهید اشتراک زنان را رواج دهید ! بورژوا  زن خود را ابزار صرف تولید می داند . او می شنود که قرار است از ابزارهای تولید به صورت همگانی بهره برداری شود و از آن طبعن به این نتیجه می رسد که زنان نیز با همین سرنوشت روبرو خواهند شد . او حتی گمان آن را نمی برد که نکته دقیقن آن است که باید وضعیتی که زنان در آن ابزار صرف تولید هستند برچیده شود . وانگهی چیزی مضحکتر از این نیست که می بینیم بورژواهای ما در قبال این موضوع که گویا کمونیستها قرار است به طور رسمی و علنی اشتراک زنان را عملی سازند ، خشمی اخلاقی از خود نشان می دهند . کمونیستها نیازی ندارند اشتراک زنان را رواج دهند ، این اشتراک تقریبن از عهد کهن وجود داشته است . بورژواهای ما ، که به در اختیار داشتن همسران و دختران پرولترهای خود قانع نیستند ، روسپی های معمولی که جای خود دارد ، از اغواکردن زن های یکدیگر نیز لذت غریبی می برند . زناشویی بورژوایی در واقع همان اشتراک زنان شوهردار است . بدین سان ، در بهترین حالت ، یگانه اتهامی که می شد به کمونیستها وارد آورد این است که آنها قصد دارند ، به جای اشتراک پنهان و ریاکارانه ی زنان ، اشتراک رسمی و آشکار زن را رواج دهند . وانگهی ، به خودی خود آشکار است که با برانداختن نظام کنونی تولید ، اشتراک زنان که از چنین نظامی ناشی می شود ، یعنی هردو نوع روسپیگری رسمی و غیررسمی ، برچیده خواهد شد . . . مانیفست کمونیست . مارکس و انگلس ۱۸۴۸ ( ۲ )  »</p>
<p>سالیانی است که اشکال مختلف روسپیگری  بخشی از چهره ی جوامع بشری و شهرها را به خود اختصاص داده است و حضور آشکار جنبه های مختلف تن فروشی  ازتهیه و پخش  آثار شبه هنری !  فیلمها و برنامه های اروتیک گرفته تا عرضه ی مستقیم کالا توسط تن فروشان در معابر شهری بخشی از مناظر  روزمره ی شهرها را تشکیل داده است . (  کوراساوا فیلمساز فقید ژاپنی در مصاحبه ای مهمترین تصویر به جامانده در خاطرش از شهر پاریس و خیابانهایش را تیرهای چراغ و صورتکهای بزک کرده ی پای آنها ذکرمی کند .)  مداومت حضور  پدیده ی روسپیگری در جوامع انسانی سبب شده تا برخی از جامعه شناسان از آن به عنوان یک نهاد اجتماعی یاد کنند ( ۱ ) نهاد اجتماعی ای که هر چند در مسیر تحولات اجتماعی دستخوش تغییرگردیده اما همچنان علیرغم تلاش برای حذف آن ، در تمامی جوامع به اشکال مختلف وجود دارد . در بسیاری از کشورها همانند ژاپن از دیرباز ِتاریخی ،عرفی و قانونی  مجاز شمرده می شده ( گیشاها در ژاپن ) ، در تایلند امروز به عنوان یک تجارت کاملا&#8221; مجاز و یک ابزار یاری رسان به توسعه اقتصادی کشور مقبولیت عمومی و قانونی یافته ، در برخی کشورهای غربی همچون آلمان و هلند در مکانهای خاص یعنی روسپی خانه های دارای مجوز ،  آزاد و حتی مورد حمایت قرار دارد و مبارزه با آن در برخی کشورها همانند انگلستان تنها محدود به فحشای کودکان و جلب خریدار در خیابانها و مکانهای عمومی شده است (۳). همچنین در بسیاری از کشورهایی که داعیه ی مبارزه ی مستمر و مداوم با آن را دارند مبارزه و مجازات تنها شامل روسپیان و نه خریداران خدمات آنها می شود و بسیاری از فعالیتهای سازمان یافته روسپیگری یا بیماران جنسی خشن و عمدتا&#8221; دارای ناتواناییهای جنسی و مشکلات روانی سادیسمی از هرگونه تعرض و مجازات مصون می ماند  . از سوی دیگر بسته به زمینه های فرهنگی ،روسپیگری و خودفروشی در جوامع مختلف صورتهای متفاوتی به خود می گیرد چنانکه در بسیاری از جوامع که روسپیگری آشکار و به شکل عمومی آن با برخورد های قانونی و اجتماعی روبروست اشکال دیگری از خودفروشی به شکلهای کاملن مجاز و پذیرفته شده ی عرفی قابل مشاهده است ؛ اشکالی که در یک جامعه مترادف روسپیگری و در جامعه ی دیگر متفاوت با روسپیگری شناخته می شود . اما روسپیگری یا تن فروشی تنها یکی از صورتهای خودفروشی است و از آنجا که روسپیگری متداولترین آشکارترین  و شناخته شده ترین وجه خودفروشی است برای رسیدن به مفهوم خودفروشی از</p>
<p>بسط همین مفهوم می توان آغاز کرد . واژه ی Prostitution   یا روسپیگری را در کلی ترین تعریف « برآوردن خواهشهای جنسی در برابر پول »(۳) تعریف کرده اند . نوعی مبادله در نظام بازار آزاد ! با تمام قوانین حاکم بر نظام بازار . در یکسو عرضه کننده ی کالا ست که خودِ انسانی را به جای کالا عرضه می کند  و در سوی دیگر خریداری است که یک کالای واسط ارزشی مانند پول را در ازای دراختیار گرفتن یک انسان (همانند یک کالا )پرداخت می کند . ( از خودبیگانگی و کالاوارگی یا شیی شدگی )</p>
<p>در خودفروشی آنچه فرد عرضه می کند را می توان از دو منظر نگریست نخست به عنوان یک کالا ( سرمایه ای ) که فرد برای حضور در جامعه ی سرمایه داری و بازار،  خود رابه عنوان آن  عرضه می کند . در نظام سرمایه داری که تنها با دراختیارداشتن سرمایه می توان در بازار ( محل اصلی مبادلات اقتصادی جامعه ی سرمایه داری ) حضور پیدا کرد شخصی که از مالکیت هیچ کالای سرمایه ای به عنوان مولد سود برخوردار نیست جسم خود را به عنوان سرمایه عرضه می کند ( در عکاسی یا پرتره نگاری اروتیک شخص به ابژه ای تبدیل می شود که تنها نقشش در اختیار گذاشتن ماده ی خام یک فعالیت اقتصادی است و به عنوان یک سرمایه از جسمش کسب درآمد می کند . ) دوم خود فروش نوعی فعالیت ، نوعی کار عرضه می کند .کاری که به نوعی در تخصص اوست ارضای جنسی یا هر فعالیت دیگر .در عرضه ی این کار درازای مزدی که پرداخت می شود، خدمات تام و بدون قید و شرط عرضه می شود . به عبارت دیگر در ازای دریافت مزد ، شخص در برابر توقعات خارج از قاعده خریدار تسلیم می شود ودرواقع تفاوت خودفروشی و کارمزدبگیری در همین نکته ی برآورده شدن خواستهای غیرمتعارف و توقعات خارج از عرف در ازای پرداخت اقتصادی می باشد .</p>
<p>خودفروشی گاه آشکارا ست همچون روسپیگری و عملن از سوی بخش وسیعی از جامعه تقبیح می گردد و گاه نیمه آشکار و پنهان بوده و چنان در لایه ها و پیچیدگیهای فرهنگی استتار می شود که بسیاری آن را مجاز،  قانونی ،عرفی و حتی اخلاقی به حساب می آورند مانند بسیاری از انواع انحراف در کارهایی چون وکالت ،روزنامه نگاری ،حساب سازیهای مالیاتی و.. . در تمامی این اشکال در ازای دریافت  یک  ارزش و اعتبار اجتماعی ، شخص  تمامی  خدمات ممکنه  فارغ از هرگونه نظر شخصی یا توجه به معیارهای انسانی ، اخلاقی ، اجتماعی یا فرهنگی ( حتی مورد قبول خودش ) را در اختیار خریدار می گذارد . بی گناه جلوه دادن و سعی در منحرف کردن قانون و عدالت در حین دفاع از یک مجرم با هدف کسب درآمد یا وجهه ی اجتماعی مولد درآمد از سوی یک وکیل قسم خورده از این نمونه است .  در تمامی اشکال  ِ خودفروشی  یک  رابطه ی اقتصادی  و تلاش  برای  کسب یک  ارزش  اقتصادی &#8211; اجتماعی اعم از کالایی یا اعتباری با به انحراف کشاندن یک نیروی کار سبب منحرف شدن و ایجاد ناهنجاری در یک فعالیت اجتماعی می شود . این ارزش اقتصادی – اجتماعی می تواند صرفن پول نباشد و از حداقل قدرت تامین معیشت تا کسب قدرت سیاسی یا تغییر در مکان طبقاتی و ایجاد توانایی در تحرک عمودی اجتماعی را دربر گیرد . در روسپیگری نیز همواره یک رابطه ی اقتصادی حاکم است . از معشوقه ی مزدبگیر که در ازای مزد و ارزشهای مبادلاتی اقتصادی رایج جامعه خدماتش را تنها به یک فرد ارایه می کند تا روسپیان حرفه ای که خدماتشان را به افراد مختلف و ناآشنا عرضه می دارند همگی در یک نکته ؛ مبادله ی جسم و تواناییهای ارضای جنسی در برابر پول یا هر ارزش اقتصادی دیگر مشترکند .</p>
<p>هرچند مناسبات اقتصادی جامعه عامل مهمی در شکل دادن به پدیده های اجتماعی است اما به خودفروشی و روسپیگری نمی توان تنها از این زاویه نگریست و باید مسایل دیگری همچون انگیز ه های روانی مورد توجه قرار گیرد . هرچند به محض طرح شدن پدیده ی  روسپیگری ارضای غرایز جنسی از سوی خریداران تداعی می شود و بسیاری از روانشناسان نیازهای جنسی بیشتر در خریداران را مطرح می کنند اما این واقعیت که بسیاری از این خریداران درگیر انواع ناتوانی های جنسی و عدم تعادل روانی هستند و توانایی برقراری روابط میان جنسی متعادل را ندارند ، این امر را مورد تردید قرار می دهد از سوی دیگر آنها که با طرح وجود نیازهای عاطفی وسیعتر سعی در توجیه رفتارهای جنسی نابهنجار دارند و عدم ارضای عاطفی در روابط مستمر و متداوم میان دونفر را عاملی برای رجوع به روسپیان در اشکال مختلف می دانند نیز از این واقعیت غافلند که به محض ایجاد یک رابطه ی عاطفی میان جنسی جدید رابطه ی قبلی از هم می گسلد و روابط عاطفی چندگانه در شکل غیر انحرافی امکان تشکیل ندارد و از سوی دیگر وجود واسطه ی پولی و انگیزه های اقتصادی سبب تقلیل روابط عاطفی به روابط صرف فیزیکی می گردد و هردو سوی این مبادله کاملا&#8221; به تصنعی بودن روابط عاطفی فی مابین واقفند . آنچه در رابطه ی خریداری شده بیش از ارضای غریزه ی جنسی برای خریدار مهم است دستیابی به تسلط بی قیدوشرط بر انسانی دیگر و پاسخ به سرکوبهای اجتماعی حاصل از ساختهای اجتماعی فشارآور ازسوی ناخودآگاه فرد است . تسلطی که با تحقیر یک انسان دیگر سعی در مرهم نهادن به حقارتهای اجتماعی دارد در رابطه ی مطروحه در خودفروشی خریدار همواره با تحت انقیاد درآوردن فروشنده و تحقیر او در برآوردن هر گونه توقعات در صدد اثبات قدرت خود ( حتی در همان رابطه ی دونفره ) و نشان دادن واکنش به سرکوبها و حقارتهای اجتماعی است . نوعی احساس کاذب قدرت که در بسیاری موارد از احساس ارضای جنسی فراتر می رود .</p>
<p>ازدیدگاه نهادی در گونه ی نهادهای خویشاوندی روسپیگری را می توان با نهاد خانواده در ارتباط یافت . حتی اگر دیدگاه جامعه شناسانی که به انحرافات اجتماعی ای همچون روسپیگری یا اعتیاد یا &#8230; به شکل یک نهاد می نگرند مورد تردید باشد باز می توان روسپیگری را سایه یا بدیلی برای نهاد خانواده دانست که در تلاش برای جایگزینی به جای نهاد خانواده است در واقع هرگاه نهاد خانواده حتی بدلایل کارکردی و در جهت شرایط و ساخت اجتماعی از طبیعت انسان دور شود یا بنابدلایلی امکان تشکیل آن نباشد شکل کاذب یا بدیل انحرافی آن یعنی روسپیگری چهره نشان می دهد . در برابر نهاد خانواده روسپیگری یک آسیب و انحراف اجتماعی است زیرا صرفنظر از مشکلات و آسیبهایی که از بابت آن سلامت روانی و جسمانی جامعه و اعضای آن را تهدید می کند روسپیگری در نقطه ی مقابل خانواده بسیاری از کارکردهای آن را تخریب می کند . اگر نهاد خانواده وظیفه ی تامین نیروی انسانی مورد نیاز جامعه را برعهده داشته و به عنوان نخستین آژانس اجتماعی شدن در ایجاد واحدهای سازنده ی جامعه نقش ایفا می کند و هدف ایجاد کانونی برای ارتباط میان دوجنس</p>
<p>التزام و تعهد اجتماعی متقابل را دنبال می کند روسپیگری در جهت تخریب تمامی کارکردهای فوق گام بر می دارد .</p>
<p>از هر منظری که به پدیده ی روسپیگری نگریسته شود روسپیگری نوعی انحراف و ناهنجاری در جامعه ی بشری است و باید با آن مقابله کرد روسپیگری با تهدید نهاد خانواده از یکسو  و با برهم زدن تعادل اجتماعی از سوی دیگر جامعه را مورد تهدید قرار می دهد</p>
<p>تقلیل روابط انسانی با ریشه های عاطفی و تعهدات اجتماعی متقابل به روابط فیزیکی و با بنیان اقتصادی ، ایجاد شیئ وارگی و کالا انگاری انسان و دامن زدن و بسط از خودبیگانگی ، ایجاد عقده های روانی سرکوب خصلتهای انسانی و تحقیر انسان و فروکاستن انسان متفکر ودارای قوه ی تفسیرگری و تخیل با توان پاسخگویی آگاهانه به غرایز جسمانی و کنترل آن به انسانی صرفن متجسد که تنها دارای ارزشهای فیزیکی و غرایز غیر قابل کنترل می باشد  از مهمترین آسیبهای روسپیگری در جوامع انسانی است که باید در جهت کنترل ، تحدید ، دگرگونی و تا حدامکان نابودی آن گام برداشته شود . تقویت و بسط رشد آگاهی در انسان و کسب خصلت خودآگاهی توسط انسان آنچه نهایتن انسان را به سوی عشق ( بالاترین حد روابط آگاهانه ی عاطفی ) هدایت می کند همچنین فروکاستن از فشارهای اقتصادی و ایجاد زمینه های دستیابی به حداقل نیازهای معیشتی آنچه نقطه ی آغاز حفظ کرامت و ارزش انسان است از مهمترین راهکارهای مبارزه با روسپیگری است . بی شک برهم خوردن نظام طبقاتی واز میان برداشته شدن  امکان مالکیت فرد بر فرد و استثمار انسان از انسان مهمترین عامل در نابودی این ناهنجاری اجتماعی است . هر چند در وضعیت موجود و در نظام سرمایه داری که مفهوم « بودن » انسان توسط « داشتن » ها مورد تهدید قرارگرفته و دستیابی به سرمایه به عنوان عامل رسیدن به سود و پول ( این ارزش غایی در جهان سرمایه داری ) محور فعالیتهای انسانها قلمداد می گردد نابودی این بدیلهای نهادهای اجتماعی بسیار دوراز ذهن به نظر می رسد &#8230;</p>
<p>منابع :</p>
<p>۱- Pratt , Henry . Dictionary of sociology and related sciences . Litlefield , Adams &amp; co 1966 , 2001</p>
<p>2- کارل مارکس و فردریک انگلس . مانیفست نقل از کتاب مانیفست پس از ۱۵۰ سال نوشته ی لئو پانیچ و کالین لیز ترجمه ی حسن مرتضوی . انتشارات آگه چاپ اول ۱۳۸۰</p>
<p>۳- گیدنز آنتونی جامعه شناسی . ترجمه ی منوچهر صبوری . نشرنی . چاپ ششم ۱۳۷۹</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=669&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=669</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاشیسم ( بخش سوم )</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=667</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=667#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 16:58:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسان و جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=667</guid>
		<description><![CDATA[<a href=http://www.agahane.com/?p=667><img src=http://www.agahane.com/wp-content/2010/05/fash-150x150.png class=imgtfe hspace=5 align=left width=100  border=0></a>ازدیدگاه جامعه شناسی ظهور فاشیسم با پنج نوع جامعه و ۴ نقطه ی عطف در ارتباط است :
۱-  جامعه ی پیشافاشیسم ؛ خاستگاه یا جامعه ی بستر یا جامعه ای که فاشیسم در آن متولد می شود تا نقطه ی عطف اول : همگانی شدن دعوت به فاشیسم ،ایجاد تشکل وآغاز گرایش به فاشیسم . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ازدیدگاه جامعه شناسی ظهور فاشیسم با پنج نوع جامعه و ۴ نقطه ی عطف در ارتباط است :</p>
<p>۱-  جامعه ی پیشافاشیسم ؛ خاستگاه یا جامعه ی بستر یا جامعه ای که فاشیسم در آن متولد می شود تا نقطه ی عطف اول : همگانی شدن دعوت به فاشیسم ،ایجاد تشکل وآغاز گرایش به فاشیسم . در واقع فوران یا بروز پتانسیل فاشیستی جامعه . نقطه ی زمانی ای که نمود گرایش به فاشیسم در این نقطه ، وابسته به بروز پتانسیل فاشیستی یا تکمیل کمّی ظرفیتهای فاشیستی جامعه است تا این نقطه ممکن است پیشوا ظهور کرده باشد یا نه .<img class="alignright size-full wp-image-672" title="fash" src="http://www.agahane.com/wp-content/2010/05/fash.png" alt="fash" width="300" height="232" /></p>
<p>۲-  کشمکش برای به دست گرفتن قدرت از سوی تشکل فاشیستی اقلیت و رهبر آن تا نقطه عطف اشغال کانونهای قدرت توسط فاشیستها با تقلب و ارعاب و آغاز تلاش برای انتقال انرژی از نهادها وکانونهای مختلف قدرت به یک کانون و نهاد متمرکز فاشیستی یعنی نهاد سیاسی و کانونی به نام دولت فاشیستی . مرحله ی ظهور یا برخورد دیالکتیکی پیشوای مستعد و جامعه ی دارای پتانسیل فاشیسم ( جامعه ی پسشافاشیستی آماده ی گذر )که نتیجه ی آن بروز رفتارهای فاشیستی آشکار و آغاز سرعت گرفتن حرکت دیالکتیکی ظهور فاشیسم است . رهبرِ این مرحله ممکن است رهبر غایی باشد یا تنها در یک زمان کوتاه برقدرت بماند و در طی جنگ قدرتی که با فرد مستعدتر انجام خواهد گرفت جای خود را به رهبر غایی بدهد (  یا در طی یک فرایند چند مرحله ای جنگ قدرت و حذف یکی پس از دیگری ) ، که می تواند  همچنین به صورت جنگ مرکب چند نفر بر سر قدرت در یک مرحله باشد و با پیروزی یک نفردر سرانجام جنگ قدرت ،پیشوا یا دوچه غایی مشخص  گردد  .</p>
<p>۳-  جامعه ای که فاشیسم مرحله رسیدن به بلوغ و تکمیل خود را در آن می گذراند و با روشهای پوپولیستی اغوا ، تهدید و ارعاب تمامی نهادهای جامعه یا اکثریت آنها را در دست می گیرد تا نقطه عطف کنار زدن قدرتمداران راست سنتی و میانه رو( که توسط رادیکالهای راست و فاشیستها برای سوءاستفاده از قدرتشان برای سرکوب دیگران اغفال شده بودند ) دست یابی به پذیرش ( اجباری و اختیاری )اکثریت افراد جامعه و غلبه ی فرهنگ فاشیستی . این نقطه در واقع نقطه ی برخورد  دیالکتیکی دو مولفه ی  جامعه ی فاشیستی آینده و پیشوا و جاگیر شدن هردومولفه در جایگاههای خود   است .آن را می توان نقطه ی آغاز جامعه ی فاشیستی نیز دانست .</p>
<p>۴-  جامعه ی فاشیستی از غلبه و جاگیر شدن فرهنگ فاشیستی و حاکمیت مطلق فاشیسم   تا نقطه ی عطف  فروپاشی . ( در این مرحله  در تاریخ اکثر نظامهای  فاشیستی ، آغاز« جنگ بزرگ با دیگرِ در تضاد با ما و جامعه ی ما » که فاشیسم برای دوام و گریز از مشکلات غیر قابل اجتناب جامعه ی فاشیستی و عدم تحقق وعده های دروغین پیشرفت و رساندن جامعه به قله ی رفیع جامعه ی نخست بودن در جهان ، ناگزیر از آغاز آن است را می توان دید . زمان آغاز جنگ را می توان به نوعی آغاز انحطاط و شمارش معکوس سقوط جامعه ی فاشیستی دانست .  در این دوره می توان همچنین  آغاز و سپس پررنگ شدن اعتراضات ، مخالفتها ، مقاومت و مقابله ی مردم، پدیدار شدن کانونهای آنارشیستی مبارزه و تقویت ظرفیتهای آنارشیستی جامعه در واکنش به تمرکز قدرت فاشیستی و دست اندازیهای آن به سطوح مختلف جامعه  و نیز شروع غلبه ی نیروهای درگیر داخلی وخارجی و  شکستهای جنگی متوالی نیروهای فاشیستی را مشاهده کرد و از این نظر این دوره را همچنین می توان  براساس نقطه ی عطف آغاز جنگ یا آغاز اعتراضات مردم به دو بخش تقسیم نمود  در واقع این نقطه ی رسیدن تضاد میان جامعه ی جهانی با جامعه ی فاشیستی به تناقض و آغاز پدیدار شدن سنتز دیالکتیکی حاصل است این نقطه همچنین می تواند نقطه ی رسیدن به تناقض جامعه ی فاشیستی به عنوان تز و حرکت موثر ضدفاشیستی  بوجود آمده از بطن جامعه ی فاشیستی یا رسیدن ظرفیتهای آنارشیستی جامعه به حد قابل قبول پتانسیل آنارشیستی ( به شرط رسیدن به تناقض پیش از سنتز ذکر شده در حالت اول  )به عنوان آنتی تز وآغازپدیدار شدن سنتز حاصله باشد .</p>
<p>۵-    جامعه ی پس از فاشیسم یا آنچه پس از فاشیسم به جا می ماند</p>
<p>برای بررسی هریک از این مراحل می توان آنها را در تحولات واقعی و آنچه در کشورهایی که دوره ای از تاریخ خود را در فاشیسم گذرانده اند همچون ایتالیا و آلمان جستجو و مشخص  کرد .</p>
<p>بسیاری از مورخان و تحلیلگران تاریخی در بررسی تاریخ ظهور و سقوط فاشیسم و نظامهای فاشیستی از وقایع و حوادث ملموسی آغاز می کنند که  شروع یک حرکت فاشیستی را آگهی می کند . مثلا&#8221; در بررسی فاشیسم ایتالیایی از آغاز فعالیت رسمی حزب فاشیست یا نهایتا&#8221; از تولد یا حضور موسولینی در صحنه ی سیاست . در تمامی این تاریخها و پژوهشها محور بررسی و آغاز تحقیق وابسته به رهبر نهضت فاشیستی است و البته از آنجهت که در تمامی حرکتهای فاشیستی نقش پیشوا بسیار مهم وکلیدی است در نگاه اول این دیدگاه درست به نظر می آید ( در حرکتهای فاشیستی با  آنکه اکثریت قریب به اتفاق آنها ازنوعی ایدئولوژی یا مذهب در توجیه عملکرد شان برای خود و دیگران یاری می گیرند و معمولا&#8221; خود را انسانهایی معتقد به مذهب نشان می دهند در نظر فاشیستها  جایگاه پیشوا تنها اندکی پایینتر از خداست و همواره معنای آزادی ، اطاعت بی قید و شرط  از پیشوا دانسته می شود . باید توجه داشت که حتی انتخاب دین و مذهب از سوی فاشیستها در ارتباط مستقیم با نژاد ، قومیت و ملیت خاص صورت می پذیرد . فاشیستها معتقد به دین متعلق به سابقه ی تاریخی خود هستند و حتی از دین در طرح برتری خود نسبت به سایرین استفاده می کنند و ادیان دیگر نیز یک مقوله ی قومیتی یا نژادی در نظر گرفته می شود ( چنانکه یهودیت از نظر تندروها و فاشیستهای اسرائیلی نه به منزله ی یک دین که به عنوان یک مشخصه ی کاملا&#8221; وابسته به نژاد مطرح است ودر مقابل  از دیدگاه نازیها نیز یهودیت نه یک دین بلکه یک نژاد در نظر گرفته می شد . ) اما ریشه یابی عمیقتر علل گرایش  و مجال یابی فاشیسم در یک جامعه و بررسی دیرینه تر ایجاد و پاگرفتن ریشه های فاشیسم در آن این حقیقت را آشکار می سازد که تاریخ ایجاد زمینه های  فاشیسم حتی گاهی به سالها پیش از تولد رهبر می رسد و این بدان معنی است که هنگامی که یک جامعه در مسیر تولد فاشیسم قرار می گیرد در واقع پتانسیل فاشیسم در آن ایجاد می گردد و رشد می یابد ،هنوز وضعیت رهبری آن  مشخص نیست و ممکن است رسیدن به نقطه ی  تلاقی جامعه و پیشوا سالها به طول انجامد .اما در تقاطع تاریخی خاص به ناگاه کسی که اغلب خصلت نفوذ در اذهان عمومی ، توان بیدار کردن شهوات قدرت طلبی ، نفع جویی  &#8230; و دیگر صفات انسانی اما غیر اخلاقی و توانایی تفلسف و توجیه فلسفی غیراخلاقیات و اخلاقی و درست جلوه دادن آنها را داراست در صحنه ظاهر و رهبری را در دست می گیرد . البته در بسیاری از پژوهشها به زمینه هایی همچون احساس سرخوردگی و شکست ناشی از یک جنگ یا عدم توانایی نهادهای سیاسی حاکم و ایدئولوژیهای سیاسیی همچون سوسیالیسم در اداره ی جامعه و وجود نابسامانیهای اقتصادی و مسائلی از این دست اشاره می شود اما کمتر به خصوصیات فرهنگی و سنتها و اعتقادات خاص در جامعه ی بستر و جامعه شناسی تاریخی آن جامعه توجه می شود .</p>
<p>بنابراین درپژوهش تاریخی و اجتماعی فاشیسم  در پاسخ به نخستین پرسش تحقیق از کدام نقطه ی زمانی ، مکانی باید آغاز کرد ،می توان چنین پاسخ داد : با توجه به بستر و مکان ظهور فاشیسم نقطه ی آغاز به سالها پیش از ظهور عینی آن باز می گردد و این در هر جامعه ای با جامعه ی دیگر متفاوت است .  بررسی خصلتهای فرهنگی و سابقه ی تاریخی و اساسا&#8221; زمینه های تاریخی فاشیسم در جامعه ی بسترآن   می تواند نقطه ی آغاز باشد . این خصلتها می تواند حتی ریشه در تاریخ کهن و فرهنگ بازتولید شده و سنتهای یک جامعه داشته و به پیش از آغاز مدرن شدن جامعه بازگردد ، آنچه در ناخودآگاه یک جامعه ثبت و در خصلتهای فرهنگی آن جامعه نمود می یابد . همین خصلتهاست که در نهایت تعیین کننده ی چگونگی بازخورد فاشیسم در یک جامعه و پیروزی یا شکست فاشیسم در آن  می شود . حوادث تاریخی همچون جنگ هر چند مهم است اما تنها عاملی یاری رسان به عینیت یافتن زمینه های فرهنگی و ظرفیتهای فاشیستی می باشد . بنایراین قدم اول بررسی زمینه ها ی تاریخی و شکل گیری پیش زمینه های پتانسیل فاشیسم در یک جامعه است .</p>
<p>پس از آن به جامعه ی پیشافاشیسم می رسیم جامعه ای که شرایط ظهور فاشیسم در آن مهیا می شود و اندک اندک زمزمه های فاشیستی در آن به گوش می رسد وسرانجام در آن به عینیت می رسد که خود شامل چند مرحله است  و تا نقطه ی آغاز حاکمیت مطلق و نهادینه شدن فاشیسم ادامه می یابد .</p>
<p>جامعه ی فاشیستی مرحله ی نهایی شدن یعنی  پدیدار شدن نهادهای فاشیستی و ظهور فرهنگ فاشیستی و رخنه ی آن در تمام شئون و نمود یافتن فاشیسم در زندگی روزمره ی آحاد اعضای جامعه است . مرحله ای که فاشیسم با ایجاد نهادهای فاشیستی و رخنه در فرهنگ با گسستن زمینه های ارتباط و حرکت جمعی و منسجم ، به چنان قدرتی در سرکوب انسانها دست می یابد که ایجاد انسجام مجدد و پاگیری مقاومت در برابر آن  محال به نظر می رسد و سرانجام</p>
<p>جامعه ی پسا فاشیسم جامعه ی پس از سقوط فاشیسم است جامعه ای که ممکن است فاشیسم به کلی از آن رخت بربندد و یا ممکن است در زیر لایه های آن فاشیسم چون عقده ای سرکوب شده در ناخودآگاه آن حفظ شود تا مجالی بعد ، به عبارت دیگر پتانسیل ظهور مجدد حرکتهای فاشیستی در آن باقی بماند ودر این صورت پژوهش برای جستجوی این پاسخ ضروری به نظر می رسد که چه عواملی و چگونه می تواند امکان ظهور مجدد فاشیسم و تفکر فاشیستی را به تدریج اما به کلی و برای همیشه از چهره ی جامعه بزداید .</p>
<p>توجه به این نکته نیز ضروری است که فاشیسم بیش از آنکه یک ایدئولوژی یا یک طریق اندیشیدن ( در واقع نیاندیشیدن و گریز از تعقل و خردورزی به کمک هر ابزار ممکن ) باشد یک روش ( به لفظ بهتر یک روش سیاسی یا روشی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن ) است روشی که حتی با از بین رفتن نظامهای عینی یا نظامهایی که خود رابدان منسوب می دانند و منسوب شدن به آن را افتخار می شمرند ( یا لااقل ننگ نمی دانند ) ممکن است توسط هر نظام سیاسی دیگر برای کسب یاحفظ قدرت به کار گرفته شود . پس در جهان امروز که انسانها خردورزی و آزادی و احترام به حقوق حقه انسانی را برگزیده اند لازم است تا با شناخت کامل فاشیسم همواره راههای مبارزه با آن در هر شرایط زمانی مکانی مورد توجه قرار گیرد .</p>
<p>اطلاعات تکمیلی :</p>
<p><a href="http://www.agahane.com/?p=141">مقاله فاشیسم &#8211; بخش اول</a></p>
<p><a href="http://www.agahane.com/?p=555">مقاله فاشیسم &#8211; بخش دوم</a></p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=667&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=667</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به سندیکا های کارگری و آسیب شناسی آنها از منظر نظریه ی سیناپس های میان نهادی  :</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=563</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=563#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 11:14:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=563</guid>
		<description><![CDATA[ 

 
هرچند تشکیل اتحادیه ها به عنوان مجمعی برای تبادل نظرات و ایجاد همبستگی یک قشر دارای مشترکات اقتصادی و تلاش برای بدست آوردن حقوق و امتیازات بیشتر از طریق تجمیع قدرت های فردی آن قشر خاص در جوامع انسانی ، سابقه ای طولانی دارد اما مطرح شدن آن در صحنه ی تعاملات اجتماعی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:TargetScreenSize>۸۰۰&#215;۶۰۰</o:TargetScreenSize> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves /> <w:TrackFormatting /> <w:PunctuationKerning /> <w:ValidateAgainstSchemas /> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF /> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables /> <w:SnapToGridInCell /> <w:WrapTextWithPunct /> <w:UseAsianBreakRules /> <w:DontGrowAutofit /> <w:SplitPgBreakAndParaMark /> <w:EnableOpenTypeKerning /> <w:DontFlipMirrorIndents /> <w:OverrideTableStyleHps /> </w:Compatibility> <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math" /> <m:brkBin m:val="before" /> <m:brkBinSub m:val="&#45;-" /> <m:smallFrac m:val="off" /> <m:dispDef /> <m:lMargin m:val="0" /> <m:rMargin m:val="0" /> <m:defJc m:val="centerGroup" /> <m:wrapIndent m:val="1440" /> <m:intLim m:val="subSup" /> <m:naryLim m:val="undOvr" /> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" Name="Default Paragraph Font" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading" /> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:1; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-format:other; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face 	{font-family:Tahoma; 	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-520081665 -1073717157 41 0 66047 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin:0cm; 	margin-bottom:.0001pt; 	text-align:right; 	mso-pagination:widow-orphan; 	direction:rtl; 	unicode-bidi:embed; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	font-size:10.0pt; 	mso-ansi-font-size:10.0pt; 	mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 	{size:595.3pt 841.9pt; 	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; 	mso-header-margin:35.4pt; 	mso-footer-margin:35.4pt; 	mso-paper-source:0; 	mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 	{page:Section1;} --><!--[if gte mso 10]> <mce:style><!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin:0cm; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif";} --> <!--[endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%;">
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">هرچند تشکیل اتحادیه ها به عنوان مجمعی برای تبادل نظرات و ایجاد همبستگی یک قشر دارای<span> </span>مشترکات اقتصادی و تلاش برای بدست آوردن حقوق و امتیازات بیشتر از طریق تجمیع قدرت های فردی آن قشر خاص در جوامع انسانی ، سابقه ای طولانی دارد اما مطرح شدن آن در صحنه ی تعاملات اجتماعی به عنوان یک نهاد و تحولات آن به چند قرن اخیر بازمیگردد.<span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">« واژه ی سندیکا از ریشه های یونانی در معنای « با » و « دعوا » ، « مسابقه » و همچنین « وکیل دعاوی » گرفته شده است . یک فرد سندیکایی کسی است که برای حراست از منافع یک جمع که اونیز عضو آن است و رسیدگی به امور آن مردم ، برگزیده شده است . واژه ی سندیکا ، در آغاز وظیفه ی دفاع از منافع یک گروه را می رساند که نام سازمان آن ، اطاق سندیکا بود . امروز این واژه به طور کلی پیوند اشخاص حقیقی و حقوقی را می رساند که هدف از استقرار آن ، دفاع از منافع مشترک به نمایندگی از جانب آن اشخاص است .» (۱)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">اتحادیه ( صرفنظراز معنی اصطلاحی شده ی آن که تداعی کننده ی سندیکا ها یا اتحادیه های کارگری است<span> </span>) نهادی است که درون یک قشر خاص از یک طبقه تشکیل و تداوم می یابد. این نهاد همچون دیگر نهادهای اجتماعی می تواند در مسیر بازتولیدهای پی در پی و تغییرات احتمالی ، به نهادی پایدار و غیرقابل حذف از صحنه های تعاملات اجتماعی تبدیل شود و به عنوان یک نهاد دگردیسی یافته و پایداردر گونه ی اقتصادی<span> </span>با نهادهای هم گونه ی خود و یا نهادهای گونه های سیاسی ، فرهنگی و&#8230; در تعامل قرارگرفته در تعادل جامعه موثر باشد . در عین حال می تواند در این تعامل ودر سیناپس های میان نهادی بواسطه ی «<span> </span>نفوذ و سلطه ی نهادهای قدرتمندتر » و یا قدرت گرفتن و حرکت در مسیر « تسلط بر » به انحراف کشیده شده و نه تنها تعادل اجتماعی را برهم زند که از کارکردهای خود نیز دور شود . همواره از دیدگاه نهادی دو نوع نگاه و بر اساس آن یک پرسش بنیادی در باره ی<span> </span>سندیکاها وجود داشته است سندیکاها از گونه ی نهادهای اقتصادی هستند یا سیاسی و حوزه ی فعلیت آنها در کدام حوزه است ؟ در پاسخ به این پرسش باید به تاریخچه ی تشکیل سندیکاها مراجعه کرد .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">زمینه های تشکیل سندیکاهای کارگری بتدریج و از آغاز پیدایش طبقه ی کارگرایجاد شد<span> </span>. در واقع همچنانکه طبقه ی کارگر زاییده ی شیوه ی تولید سرمایه داری است ، ایجاد اتحادیه های کارگری به شیوه ی امروز نیز مدیون<span> </span>نظام سرمایه داری است . این اتحادیه ها بر اساس اشکال ابتدایی تر و در مسیری طولانی بوجود آمدند . نخستین تجربه ها را در دوران مانوفاکتور و انجمن های حمایتی متشکل از شاگردان ، دستیاران و کارگران مانوفاکتور که به نام انجمن های برادری معروف بودند باید جستجو کرد . این انجمن ها خصلت حمایتی داشتند و به اعضای خود و خانواده های آنان<span> </span>برای پیداکردن کار در هنگام بیکاری و از نظر مادی در هنگام بیماری ، بیکاری ، ازکارافتادگی و مرگ یاری می رساندند . بدلیل منازعاتی که گهگاه بر سر دستمزد یا ساعات کارمیان این انجمن ها با کارفرمایان یا میان چند انجمن با هم بدلیل رقابت ، امتبازطلبی و اختلاف های درون صنفی پدید می آمد این انجمن ها معمولا&#8221; مخفی بودند . اما سرمنشا اصلی اتحادیه ها ، نه انجمن های برادری بلکه پاتوق های کارگری و اتحادهای شکل گرفته در آنها بود . در انگلستان پس از انقلاب صنعتی کافه هایی که کارگران در آنها جمع می شدند و کارفرمایان برای استخدام کارگر به آنها مراجعه می کردند مرکزاخبار کارگری و محل<span> </span>شکل گیری چنیین اتحادهایی بود . اتحادهایی ریشه گرفته از دردها و نیازهای مشترک . در این محلها در مورد مسایل مربوط به تقاضای نیروی کار، دستمزدها ، استخدامها ، اخراج ها و اقدامات مشترک علیه کارفرمایان بحث و تصمیم گیری می شد و برای افراد نیازمند کمک جمع آوری می شد . به رغم این که این کلوبها هنوز نوعی اتحاد غیررسمی و ناپایدار بودتد اما در محدوده ای کارکردهای اتحادیه ای داشتند. شکل دیگر از جوامع نطفه ای اتحادیه ها ،<span> </span>انجمن های کمکهای متقابل یا انجمن های دوستانه بودند که جنبه ی خیریه و حمایتی داشتند (۲). بتدریج کارگرانی که در این انجمن ها متحد می شدند صندوقهایی برای حمایت از کارگران بیکار شده ایجاد کردند ( انجمن های صندوق ) . صندوقهایی که پس از آن عموما&#8221; برای کمک به کارگران اعتصابی به کار رفت . این انجمن ها که در واقع نطفه ی اتحادیه ها در سالهای بعد بودند چه در حمایت مالی و ایجاد اتحاد برای یکسان کردن دستمزد ها ،ساعات کار و مسائل دیگر شغلی و چه در موضع گیری ها در برابر صاحبان کارگاهها و کارفرمایان به هیچ وجه بدنبال دستیابی به مبنای قدرت سیاسی نبودند بلکه همواره بدنبال شرایط بهبود کار و احقاق حقوق صنفی اعضای خود بودند . ( اینکه نهایت احقاق حقوق مزدبگیران و بازگشت ارزش اضافی کارشان به خود آنان مترادف فروپاشی نظام سرمایه داری است و طبیعتا&#8221; جزئی از برنامه ی اتحادیه های کارگری جای تردید نیست . اما توجه به این نکته نیز ضروری است که برای<span> </span>تبدیل طبقه ی در خود به طبقه ی برای خود و بسط آگاهی<span> </span>طبقاتی در میان طبقه ی فرودست جامعه باید مراحلی از تحول و دگردیسی و بالطبع در راستای آن نهادها نیز مرحله ی دگردیسی را پشت سر بگذارند . یکی از دلایل مهم ناکامی اتحادیه ها در بسیاری از جوامع عدم توجه به مراحل دگردیسی اتحادیه ها به معنای یک نهاد اجتماعی و انتظارات پیش از موقع از آنهاست . )</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">آنچه از مطالعه ی ریشه ها ی سندیکاها و نخستین اتحادیه ها می توان نتیجه گرفت آنکه این سندیکاها نیز مانند بقیه اتحادیه های صنفی در پاسخ به نیازهای مادی و احقاق حقوق<span> </span>اقتصادی شکل گرفته و نه با هدف سیاسی ( لااقل نه در آغاز ) و بنابراین سندیکاها را می توان از گونه ی نهادهای اقتصادی دانست . ( باید توجه داشت این نهادها پتانسیل دگردیسی را از آغاز دارا بوده اند و در یک دگردیسی کامل می توانند شرایط تعامل با نهادهای سیاسی و کمک به بستر تحول آنها و جامعه را ایجاد کنند . ) </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">رابطه ی سیناپسی میان نهاد سیاسی ( دولت یا احزاب ) و نهاد اقتصادی سندیکا لااقل در تجربه های تاریخی ( خصوصا&#8221; در برهه هایی که جوامع درگیر بحرانهای سیاسی یا سیاست زدگی بوده اند ) نشان از تضعیف نهاد اقتصادی سندیکا و انحراف از کارکردها دارد . موارد بسیاری همچون رابطه ی شورای متحده ی کارگری و حزب توده در تاریخ ایران معاصر و یا وضعیت سندیکاهای کارگری در شوروی سابق و چینِ ِاکنون ،نمونه هایی واضح از چنین آسیب شناسی ای است . </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">بسیاری از نظریه پردازان راست نقش سندیکاها را تا حد چانه زنی بر سر لقمه های بیشتر پایین می آورند و در مقابل نظریه پردازان بسیاری در اردوی چپ اساسا&#8221; وظیفه ی سندیکاها را کمک به حرکت سیاسی حزب پیشرو ( که البته برای آن ماهیت بورژواتیک نیز قائلند ) در تغییر ساخت قدرت ، دانسته اند . شباهت عجیب این دو گروه آنکه هردو به اتحادیه ها به عنوان عاملی در تثبیت قدرت خود نگریسته و برای آن پذیرش سلطه ی نهاد سیاسی را تکلیف کرده اند . یکی از مهمترین روشهایی که به نگاه اینچنینی به سندیکاهای کارگری انجامیده است ایده ی حزب پیشرو و پیش داوری در باره ی نیاز طبقه ی کارگر ( در مقیاس وسیع تر طبقه ی فرودست ) به هدایت و رهبری از سوی نهاد فوق است . همین ایده ( که مهمترین آموزه ی مارکسیت لنینیست و سپس فاشیسم استالینیستی بوده است ) سبب تولد فاشیسم دولت اقتدار گرا و سرمایه داری دولتی و دیکتاتوری طبقه ی رهبران حزبی به جای دیکتاتوری پرولتاریا ( که هنوز<span> </span>هیچ نظریه ای نتوانسته ضرورت وجودی دیکتاتوری پرولتاریا و در صورت واقع شدن ،شرایط برون رفت از آن را<span> </span>بیان و اثبات کند ) در شوروی سابق شد . آنچه بیش از پیش در نظام شوروی قابل مشاهده بود آنکه حزب پیشرو و سپس دولت اقتدارگرای برآمده از آن نه تنها برای بسط آگاهی طبقاتی در طبقه ی کارگر و دگردیسی اتحادیه های کارگری تلاشی نکرد که ضرورت آن را هم زیر سوال برد و با آن در تضاد دائمی قرار گرفت . فروپاشی اتحادیه های کارگری فعال و موردپذیرش کارگران در شوروی و بسیاری از کشورهای اقماری و سپس تضاد اتحادیه هایی همچون همبستگی در لهستان با دولت ظاهرا&#8221; حامی کارگران به خوبی نشان از آسیبهای ناشی از دست اندازی و رابطه ی سیناپسی میان نهادهای سیاسی همچون دولت با اتحادیه ها دارد . </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">نگاهی به مقاله ی پِری اندرسن تحت عنوان حدود و امکانات عمل اتحادیه ی صنفی (۶) نوشته شده به سال ۱۹۶۵ می تواند اطلاعات سودمندی در این مورد و تفاوت از تئوری تا عمل بدهد . از سوی دیگر قدرت به دلیل ذات و ماهیت ِ تمایل به ماندن و گسترش دایره ی اقتدار خود و نهادهای سیاسی به عنوان نهادهایی در جهت کسب و حفظ قدرت حتی اگر با ایده های اولیه ی مستقل شکل گرفته و معتقد به عدم دست اندازی به نهادهای دیگر و استقلال آن نهادها هم باشند در سیر دگردیسی های مکرر خود عملا&#8221; از این ایده فاصله می گیرند .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">« البته اتحادیه های صنفی باید استقلال خود را در سوسیالیسم نیز حفظ کنند . لنین در دهمین کنگره حزب در سال ۱۹۲۱ در بحث معروف با بوخارین و تروتسکی در باره ی این مسئله موکدا&#8221; از حقوق اتحادیه های صنفی دفاع می کند . وی معتقد بود که اتحادیه های صنفی باید در دفاع از کارگران هم مقابل سیاست های ویژه ی دولت ، سیاستهایی که از سازش های سیاسی میان منافع طبقه ی کارگر و دهقان نتیجه می شود و هم مقابل خودسری دیوانسالارانه در تحقق سیاستهای دولت ، آزاد باشند </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;" lang="FA">. از دیدگاه تئوریک فرض بر آن است که سوسیالیسم نه یک پراتیک یکتاگرایانه بلکه هم از لحاظ نهادی و هم از لحاظ عملی نوعی وحدت در کثرت است . </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">لکن ماهیت اتحادیه های صنفی در یک جامعه ی سوسیالیستی در مقایسه با جامعه ی سرمایه داری فرق می کند . لنین آنها را همچون سازمانهای آموزش و پرورش ،مدرسه های تعلیم شیوه ی اداره ،مدرسه های مدیریت ،مدرسه های کمونیسم و &#8230; تشریح کرده است » ( ۶ ) لااقل در تئوری بسیاری از نظریه پردازان بر استقلال نهادی و تعامل میان نهادی بجای رابطه ی سیناپسی تاکید کرده اند لیکن در عمل به ناگاه روابط سیناپسی جایگزین می شود نهادهای اقتصادی باید رابطه ی سیناپسی با نهادهای تعلیم و تربیت و &#8230; برقرار کنند و نهادهای سیاسی همین عمل را در مورد نهادهای اقتصادی چون اتحادیه ها انجام<span> </span>دهند . شارل بتلهایم تصویر واقعی آنچه علیرغم گفته های باشکوه ! جلسات حزبی و درعمل رخ داد اینگونه بیان می کند « در دوره ی کمونیسم جنگ ، گرایشی شدید به دولتی کردن سندیکاها و وابسته کردن آنها به دستگاه های دولتی وجود داشت &#8230; لنین در پایان ۱۹۲۰ آن را محکوم کرد وی بر ماهیت دوگانه ی دولت شوروی تاکید کرد و لازمه </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">این جوهر را استقلال سندیکاها دانست به نحوی که کارگران بتوانند از خود در مقابل دولت خویش دفاع کنند &#8230; اما شمار بزرگی از کادرهای حزبی و مدیران کارخانه ها موضع گیری فوق و پی آمدهای آن را در عمل تنها تا حدودی پذیرفتند . ..<span> </span>از زمانی که سیاست صنعتی کردن کشور اعلام گردید حتی موضع گیری های صوری نیز به کنار نهاده شدند . اکثر رهبران سندیکایی قدیم همچون تومسکی که شورنیک جای وی را گرفت تصفیه شدند و تصفیه ی سندیکاها به طور کلی از بالا یعنی از طریق تصمیماتی که ازحزب به سازمانهای سندیکایی<span> </span>ابلاغ می کرد انجام می شد &#8230;کنگره ی شانزدهم بر تصفیه ی بخش اعظم کادرهای قدیمی سندیکاها صحه گذاشت . » (۷) </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">همچنانکه ذکر گردید اکثر نظریات آنها که به نقش سیناپسی نهاد سیاسی ( حزب یا دولت ) بر نهادهای اقتصادی همچون سندیکاها معتقدند برپایه<span> </span>نقش حزب پیشرو در رهبری طبقه ی کارگر و سندیکاها قرار گرفته است . حال آنکه تجربه ی تاریخی لااقل در جامعه ای همچون شوروی سابق نشان داد که آگاهی طبقاتی باید از درون طبقه ی فرودست ( انتشار موج تشدید شده ی ناشی از تداخل امواج آگاهی دو قشر تحتانی طبقه ی فرادست و فوقانی طبقه ی فرودست که به مجاز طبقه ی متوسط خوانده می شوند و ناشی از نزدیکی پایه های اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و شرایط زندگی دو قشر فوق است در طبقه ی فرودست با توجه به اینکه آگاهی طبقاتی و الزام به آن بدلیل ماهوی در قشر فرادست رو به کاستی و در طبقه ی فرادست رو به افزایش است و بنابراین محیط و بستر الاستیک تری برای انتشار موج آگاهی در طبقه ی فرودست وجود دارد . ) بوجود آمده و بسط یابد نه آنکه از سوی یک حزب پیشرو با خاستگاه بورژواتیک ، تعریف و به طبقه ی فرودست دیکته شود . حزب پیشرو بدلیل ماهیت معطوف به قدرت خود ، به محض دستیابی به قدرت نه تنها نقش نهادهای دیگر را کمرنگ می کند بلکه با رابطه ی سیناپسی در آنها بسط آگاهی طبقاتی را نیز با تاخیر مواجه می کند . </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span> </span>پرسش اینجاست که اگر اتحادیه ها ی کارگری کارکرد خود یعنی احقاق حقوق اعضای خود را در تعاملات اقتصادی جامعه هدف گیرند و به آن برسند آیا در طی این مبارزه بسط آگاهی طبقاتی در طبقه ای که به ارزش کار خود پی برده به دگرگونی طبقاتی منجر نخواهد شد ؟( همینطور سایر نهادهای اجتماعی ) رابطه ی<span> </span>سیناپسی حزب سیاسی با<span> </span>نهادهای فرهنگی ویا نهادهای اقتصادی با آنها ، نیزیکی دیگر از آسیبهایی است که از<span> </span>سیناپس های میان نهادی<span> </span>نتیجه می شود .<span> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">سخن آخر آنکه سندیکاهای کارگری ( صنفی در طبقه ی فرودست ) می توانند نخست از طریق احقاق حقوق طبقه ی فرودست تا نهایت بازگرداندن ارزش اضافی و حذف قدرت مبادلاتی<span> </span>سرمایه<span> </span>با نیروی کار و جلوگیری ایجاد استثماری انباره های نیروی کار سبب بر هم خوردن نظام سرمایه داری<span> </span>شده از سوی دیگر با گسترش آگاهی طبقاتی از طریق<span> </span>تعامل با نهادهای دیگر به دگرگونی درنظام طبقاتی و فروپاشی نظامهای استثمار فرد از فرد نائل شوند . این امر میسر نخواهد شد مگر آنکه با پیشگیری و حذف رابطه ی سیناپسی<span> </span>میان نهادهای سیاسی اعم از حزب یا دولت و این نهاد ، سندیکاها در مسیر تحول بطئی قرار گرفته و با دستیابی به دگردیسی و سپس رابطه ی تعاملی با دیگر نهادها ( و نه رابطه ی سیناپسی ) و عدم جلوگیری<span> </span>و دخالت انقباضی در<span> </span>دگردیسی آنها به دستیابی تعادل در جامعه یاری رسانند<span> </span>. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">منابع :</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۱- بیرو .آلن ، فرهنگ علوم اجتماعی ، ترجمه ی دکتر باقرساروخانی ، انتشارات کیهان ، چاپ سوم ۱۳۷۵</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۲ – سامانی جلال ، پیدایش و تکامل طبقه ی کارگر، انتشارات پژوهنده ، چاپ اول ۱۳۸۰</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۳ – ابوالحسن تنهایی . حسین ،<span> </span>درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی ، نشر مرندیز ، چاپ چهارم ۱۳۷۹ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۴ – گورروویچ . ژرژ، مطالعاتی در باره ی طبقات اجتماعی ، ترجمه ی باقر پرهام ، شرکت سهامی کتابهای جیبی ، چاپ سوم ۱۳۵۸ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۵ – گرامشی .آنتونیو ، گزیده ای از آثار آنتونیو گرامشی ، مترجم بی نا ، انتشارات بابک ایتالیا ، چاپ اول – شرکت سهامی کتابهای جیبی چاپ دوم ۱۳۵۸</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۶- اندرسن . پری ، حدود و امکانات عمل اتحادیه ی صنفی ، کتاب جمعه ، سال اول شماره ۶ پانزدهم شهریور ۱۳۵۸</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;" lang="FA">۷ – بتلهایم . شارل – مبارزات طبقاتی در شوروی ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۱ محکومان ، ترجمه ی ناصر فکوهی ، نشرنی ،چا پ اول ۱۳۸۱</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 150%;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> </span></p>
<div id="_mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 0px; width: 1px; height: 1px; overflow: hidden;">
<p>یادداشتی در باره ی شغل برگردان سرمایه دارانه ی کار</p></div>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=563&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=563</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادداشتی در باره ی شغل برگردان سرمایه دارانه ی کار</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=561</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=561#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 11:11:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=561</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از جامعه شناسان و پژوهشگران تاریخ اجتماعی که به بررسی سیر تکامل و ویژگیهای نظام سرمایه داری پرداخته اند ، بر این خصلت جوامع سرمایه داری تاکید ورزیده اند : جامعه ی سرمایه داری با تسلط فرهنگی و به کمک ابزارهای خاص ِدر بند کشنده ی تفکر انسانی ، خود را  باز تولید می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسیاری از جامعه شناسان و پژوهشگران تاریخ اجتماعی که به بررسی سیر تکامل و ویژگیهای نظام سرمایه داری پرداخته اند ، بر این خصلت جوامع سرمایه داری تاکید ورزیده اند : جامعه ی سرمایه داری با تسلط فرهنگی و به کمک ابزارهای خاص ِدر بند کشنده ی تفکر انسانی ، خود را  باز تولید می کند .  یکی از مهمترین ابزارهای بازتولید نظام اجتماعی سرمایه داری ، نمادهای زبانی و مفاهیم و بار ارزشی پنهان شده در پشت واژه ها هستند ، به عبارت دیگر بخشی از واژه های زبانی با بار ارزشی خاص سرمایه دارانه اش به شکل بسته های فرهنگی از آغازدوره ی  احتماعی شدن ، با انسان همراه و ذهن اورا تحت تاثیر قرار می دهد . به این ترتیب هر انسانی که بخواهد درون جامعه ی سرمایه داری از ساختها و انقیاد به آنها سرباز زند و با دیدی منتقدانه به آن نِگر کند ،ناگزیر است که در آغاز، خود را از بار معنایی خاص واژه ها برهاند و فرهنگی نو بنا کند یا با توصیف و تفهیم مفاهیم ، نمادهای زبانی را جانی تازه بخشد .  بسیاری از اصطلاحاتی که امروز به کار برده می شود نیزتنها در قالب یک نظام و سیستم سرمایه داری معنا می پذیرد . این واژه ها که به تدریج و گام به گام وارد زبان می شوند به زودی در اثر تکرار و پشتیبانی ِدیگر نهادهای سرمایه داری ، جایگزین واژه های اصیلتر ومعنا دارتر می گردند . به عنوان مثال چندی است که واژه ی تولید علم بسیار بکار برده می شود . تولید علم دقیقا&#8221; منطبق برمفهوم کالا انگاری یا شی شدگی است که در نظریه های مارکس ، گرامشی ، لوکاچ  ، بودریار و دیگران در باره ی آن سخن گفته شده است . همه چیز به عنوان کالا ؛ کالایی که بتواند سرمایه قرار گرفته و در جریان معاملات و در سیستم بازار قرار گیرد ، در نظر گرفته می شود . خارج از سیستم سرمایه داری نگاه به علم به عنوان کالا ، سرمایه یا چیزی که اساسا&#8221; در مسیر تولید یا در جریان و جرخه ی بازار قرار بگیرد ، مضحک و خنده دار است . تعمیم چنین کاربردی از کلمات کار را به جایی خواهد رساند که به جای زایمان ازعبارت تولید بچه وبه جای عشق تولید عاشق به کار برده شود .<br />
مارکس زمانی در باره نظریه پردازان پوزیتیویست گفته بود آنها فکر می کنند که نسبت اندیشه به مغز مانند ادرار است به کلیه .آیا علم مانند کالای تولید شده در یک کارخانه است که ورود مواد اولیه به آن و عمل ماشینها روی آن نهایتا&#8221; همیشه به یک محصول خاص منجر می شود .در این صورت آیا  الزاما&#8221;  و همواره نتیجه ی ورود فاکتهای خاص به مغز ( یا ذهن ) به عنوان مواد اولیه و عمل ( لابد ) ماشین مغز همواره به تولید علم منجرمی شود؟ در این صورت لابد تفاوت دانشمند و فرد غادی به مثابه ی تنها فرق میان دو ماشین بدتر یا بهتر است و لاغیر!!؟  آیا هدف عالم از حصول علم تنها قراردادن آن در چرخه ی معاملات بازار و کسب نفع مادی است یا آنکه سعی د ر کسب علم ، نتیجه ی نیاز درونی عالم  به دستیابی به آگاهی و پاسخگویی به سوالات و پرسشهای ذهن در برخورد با واقعیتها ی جهان هستی است ؟ بررسی تاریخ علم به خوبی موید این نظر است که همواره دانشمندانی در گره گشایی از رمز و ابهامات علمی موفق تر بوده اند که تنها براساس هدف رسیدن به آگاهی به پژوهش پرداخته اند و نه آنها که به دنبال کسب مقام یا درآمد و مال اندوزی بوده اند . ( در جامعه ی سرمایه داری که کسب علم و تحقیق و پژوهش تنها یک شغل محسوب می شود و وسیله ای است در جهت اهداف مالی ، برای کسب درامد و ارتقاءمقام و ترفیع درجه ی شغلی ، در بسیاری از موارد هنگامی که صرف تحقیق ، درآمد بیشتری از درامد حاصل از بدست آوردن پاسخ و پایان تحقیقات داشته است معماهای علمی در برزخ مانده و کمتر تلاشی به نتیجه می رسد &#8211; نگاه کنید به مقاله ی نگارنده در شماره ی    ۲۰  همین هفته نامه وتحت عنوان ایدز و پویایی اقتصاد سرمایه داری )علم کالا نیست ، مگر آنکه در قالبهای خاص فرهنگ سرمایه داری قرار گیرد .<br />
اما این مقدمه گفته شد تا در باره ی تفاوت دو واژه ی شغل و کار و اشتغال زایی و کارآفرینی عمیق تر اندیشه شود . در نخستین کلام ، باید گفت کار یک کنش است ؛ کنشی آگاهانه ونتیجه ی خودآگاهی . در مقابل شغل یک رفتار است ، رفتاری نشانه ی گردن نهادن بر ساختها و زنجیرهای ناپیدای جامعه ی سرمایه داری .<br />
انسان در کار، انسانی است که عملی که انجام می دهد سه ویژگی مهم دارد : فاعلیت ، مالکیت و خلاقیت یا شوق ابتکار. به عبارت دیگرنخست خود آگاهی بر خود و ظرفیتها و توان خود در کار.  اینکه چه می کند و چه می تواند بکند . اینکه آنچه ماحصل تلاش اوست جدای از او و متعلق به اوست و می تواند به هر نحوی که می خواهد و می تواند در تغییر تکامل یا نابودی ماحصل کار خود احاطه داشته باشد و نه اینکه درگیراز خود بیگانگی ، آنچه خود او ساخته بر او احاطه یابد .  دوم  آگاهی برآنچه انجام می دهد و حاصل کار اوست . ( و نه بیگانگی از کار خود و حاصل آن ) و این تنها زمانی حادث می شود که انسان مالک ماحصل کار خود باشد و بتواند به تمامی آن را در اختیار خود بگیرد  وسوم استفاده از ظرفیتهای اندیشه برای خلاقیت در آنچه در عمل بروز می دهد . آنچه حاصل این سه مفهوم است و تنها در کار؛ مقوله ای که هرگز در نظام سرمایه داری قابل معنا کردن نیست و انسان شاغل هرگز به آن دست نمی یابد ، مفهوم می یابد، مقوله ای است که از مهمترین ویژگیهای انسان سالم است : عشق . تنها در کار، کاری که واجد سه خصلت ذکر شده می باشد ، ظرفیت و توان عشق وعاشق شدن درفرد به وجود می آید ؛ عشق به انسان و عشق به کنش انسانی ، عشق به آگاهی و شناخت هستی بر مبنای تجربه یا پرکسیس اجتماعی که در کار خلاق ، کاری که متعلق به انسان و نتیجه به فعل در آمدن نیروهای بالقوه ی انسان است وانسان در حاصل آن  قدرت دخل و تصرف دارد ، به وجود می آید .  مهمتر از همه آنکه انسان فاعل یا انسان در کار، بر تمامی این مقولات آگاهی دارد و اجازه ی تسلط کالای ماحصل کار خود را بر خود نمی دهد . یعنی بر تواناییهای خود به عنوان یک انسان آگاهی دارد ( و این مفهوم خودآگاهی است )  . اما شغل به معنای کار بیگانه با انسان است . کار به مثابه ی یک کالا که تنها با هدف دستیابی به پول ( این نماد ویژه و هدف غایی در سرمایه داری ) انجام می شود . شغل با هدف دستیابی به پول برای پاسخگویی به نیاز به مصرف ( که خود یکی دیگر از نهادهای بازتولید سرمایه داری است ) مصرفی که تابع فرهنگ خاص سرمایه داری است برمبنای آگاهی کاذب از نیازها براساس تبلیغات نظام سرمایه داری شکل می گیرد و نه نیازهای واقعی انسانی .<br />
شغل ، مقررات ویژه و آداب و فرهنگ خاص خود را بر انسان شاغل تحمیل می کند . شاغل را نه اختیاری در شغل هست و نه حتی اجازه ای در دخل و تصرف بر ماحصل آن . پس نه از فاعلیت خبری است و  نه از مالکیت. نتیجه ی منطقی چنین وضعیتی  بیگانگی تدریجی است از شغل ِ جایگزین ِکارِ خلاق و حاصل آن . ( و شاید نارضایتی وگاهی نفرت ازشغل وماحصل آن. نمونه ی آن مانند آنچه ژزوئیتها در تخریب کالاهای ساخته ی خود می کردند ) وچون تجربه ای در تغییر الگوی ِعمل ِ قابل انجام و مجاز و نیز در ماحصل شغل برای شاغل متصور نیست ،آگاهی از خود و تواناییها و ظرفیتهای خود نیز پدید نمی آید . بنابراین با گذشت زمان از خود بیگانگی نیز حاصل می شود . نتیجه آنکه کار مفهومی است موجدِ خلاقیت ، که با داشتن ویژگیهای فاعلیت و مالکیت برای انسان ِدر کار، برای او آگاهی و از خود آگاهی به ارمغان می آورد و در نهایت نیز انسان ِ در کار، با رسیدن به آگاهی به ماهیت انسان و خود آگاهی ، می تواند به مفهوم عشق نیز آگاهی یافته ، ظرفیت عاشق شدن را به عنوان یک کنش دارا شود . اما شغل یعنی قلبِ مفهوم کار یا بدل آن در جوامع سرمایه داری ، موجدِ انسانهایی است بیگانه از جهان هستی وضمائم و انتزاعات آن و در نهایت از خود بیگانه و ناتوان و فاقد ظرفیتِ انجام کنش آگاهانه که به ناچار مجبور است به رفتارها و نقش اجتماعی که نظام حاکم در جامعه ی سرمایه داری برای او ساخته و پرداخته است، گردن نهاده و به زندگی تحت انقیاد ساختها و نهادهای سرمایه داری رضایت دهد .</p>
<p>* این مقاله نخستین بار در نشریه ی فصل نو درج گردیده است .</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=561&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=561</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اول ماه می روز جهانی کارگر</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=559</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=559#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 11:10:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=559</guid>
		<description><![CDATA[تعیین روز اول ماه می به عنوان روز جهانی کارگر ( روز همبستگی بین المللی کارگران ) یکی از قطعنامه ها و تصمیمات مهم و جاودانه ا ی است که در کنگره ی پاریس (سوسیالیستهای متحد) ، کنگره ای که با هدف هماهنگی مبارزه ی سیاسی فعالین کارگری جهان و آغاز انترناسیونال دوم  در ۱۴ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تعیین روز اول ماه می به عنوان روز جهانی کارگر ( روز همبستگی بین المللی کارگران ) یکی از قطعنامه ها و تصمیمات مهم و جاودانه ا ی است که در کنگره ی پاریس (سوسیالیستهای متحد) ، کنگره ای که با هدف هماهنگی مبارزه ی سیاسی فعالین کارگری جهان و آغاز انترناسیونال دوم  در ۱۴ ژوییه ی ۱۸۸۹ ( سالگرد فتح باستیل ) در پاریس تشکیل شده بود ، گرفته شد .</p>
<p>تعیین این تاریخ ، درهمبستگی با کارگران شیکاگو و واقعه ی خونین اول ماه می ۱۸۸۶ سندیکای کارگری شیکاگو بود که برای ۸ ساعت کار روزانه دست به اعتصاب زده و وحشیانه مورد سرکوب قرار گرفته بودند . همچنین کنگره ی پاریس ، خواستار تظاهرات و راهپیمایی همزمان کارگران همه ی کشورهای جهان در اول ماه مه سال ۱۸۹۰ با تمرکز بر هدف ۸ساعت کارروزانه شد .</p>
<p>در اول ماه مه سال ۱۸۸۶ سندیکای کارگری « اتحاد زحمتکشان آمریکا » در شیکاگو به برگزاری گردهمایی ای  برای احقاق حقوق کارگران و عمدتا&#8221; حول مطالبه ی ۸ ساعت کار دست زد ، اما این گردهمایی براثر پرتاب بمب و تیراندازی از میان جمعیت تظاهر کننده به سوی پلیس ، با هجوم از پیش طراحی شده و کشتار سازمان یافته مواجه شد . در نتیجه ی یورش پلیس و « ارتش خصوصی » سرمایه داران به جمعیت کارگران ، بیش از هفتاد نفر از آنان کشته و متجاوز از یکصد و پنجاه نفر زخمی شدند . هجوم نیروهای سرمایه سالاری به همین جا ختم نشده و طی یورش همه جانبه ای ، بسیاری از فعالان و شرکت کنندگان تظاهرات اول ماه مه دستگیر و به سرعت پس از چهار روز محاکمه شدند ، از میان دستگیرشدگان شش نفر اعدام شده و چهل و هفت نفر نیز به حبسهای پنج تا پانزده سال محکوم شدند . سندیکای    « اتحاد زحمتکشان امریکا » تبلیغات خود را جهت آزادی زندانیها آغاز کرد اما تلاش واقعی زمانی شروع شد که بعد از چند ماه معلوم شد ۹ نفر از اوباش شهر به خرج یکی از صاحبان کارخانه های شهر استخدام شده بودند تا روز اول ماه مه وارد گردهمایی کارگران شده ، ضمن شناسایی رهبری و عناصر فعال این حرکت ، به سوی پلیس تیراندازی و بمب اندازی کنند . پس از افشای این موضوع سندیکا از طریق خانواده های اعدام شدگان و زندانیان با تنظیم دادخواست ، شکایت خود را اعلام کرد . اما این دادخواست تنها زمانی نتیجه داد که قاضی شهر عوض شد . قاضی جدید با تشکیل دادگاه تجدید نظر موافقت می کند و این دادگاه در مارس ۱۸۸۷ تشکیل می شود . دادگاه تجدید نظر ، ضمن باطل کردن احکام دادگاه پنجم مه ۱۸۸۶ همراه باصدور حکم آزادی زندانیان ، از آنها به عنوان « مغبون اجتماعی » پوزش می خواهد . این دادگاه همچنین از اعدامیان با لقب « شهیدان قهرمان شهر شیکاگو » یاد می کند . سندیکای اتحاد زحمتکشان آمریکا نیز تصمیم می گیرد هر سال بزرگداشت روز اول ماه مه را به یادبود کشته شدگان برگزار کند تا ضمن نمایش قدرت کارگران خواسته های آنان نیز مطرح شود و چنین بود که در گردهمایی آغازین بین الملل دوم در پاریس ، زمانی که نماینده ی این سندیکا پیشنهاد کرد اول ماه مه روز جهانی کارگر اعلام شود با استقبال شرکت کنندگان روبرو  شد . پس از پایان کنگره  ، تمامی سازمانهای کارگری و سوسیالیستی متعهد به مصوبات کنگره ی پاریس ، فعالیتها وتدارکات وسیعی را برای برگزاری  اول ماه مه ۱۸۹۰ اولین روزنمایش  همبستگی بین المللی کارگران آغاز کردند . در نتیجه ی این تلاشها در نخستین روز جهانی کارگر اول ماه مه۱۸۹۰، صدها هزار کارگر در کشورهای مختلف جهان  به خیابانها ریختند و با تظاهرات و راهپیماییهای باشکوه ، همبستگی بین المللی خود را در مبارزه علیه سرمایه به نمایش گذاشتند . در این روز بسیاری از شهرها شاهد تظاهرات توده ای حیرت آوری بودند . صدها هزار تن در وین ، شصت هزار تن در بوداپست ، بین چهل تا پنجاه هزار در مارسی و لیون ، سی و پنج هزار در پراگ ، بین بیست تا سی هزار در روبه ، لیل ، استکهلم ، شیکاگو و بسیاری از شهرهای دیگر ، بیست هزار در ورشو و سی هزار در لووف و غیره ، دست به تظاهرات و راهپیمایی زدند . در برخی از شهرهای فرانسه ، آلمان و دانمارک ، روز اول ماه مه توام با اعتصاب بود . ابعاد گسترده تظاهرات جنبش همبستگی بین المللی کارگری در همان نخستین سال برگزاری آن ، واکنش خشم آلود و سرکوب گرانه ی سرمایه داری را به همراه داشت. نیروهای سرکوب وپلیس دولتی در بسیاری از کشورها مانند ایتالیا به مقابله با جنبش همبستگی کارگران برخاستند . این سرکوبها ودرگیریها در سال بعد ابعاد گسترده تر و سازمان یافته ای به خود گرفت . اوج این در گیری ها در کشورهای فرانسه اسپانیا و ایتالیا بود . در فورمیه ، شهرک صنعتی در شمال فرانسه تیراندازی نیروهای پلیس به روی تظاهرات مسالمت آمیز کارگران منجر به کشته شدن بیش از پنجاه نفر از کارگران و خانواده های آنان شد .</p>
<p>از سال ۱۸۹۰ تا کنون یعنی در زمانی بالغ بر ۱۲۰ سال هر ساله اول ماه مه به عنوان مهمترین روز در مبارزه برای  احقاق حقوق و اعلام همبستگی میان تمامی کارگران جهان ، در سراسر جهان برگزار شده است .بر گزاری مراسم  این روز در کشورهای مختلف در طول این سالها با فراز و نشیبهای بسیار همراه بوده  . در بسیاری از کشورها این مراسم با سرکوب ، تهدید و ارعاب همراه بوده است . ممنوعیت برگزاری تجمعات در این روز آنچه در بسیاری از کشورها اعمال می گردد از یکسو و شرکت گسترده ی کارگران در برگزاری  این روزعلیرغم آنکه خود را با امکان آسیبهای جدی و حتی زندانی و کشته شدن مواجه می ببینند از سوی دیگر ، نشان از اهمیت بسیاراین روز دارد .</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=559&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=559</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نهادهای اجتماعی ، دگردیسی نهادها و سیناپس های میان نهادی</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=557</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=557#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 11:09:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسان و جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=557</guid>
		<description><![CDATA[در پاسخ به یک نیاز اجتماعی یک نهاد اجتماعی متولد می شود . می توان چنین گفت : انسانها برای پاسخ گفتن به یک نیاز اجتماعی مشترک ، آگاهانه یا ناخودآگاه یک نهاد اجتماعی را ایجاد می کنند . نهادها گاه یک نظام دارای سازمان و متشکل از انسانها هستند و گاه یک مفهوم مجرد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به یک نیاز اجتماعی یک نهاد اجتماعی متولد می شود . می توان چنین گفت : انسانها برای پاسخ گفتن به یک نیاز اجتماعی مشترک ، آگاهانه یا ناخودآگاه یک نهاد اجتماعی را ایجاد می کنند . نهادها گاه یک نظام دارای سازمان و متشکل از انسانها هستند و گاه یک مفهوم مجرد یا متبلور در یک شی ؛ کالا . به عنوان نمونه خانواده یک نهاد است که انسانها در ساخت آن مشارکت دارند ؛  از یک دیدگاه افراد ، سازمان یک خانواده را تشکیل می دهند.</p>
<p>یک نهاد ، مفهومی است که در اثر بازتولید  مکرر در سیر تاریخی جوامع به شکل یک مفهوم کارکردی در ساختار جامعه جایگاه یافته و نمی توان به راحتی و در مقطع کوتاهی از زمان آن را از بین برد .</p>
<p>در مثال خانواده ، خانواده به عنوان جایگاهی با تعریف کارکرد و ساختار خاص و با تاثیر و تاثر و کنش متقابل با جامعه و دیگر نهادهای آن ، یک مفهوم واقعی است . مفهومی که پس از هست شدن بر اساس خصلت ایزار سازی انسان اجتماعی برای  رفع نیاز ، با بازتولید مکرر در سیر حیات و تکامل جامعه تداوم یافته و حذف آن از صحنه ی جامعه به آسانی امکان پذیر نمی باشد .  قرار گرفتن انسانها در جایگاههای تعریف شده ی درون سازمانی خانواده به آن عینیت می بخشد و سبب بازتولید آن می شود . ( اما این البته به معنای هست شدن نهاد خانواده توسط آنها نیست .خانواده به عنوان یک نهاد ، واقعی است و هست حتی اگر افراد در آن جای نگیرند . حتی اگر تعمدا&#8221; افرادی از تشکیل و مشارکت در ایجاد این نهاد سرباز زنند ،مادام که این نهاد به عنوان یک مفهوم در ذهن افراد وجود دارد ، وجود آن غیر قابل انکار است . )</p>
<p>بنابراین از زمانی  که یک نهاد به عنوان یک نهاد اجتماعی مفهوم می یابد و از سوی جامعه مورد پذیرش به این عنوان قرار می گیرد به خصلت  مانایی دست یافته و نمی توان آن را از بین برد مگر با جایگزین کردن آن با نهاد دیگری در همان جایگاه از نظر کارکرد و جاگیری ساختاری ، که  کارکرد اجتماعی موثرتر و مورد پذیرش اجتماعی بیشتر ( باز خورد اختیاری مثبت تر ) داشته و از نظر تطابق با  ساختارجامعه هماهنگ تر و دارای استحکام ساختاری بیشتر در جایگاه مورد نظر ( بازخورد جبری ساختاری مستحکم تر ) باشد .</p>
<p>( اگربازخورد اجتماعی کارکرد  یک نهاد و خصوصا&#8221; پذیرش آن کارکرد از سوی اعضای  جامعه به عبارت دیگر نظر جامعه  در مورد  پاسخ آن  نهاد دربرآوردن  نیازهای انسانی &#8211; اجتماعی موجد آن را با محوری از اعداد منفی صفر تا مثبت  نشان دهیم ، بازخورد اختیاری مثبت تربه معنای پذیرش بالاتر آن نهاد از سوی جامعه و بازخورد بهتر است . از سوی دیگر در ساختار یک جامعه که بر اساس بارهای مثبت و منفی اجزای آن استحکام می یابد و یک سیستم پایدار را ایجاد می کند  ،هر نهاد بر اساس خصلتهای خود ، درجات مختلفی را از نظر استحکام جایگاهی نشان می دهد.  یک نهاد هرچند پیشرفته تر و کاملتر، ممکن است در ساختار یک جامعه و نیروهای ساختاری بنیانی آن جامعه  از استحکام کمتری نسبت به یک نهاد دیگر برخوردار باشد . این مسئله خصوصا&#8221; در ایجاد نهادهایی که از جوامع دیگر اقتباس شده و گرفته می شوند خود را نشان می دهد . بازخورد جبری ساختاری اشاره به حفره ی جایگاهی و محدوده ی بار مجاز برای یک نهاد در آن جایگاه خاص بر اساس وضعیت باری یا جمع جبری بارهای سیستم  ساختار اجتماعی آن جامعه دارد . )</p>
<p>از آنجا که نهادهای اجتماعی از مهمترین مباحث جامعه شناسی هستند تعاریف مختلفی را در مورد آن می توان در فرهنگها و کتابهای جامعه شناسی مشاهده کرد :</p>
<p>« نهاد اجتماعی بیانگر جنبه ای از زندگی اجتماعی است که در آن سوگیری های ارزشی و نیز علائق مشخصی که ناظر بر امور پردامنه و مهم اجتماعی اند ( مانند تعلیم و تربیت ، ازدواج ، مالکیت ) گونه های مشخصی از برهم کنش اجتماعی را همراهی کرده یا در ایجاد آنها موثرند . کاربرد این واژه با تکیه بر پدیده های اجتماعی مهم یا روابطی با اهمیت ساختی حساس همراه است &#8230;سامنر برآن است که نهاد از یک مفهوم ( اندیشه ، تصور ، نظر یا علاقه ) و یک ساخت تشکیل شده است &#8230; ساخت عبارت از چارچوب ، دستگاه یا شاید تنها شماری از کارمندان است &#8230; ساخت به مفهوم پایداری بخشیده و فراهم آورنده ی ابزارهای تحقق آن در جهان واقعیات و اعمال است &#8230; آداب و رسوم در پیرامون &#8230; منافع گرد می آیند و هنگامی که اینان چشمگیر و برجسته شوند ، به صورت نهادها شکل یافته و پیش می روند &#8230; هابهاوس بر این نظر است که اصطلاح نهاد در بر گیرنده ی پدیده های زیرین است : عادات برقرار شده و موردقبول که بر برخی روابط انسانها فرمانروایی می کنند ، مجموعه ی درهم تنیده ای از این عادات و اصول حاکم بر آنها و سازمانی که در صورت وجود حامی چنین مجموعه ای است &#8230; دیدگاه پرنفوذ تالکوت پارسونز را می توان به این صورت بیان کرد : انسانها ، ارزشها و هنجارها را درونی می کنند و از این قرار همنوایی با ارزشها و هنجارهای یادشده برای آنها دارای اهمیت شخصی است ؛ تا آنجا که انسانها ی مشخص دیگری هستند که ارزشهای یکسانی را درونی کرده اند ، یعنی تا آنجا که مشارکتی در کار است به گونه ای که همنوایی هم مشخصا&#8221; اقناع کننده بوده و هم ضرورتی برای کسب بازتابهای مطلوب و مساعد از جانب دیگران است ، یک الگوی ارزشی نهادی شده به شمار می رود . از این قرار نهاد ترکیب درهم تنیده ای از مجموعه های نقشی نهادی شده یا به دیگر سخن در بیان پارسونز روابط پایگاهی است که در نظام اجتماعی است که در نظام اجتماعی اهمیت ساختی دارد . » (۱)     «  کارکردها ی جامعه ، جریانها یا پویشها ی پیچیده ی گوناگون به وجود می آورند و جریان یا پویش نمودی است با تغییر مداوم زمانی . به شبکه ای از پویشهای پیچیده ی اجتماعی که به هدف یا هدفهای مهم معینی ناظر است و کل یگانه ای به شمار می آید نهاد اجتماعی نام داده اند چون این پویشها معمولا&#8221; به یاری وسیله هایی متحقق می شوند . کلمه ی نهاد اجتماعی گذشته از معنی اصلی خود ، بر محل و ساختمانها و سایر وسیله ای که برای این پویشها ضرورت دارند نیز دلالت می کند . نیم کف و آگ برن در زمینه ی جامعه شناسی » (۲)</p>
<p>« نهادها فرمهای استحکام یافته ای هستند از رفتارها که در کنترل اجتماعی و نیازهای بنیادین اجتماعی به کار گرفته می شوند &#8230; نهادها ترکیبی هستند از مدلهای رفتاری برای برآوردن نیازهای اساسی گروه و یا ترکیبی از مدلهای فرهنگی که نقش اصلی را در روابط اجتماعی ایفا می کنند &#8230; به طور کلی : نهادهای اجتماعی عبارتند از رابطه ها ، شیوه های رفتاری سازمان یافته و ترکیبی از مدلهای فرهنگی که نیازهای انسان آنها را بوجود آورده و برای رفع نیازهای انسان به کارمی رود » (۳)</p>
<p>« نهادها عبارتند از فعالیتهایی که در داخل الگوی نظم یافته ای که مجوز دستوری دارد تکرار می شود یا استمرار می یابد . جامعه شناسان معمولا&#8221; از چهارمجموعه از نهادهای اجتماعی سخن می گویند : مجموعه ی نهادهای سیاسی که رقابت بر سر قدرت را نظم می دهد . نهادهای اقتصادی به تولید و توزیع کالاها و خدمات مربوط است . نهادهای فرهنگی که با فعالیتها ی دینی ، هنری و بیانی و سنتهای جامعه سروکار دارد . نهادهای خویشاوندی که بر مسائل ازدواج و خانواده و پرورش جوانان متمرکز است . نهادها را به صورت تطبیقی مطالعه می کنند به این منظور که ببینند اجتماعات گوناگون زندگی سیاسی یا دینی خود را چگونه سامان می دهند . یا ممکن است مجموعه ای از نهادهای مرتبط را در داخل یک اجتماع به صورت یک دستگاه اجتماعی بررسی کنند تا ببینند چگونه بر یکدیگر اثر می گذارند . » (۴)</p>
<p>از نظر گونه بندی براساس بستر ی که نهاد در آن تولد می یابد به عبارت دیگر حوزه ی نیازی که آن نهاد خاص در پاسخ به آن ایجاد شده است و در آن حوزه امتداد می یابد نهادها را می توان گونه بندی کرد مهمترین نهادها در۶ گونه ی نهادهای اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، دینی ، تعلیم و تربیت و خویشاوندی قرار داد ( گروهی ازجامعه شناسان نهاد دین را زیر مجموعه ی نهادهای فرهنگی و گروهی دیگر آن را مجموعه ای مستقل در نظر می گیرند )</p>
<p>نهادهای اجتماعی چنانکه ذکر شد در مسیر حیات خود و در بازتولیدهای مکرر به پایداری قابل ملاحظه ای دست می یابند . اصطلاح نهادینه شدن و مفهومی که بلافاصله در ذهن تداعی می کند اشاره به پایدار شدن آیین ها رفتارها و &#8230; در نشستن در جایگاه نهاد دارد ؛ اما نهادها در عین پایداری و حفظ هویت و مفاهیم اولیه و بنیادی شاخص  خود ، در تداوم حیاتی خود و در سیر بازتولیدهای مکرر بر اساس تغییرات فرهنگی سیاسی اقتصادی و اجتماعی ، تغییرات بطئی می پذیرند . انباشت این تغیییرات بطئی در مسیر زمان به دگردیسی نهاد ها منجر می گردد . این دگردیسی البته متفاوت از جایگزینی یک نهاد با نهادی دیگر و در بستر نیاز خاص جامعه در آن جامعه است دگردیسی یک نهاد به معنای تغییر کاملا&#8221; مشخص در عینیت یافتگی و تظاهرات بیرونی و درونی آن نهاد در برابر حفظ هویت و شاخصهای بنیادی  شناسایی آن یا ( تغییرات نمودی و پدیداری درعین حفظ بود ) است ( مانند لارو کرم ابریشم و پروانه ی کرم  ابریشم که هردو در واقع کرم ابریشم اند با ظواهر مختلف ) . دگردیسی را می توان به  نوعی حاصل برآیند و بر هم کنش عوامل حاضر در دیالکتیک اسلوب Mutual implication در برابر سنتز حاصل از دیالکتیک قطبی معرفی کرد . باید توجه داشت که همچنانکه واژه ی دگردیسی حامل بار مثبت و بالاتر در علم بیولوژی و زیست شناسی و علوم وابسته به آن است و مفهوم  دگردیسی در موجودات زنده و حشرات به معنای گذر از یک مرحله پست تر و دستیابی یه شرایط حیاتی بهترو مرحله ی جدیدی از نمو حیاتی و تحول زندگی  است   این واژه در علوم اجتماعی نیز حامل بار مثبت به معنای رسیدن به توانایی حرکت و فعالیت بسیط تر در گستره ی بستر کارکردی خود است</p>
<p>استفاده از این واژه در علوم اجتماعی نباید با هر گونه تغییرات در یک نهاد برابر گرفته شود یا این معنا را تداعی کند که با دگردیسی ، یک نهاد در شرایط و وضعیت بهتر یا یالاتر( نسبت به نهادهای گونه های دیگر ) قرار گرفته است و می تواند با تسلط بر نهادهای دیگر حوزه ها کارکرد آنها را نیز برعهده بگیرد .  دگردیسی یک نهاد درعین آنکه  به معنای تغییر آن نهاد در تطابق با شرایط فرهنگی اقتصادی  سیاسی و اجتماعی جامعه  یا بستر ساختاری اش می باشد  همچنین به معنای دستیابی به  بازخورد اجتماعی اختیاری مثبت تر و بازخورد جبری ساختاری مستحکم تر و در نتیجه پایداری ، مانایی ، نفوذ بیشتردر اجزای جامعه و گسترش سازمان اجتماعی اش می باشد . عمده ترین تغییر یک نهاد در طی دگردیسی ،دستیابی به امکان تعامل وسیعتر با اجزای جامعه و دستیابی به کارکردهای مورد نیاز در سطحی وسیعتر  است  .</p>
<p>در گونه ی  نهادهای خویشاوندی ، نهاد خانواده درمسیر  تغییرات بطئی مراحل مختلفی از تغییرو دگردیسی  را نشان می دهد . خانواده های چند گانه ( مفهومی میان قبیله تا خانواده ) با کارکرد های غریزی تولید مثل خانواده های چند همسری ( چند شوهری یا چند زنی ) و خانواده های تک همسری با افزوده شدن کارکردهای اجتماعی شدن اولیه و حمایت غریزی و سپس اجتماعی از اعضای خانواده و&#8230;</p>
<p>در خانواده ی زن سالار با چند همسری وابستگی به مادرو اهمیت محوری مادردر آغاز دوره ی یکجانشینی   اساس خانواده و در چندهمسری مردسالار تکیه بر افتخارات پدر و تبعیض جنسیتی مردسالاری اساس خانواده قرار گرفت در دگردیسی خانواده به تک همسری کارکردهای عاطفی و تعهدهای متقابل و توجه به  تربیت ابتدایی فرزندان وسلامت روانی آنان در مسیر اجتماعی شدن نیز به آن اضافه گردید .</p>
<p>باید توجه  داشت در یک زمان در جوامع مختلف می توان یک نهاد را در مراحل مختلف از دگردیسی مشاهده کرد . ( وجود انواع اشکال خانواده در یک زمان مبین این مسئله است . ) سرعت و زمان رسیدن به دگردیسی در نهادها به شرایط مختلف فرهنگی سیاسی اقتصادی و وضعیت دیگر نهادها ی هم گونه و نیز امکان دست اندازی نهادهای دگردیسی یافته در گونه ها یا حوزه های دیگرِ نهادی دارد .</p>
<p>سیناپس های میان نهادی</p>
<p>روابط میان نهادها و تعاملات بین آنها چگونه انجام می گیرد و آسیب شناسی آن چگونه است</p>
<p>برای  توضیح چگونگی جریان یافتن حیات و حرکت در کالبد جامعه و برقراری ارتباط و تعاملات و مناسبات اجتماعی در جامعه اعم از جریانهای فرهنگی تا حرکت به سوی اهداف اجتماعی از مدلسازی در حوزه ی زیست شناسی و مدل سیستم عصبی در جانوران تکامل یافته تر استفاده شده است . سیناپس های میان نهادی سعی دارد  مدلی برای توصیف چگونگی ارتباط و تعامل نهادها با یکدیگر ارائه دهد .</p>
<p>به طور بسیار خلاصه : دستگاه عصبی انسان از نظر بافت شناسی از صدها میلیارد سلول تشکیل یافته است نورون ها با فراوانی حدود صدمیلیارد سلولهای عصبی هستند که انتقال فرامین و ارتباط عصبی میان بافتی را امکان پذیر می سازند . همه ی انواع نورون ها دارای یک جسم سلولی یک زائده ی بلند به نام اکسون و تعداد زیادی رشته های شاخه دارکوتاه  به نام دندریت هستند . یک رشته ی عصبی متشکل از تعداد زیادی نورون است که در امتداد یکدیگر قرار دارند به نحوی که انتهای اکسون یک سلول عصبی با انتهای دندریتها یا مستقیما&#8221; با جسم سلولی در کنار یکدیگر قرار می گیرند . میان انتهای اکسون و دندریتها یا جسم سلولی فضایی وجود دارد که به نام سیناپس نامیده می شود در این فضا ست که فرامین انتقال می یابند و یک سلول عصبی سبب انتقال بازدارندگی یا تهییج و فعالیت در سلول بعدی می شود . جهت انتقال فرامین در سیناپس همواره یکطرفه است و بصورت ابلاغ فرامین ( از طریق ترشح نوروترانسمیترها از انتهای اکسونها)از اکسونها به دندریتها یا جسم سلولی است .</p>
<p>در حالت عادی و در شرایط غیرخاص ،هر نهاد در طی تعامل  با نهادهای دیگر در فضایی مابین به تعامل ( تاثیر و تاثر ) می پردازد . سیناپس هنگامی رخداد می کند  که تاثیر و تاثر به تاثیر یک طرفه تبدیل و حرکت به سوی تسلط یک نهاد بر نهاد دیگر اتفاق بیفتد . به عبارت دیگر جریان در سیناپس همواره یک جریان یکطرفه جهت دار و برداری است . ( فضای تعاملی یعنی تاثیر و تاثر متقابل و با جهت جریانهای دوطرفه را سیناپس نمی نامیم .</p>
<p>هنگامی که یک نهاد اجتماعی  دارای قدرت ( در مفهوم ، نیاز یا سازمان ) و پایداری یا مانایی بیشتر  (  بدلیل بازخورد جبری ساختاری  یا اختیاری اجتماعی بالاتر )   با نهاد دیگری از گونه ی نهادهای اجتماعی دیگر تعامل می کند به عبارت دیگر سیناپس میان نهادی پدید می آید ، نفوذ سازمانی یا مقهوریت مفهومی ، یک نهاد را تحت تسلط و در جهت تلاش برای تحقق کارکردهای نهاد مسلط قرار می دهد . در این حالت یک نهاد ( نهاد مسلط )  در تلاش بیش از پیش برای تثبیت قدرت و ماندن در موضع برتر ( به دلیل ماهیت و ذات قدرت ) از کارکردهای خود باز می ماند و با به انحراف کشیده شدن تعادل اجتماعی را به خطر می اندازد و از سوی دیگر نهاد تحت تسلط با انحراف در اهداف و حرکت در جهت انجام فرامین نهاد مسلط و ارجح شمرده شدن کارکردهای نهاد مسلط نخست از کارکرد خود و سپس از مسیر دگردیسی و رسیدن به  آن دور می شود و عدم تعادل حاصله از آن جامعه را به تک بعدی شدن سوق می دهد ( مانند سیاست زده شدن یک جامعه و کلیه نهادهای آن در پی بحرانهای سیاسی انقلابها ی سیاسی یا بروز رادیکالیسم ویا اقتصا دی شدن کلیه ی فعالیتها در پی بحرانهای اقتصادی و &#8230;</p>
<p>هر چند سیناپس های میان نهادی  میان دوگونه ی متفاوت ، بدلیل پررنگ تر بودن تقابل ها و عدم تعادل شدید بیشتر خود را نشان می دهد ( مثلا&#8221; هنگام سیناپس میان نهادهای سیاسی همچون دولت یا احزاب و نهادهای فرهنگی ) اما باید توجه داشت که سیناپس های میان نهادی را در بین نهادهای مختلف از یک گونه نیز می توان دید ( مانند نهادهای  خویشاوندی خانواده و ازدواج )</p>
<p>نکته مهم و قابل توجه آنکه گاهی سازمان یک گونه ویا چند نهاد درون  یک گونه ( که در واقع باید آنها را یک گونه در نظر گرفت ) به نحوی است که رابطه ی یکطرفه ی سیناپسی از قبل طراحی شده وجود دارد . در نظر گرفتن وابستگی سازمانی میان اجزای یک نهاد می تواند به تشخیص آسیب شناسی سیناپس های میان نهادی یاری رساند ( تسلط نهاد قانون گذاری نظارتی ِ مجلس بر نهاد اجرایی ِ دولت را باید در چارچوب سازمان یک نهاد ارزیابی کرد و آن را نوعی سیناپس سازمانی یا از پیش برنامه ریزی شده به حساب آورد . )</p>
<p>منابع :</p>
<p>۱ – گولد ، جولیوس – کولب ،ویلیام . فرهنگ علوم اجتماعی . نشر مازیار . چاپ اول ۱۳۷۶</p>
<p>۲ – شایان مهر، علیرضا . دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی جلد اول . انتشارات کیهان . چاپ اول ۱۳۷۷</p>
<p>۳ – گلشن فومنی ، محمدرسول – جامعه شناسی سازمانها و توانسازمانی . نشر دوران – چاپ دوم ۱۳۸۲</p>
<p>۴ – پوستی ، ایرج – بافت شناسی مقایسه ای – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ اول ۱۳۷۳</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=557&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=557</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاشیسم ( بخش دوم )</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=555</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=555#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 11:08:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسان و جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=555</guid>
		<description><![CDATA[برای پرداختن به فاشیسم از کدام نقطه باید آغاز کرد ؟ شاید مروری بر تاریخچه ی ظهوروسپس نگاهی مقایسه ای میان جوامعی که فاشیسم به طور مشخص در آنها ظهور کرده است مانند ایتالیا و آلمان  بتواند شمایی کلی از مراحل فاشیسم ( که به طور اعجاب انگیزی در تمامی این جوامع با در نظر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای پرداختن به فاشیسم از کدام نقطه باید آغاز کرد ؟ شاید مروری بر تاریخچه ی ظهوروسپس نگاهی مقایسه ای میان جوامعی که فاشیسم به طور مشخص در آنها ظهور کرده است مانند ایتالیا و آلمان  بتواند شمایی کلی از مراحل فاشیسم ( که به طور اعجاب انگیزی در تمامی این جوامع با در نظر گرفتن  اختلافات فرهنگی و اختصاصات اجتماعی ناشی از جامعه ی بستر ظهور، مشابه یکدیگر است ) را نشان دهد .</p>
<p>نقطه ی مشترک عینی ، خاصه در این دو کشور بروز فاجعه ای بزرگ درجهان و  تاثیربشدت مخرب و نابود کننده ای است که فاشیسم  همچنین برخود این کشورها گذارده است. علاوه بر این دو کشور  ،همچنین  بررسی تاریخچه ی ظهورو سقوط فاشیسم در کشورهایی مانند انگلستان و مجارستان و اسپانیا ( نخستین تجربه ی حاکمیت فاشیسم در اسپانیا در فاصله ی سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ ) به عنوان نمونه هایی از فاشیسم شکست خورده در اثر واکنش های جامعه و خصوصیات جامعه ای که فاشیسم در آن سعی در به قدرت رسیدن داشته است می تواند به بررسی های بعدی کمک شایانی بنماید  ، اما نخست باید دید اساسا&#8221; فاشیسم چیست و چه اندیشه ای پشت این واژه خفته است .</p>
<p>فاشیسم به شکل یک اندیشه ی متولد شده از بستر اندیشه های پراکنده در مراحل آعازین جامعه ی مدرن و سنت های سیاسی قرن نوزدهم در قرن بیستم ظاهر گردید . اندیشه ای که در ابتدا از پاسخ و واکنش محافظه کارانه در برابر اندیشه های روشنگرانه ی مولد انقلاب فرانسه شکل گرفت . هر چند جریانهای فاشیستی درزمانهای مختلف تاریخ در  کشورهای مختلف و به صورت پراکنده و نه چندان فراگیر قابل رویت است اما به صورت مشخص حزب فاشیست ایتالیا نخستین  حزبی  بود که مشخصا&#8221; خود را به این نام نامید . به عنوان یک واژه ، فاشیسم از کلمه ی  ایتالیایی فاشیو و ریشه ی لاتین فاشس  fasces گرفته شده است . فاشیودر ایتالیایی  به معنی دسته ای هیزم است « فاشیو چیزی است که اگر به هم پیوسته باشد شکستن و گسستن اش دشوار است به عبارت دیگر فاشیو یک اتحادیه است . » « فاشس در لاتین به معنای میله هایی بود  که پیشاپیش کنسولهای روم باستان حمل می شد تا مظهر اقتدار آنان باشد . فاشس نام تبری بود که در اطراف دسته ی آن میله هایی نصب شده بود ؛ این تبر را حمل می کردند تا نمادی از قدرت کنسولها باشد . » ونیز « فاشس در کلمه ی لاتین به معنی دسته ای ترکه است . در روم باستان دسته ی ترکه سمبل نگهبان نظم و قانون بوده است » فاشیو برای اولین بار در دهه ی ۱۸۹۰ به و سیله ی کارگران معادن مشهور سولفور سیسیل به کار برده شده است . فاشیستها این کلمه را نیز همانند بسیاری از کلمات دیگر از چپ ها گروگان گرفته اند . هر چند فاشیسم با اندیشه ی نظامی گری پیوند خورده است اما فاشیستها هرگز برای دستیابی به قدرت متکی به ارتش یا صور دیگر نظامی گری رسمی و نهادینه جامعه نبوده اند آنها همواره با ایجاد گاردهای سیاه یعنی شبه نظامیانی که با بیرحمی و شقاوت تمام فراتر از قوانین رسمی  به ارعاب تهدید و کشتاردست می زده اند ، قدرت را در اختیار گرفته اند . شبه نظامیانی که به نامهای مختلفی همچون گارد سیاه ،گارد آهنین ،جوخه های رزم ، پیراهن سیاهها و &#8230;   خوانده می شدند .این نامها همراه با لباس متحدالشکل ، پرچمها ، علامتها ، سرودها و &#8230; جذابیتی ایجاد می کرد که بسیاری از افراد خصوصا&#8221; بازماندگان جنگ و جوانان را به خود جذب می کرد .</p>
<p>علاوه بر حزب فاشیسم در ایتالیا به رهبری موسولینی اندیشه ها و روش فاشیستی در کشورهای دیگر و در قالب احزاب و دستجات متعددی ظهور کرده که در بسیاری از کشورها موفق به دستیابی به قدرت نشده است . دو عامل پتانسیل فاشیسم در جامعه و قدرت رهبری فاشیستی یعنی عوامل شرکت کننده در دیالکتیک ظهور فاشیسم عمده ترین عوامل تعیین کننده ی موفقیت فاشیسم در رسیدن یا عدم رسیدن به قدرت  در جوامع مختلف بوده است .</p>
<p>فاشیسم در آلمان  با ظهور حزب نازی ( ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان ) و در اندیشه های این حزب و رهبر آن هیتلر تبلور یافت و قدرت و دولت را در اختیار گرفت .</p>
<p>در اسپانیا برای نخستین باردر سال ۱۹۳۳ بر اساس الگوی حزب فاشیست  ایتالیا حزب فالانژ ( معروف به پیراهن آبی ها ) تاسیس شد . نخستین دولت فاشیستی از ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ به طول انجامید . حاکمیت مجدد فالانژها و فرانکو تا سال ۱۹۷۵ ادامه یافت و با مرگ فرانکو به پایان رسید .</p>
<p>احزاب فاشیستی در کشورهای دیگر نیز همچون فرانسه ، بلژیک ، رومانی ، بلغارستان ، اطریش ، ژاپن و&#8230; برای کسب قدرت تلاش کرده اند . « در فرانسه سازمانهای ضدسامی  مثل سلطنت طلبان ِ اقدام فرانسه و اتحادیه های فاشیستی مثل صلیب آتش وجود داشت که متشکل از کهنه سربازانی بود که در جنگ جهانی اول نشان شجاعت دریافت کرده بودند . در بلژیک فاشیستها مشتمل بودند بر رکسیست ها ( پیروان کریستوس رکس شاه مسیح ) کاتولیک ها و ملی گراها . در رومانی گارد آهنین به طور تعصب آمیزی مذهبی و ناسیونالیست بودند . در بلغارستان صلیب خدنگ ، مسیحی ، ملی گرا و ضدسامی بودند . به علاوه انواع دیگری از فاشیست ها وجود داشتند که بهترین تعریف برای آن فاشیسم کلیسایی است . نمونه ی آن دیکتاتوری مذهبی طولانی و بسیار سختگیر آنتونیو اولیویرا سالازار ۱۹۷۰-۱۸۸۹ در پرتقال بود . همچنین  اطریش در دهه ی ۱۹۳۰ قبل از تصرف هیتلر دوره ی کوتاهی رژیم نخست وزیر انگیلبرت دولفوس را تجربه کرد که یک رژیم کاتولیک ، ضدسوسیالیست و ضدسامی بود . »</p>
<p>اما فاشیسم تحت هر نامی که ظهور یافته ،تجمع اعتقادات و نظریه های بسیاری در کنار یکدیگر ایدئولوژی آن را تشکیل داده است .</p>
<p>فاشیسم به عنوان یک اندیشه ی سیاسی در واکنشی محافظه کارانه  به اندیشه های آغازین جامعه ی مدرن ایجاد شده است . استوارت هود در کتاب فاشیسم ونازیسم می نویسد : « فلسفه ی سیاسی فاشیستها مرکب بود از باورهای رادیکال و رازورزانه ، شعارهای چپ گرایانه و سیاستهای محافظه کارانه »</p>
<p>اعتقادات مشترک در فاشیسم به مثابه یک ایدئولوژی</p>
<p>استوارت کلینک هود در بیان مشترکات فاشیستها چنین می نویسد : « چیزی که در همه ی فاشیستها مشترک است ، دشمنی شان با اندیشه ها و گرایش های لیبرالی و چپ گرایانه است ؛ آنان در هیبتی تهدید کننده ، تجاوز گر ، سرکوب کننده و شدیدا&#8221; محافظه کار و پیرو میهن پرستی ای کورکورانه ، ظاهر می شوند » &#8230; « راه حل های سوسیالیسم برای نابرابری و  ظلم ها ، مخالفتش با جنگ و نیز گرایش به انترناسیونالیسم به منزله ی ماتریالیسم از سوی فاشیستها محکوم می شد »</p>
<p>هیدن وایت با استناد به جان وایس اندیشه ها و آرمانهایی که فاشیسم به طور متعارف بدانها تمسک می جوید را چنین فهرست می کند :</p>
<p>۱ – برداشتهای ارگانیستی از اجتماع</p>
<p>۲ – ایده آلیسم فلسفی</p>
<p>۳ – آرمانی کردن فضائل مردانه ( معمولا&#8221; به شکل روستایی یا دهقانی آن )</p>
<p>۴ – دشمنی با سرمایه داری پیشرفته ، مشارکتی یا انحصاری</p>
<p>۵ – بیزاری از دموکراسی مبتنی بر آرای توده های مردم</p>
<p>۶ – برداشتهای نخبه گرایانه از رهبری سیاسی و اجتماعی</p>
<p>۷ – نژاد پرستی و معمولا&#8221; ولی نه لزوما&#8221; یهودستیزی</p>
<p>۸ – نظامی گری</p>
<p>۹ – امپریالیسم</p>
<p>سون اریک لیدمان به فاشیسم و نازیسم به مثابه یک ایدئولوژی می نگرد اما معتقد است که مشکل بتوان از ایدئولوژی فاشیسم به همان مفهومی سخن گفت که از ایدئولوژی های لیبرالیسم ، کنسرواتیسم و سوسیالیسم سخن گفته می شود . « فاشیسم عمیقا&#8221; مخالف خردباوری است ، یعنی برای این امر ارزش و افتخار فراوان قائل است که نظرات و مواضع خود را بر پایه ی استدلال تئوریک یا به گونه ای عقلانی بنا نمی سازد . اصل راهنمای یک جنبش فاشیستی نه تئوریهایی در باره ی مضمون عوامل سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و اهمیت ارتباط درونی آنها بلکه  خواست و اختیار یک duce دوچه یا یک fuhrer پیشوا است . خواست فاشیسم متقاعد کردن انسانها نه با استدلال نظری بلکه با افسانه و اسطوره و وجد و خلسه ی احساسی است . .. ( از نظر محتوای ایدئولوژیکی ) بنا به رایج ترین برداشت می توان آن ( فاشیسم ) را به عنوان کنسرواتیسم افراطی یا راست افراطی تلقی کرد . اما این امر بدیهی است که فاشیسم هیچگونه وجه تشابهی با کنسرواتیسم خرد باورانه ای که توسط هگل تدوین شده است ، ندارد . فاشیسم حتی به سطحی ترین معنی کنسرواتیسم هم که صرفا&#8221; به مفهوم دفاع از مناسبات حاکم  در یک عصر خاص  است ، نزدیک  نیست . برعکس ، فاشیسم  از برخی جنبه ها انقلابی است ؛ بدین جهت گاه از آن به عنوان رادیکالیسم راست یاد می شود . فاشیسم با این درک عمومی کنسرواتیسم توافق دارد که دولت باید بر افراد – در وهله ی نخست – بر طبقات اجتماعی ریاست و سروری داشته باشد . بنا به اعتقاد فاشیستها دولت باید از چنان ثباتی برخوردار باشد که برخوردهای اجتماعی را غیر ممکن سازد و در عوض فعالیت کلیه ی طبقات و تمام افراد را در جهت مصالح دولت هدایت کند . بدین منظور سیاست سختگیرانه و نظم قانونی ضروری است ؛ چنین سیاستی در عین حال با فقر یا تجملِ ِ بیش از اندازه نیز مبارزه می کند &#8230; فاشیسم در مورد یک رشته مسائل اساسی موضعی متناقض یا نامشخص اتخاذ می کند . قبل از همه این امر در عرصه ی اقتصاد ملی صادق است . بنا به درک فاشیستی ،اقتصاد باید تابع مصالح مردم و از این طریق تابع مصالح دولت باشد – اما چگونه ؟</p>
<p>فاشیسم از مالکیت خصوصی حمایت می کند ولی همزمان برخی خواستهای غیر منسجم سوسیالیستی نیز دارد ، اما در عین حال سوسیالیسم و در وهله ی نخست مارکسیسم را دشمن اصلی خود می داند . بعلاوه فاشیسم در مورد رشد افسار گسیخته ی بخش خصوصی اقتصاد و سرمایه داری بزرگ نیز هشدار می دهد . »</p>
<p>اندرو هی وود در توصیف عقاید بنیادین و روش عملی فاشیسم  در جایگاه یک ایدئولوژی سیاسی می نویسد : « پیدایش فاشیسم اساسا&#8221; واکنش یا طغیانی علیه عقاید و ارزشهایی بود که از انقلاب فرانسه به بعد ، برسیاست مسلط شده بود . لذا فاشیسم دارای خصلت فلسفه ستیزی است : خرد ستیز ، لیبرالیسم ستیز ، محافظه کاری ستیز ، کاپیتالیسم ستیز ، بورژوا ستیز ، کمونیسم ستیز و نظایر آن . با این حال فاشیسم فقط نفی اعتقادات و اصول مرسوم نیست ، بلکه تا اندازه ای نشانگر لبه ی تاریکتر تفکر سیاسی غرب است ، یعنی ارزشهای محوری و پایداری که رها نشده و بلکه دگرگون یا وارونه شده است . به طور مثال در فاشیسم از آزادی به عنوان فرمانبرداری کامل تعبیر شده است دموکراسی را با دیکتاتوری یکسان دانسته اند و پیشرفت به معنای ضمنی پیکار و جنگ مداوم است . افزون بر آن به رغم یک تمایل مسلم به هیچ انگاری ، جنگ و حتی مرگ ، فاشیسم خود را به عنوان یک نیروی خلاق دید ، یک وسیله ی سازندگی یک تمدن جدید از راه « ویرانگری خلاق » در واقع این پیوند تولد و مرگ و خلقت و نابودی را می توان به عنوان یکی از ویژگی های مشخص فاشیسم بر شمرد &#8230;</p>
<p>مهمترین مضامینی که وقتی به صورت یک کل به شمارآیند ، شالوده ی بنیادین فاشیسم را تشکیل می دهند عبارتند از : خرد ستیزی  ، تنازع ، رهبری و نخبه گرایی ، سوسیالیسم  و ملی گرایی ستیزه جو »</p>
<p>فاشیسم عمدتا&#8221; با تحت تاثیر قرار دادن جامعه و توجیه و پذیرش عام رادیکالیسم راست درجامعه ای که ظرفیت پذیرش دیکتاتوری را داراست ظاهر می گردد . همچنین و جود نظامی گری یا گرایش به آن که عموما&#8221; در جوامع پس از جنگ محسوس است در پیدایش و به قدرت رسیدن فاشیسم موثر است . ناسیونالیسم کور و افراطی از دیگر عوامل مستعد کننده جامعه در تن دادن به فاشیسم است .( در یک جامعه ی در حال جنگ تمامی نهادها سعی در پرورش و تشویق ا فکا ر ناسیونالیستی دارند خطابه ها و اشعار حماسی که در رسای قهرمانان جنگ که عموما&#8221; نظامیان هستند بیان می شوند سبب اقتدار نظامیان و آمادگی جامعه در ادای دین به آنان می شود که تا سالها پس از جنگ ادامه می یابد . ) احساس عدم امنیتی که از زمان جنگ آغاز و با پریشانی اقتصادی پس از جنگ تقویت می شود نیز سبب دامن زدن به دیالکتیک جبرانی در اذهان جامعه و پذیرش فرافکنی شده و پذیرش دشمن فرضی طرح شده  توسط فاشیستها ( دیگر ِ همیشه معارض و در کمین سرزمین و وطن  ) را آسان می سازد . احساسی را که با تقویت آن ، جامعه برای تن دادن به جنگ آتی ،نبرد ی که همواره  رهبران جامعه ی فاشیستی برای حفظ قدرتشان و برای پوشاندن ضعفشان در اداره ی موثر جامعه ناگزیر از رو آوردن به آنند ، آماده می شود . بنابراین رادیکالیسم راست ، محافظه کاری ، دیکتاتوری ، نظامی گری و جنگ پذیری و سرانجام اقتصاد پریشان ِ عموما&#8221; منشعب از سرمایه داری از ملزومات و اختصاصات نظام فاشیستی است .</p>
<p>منابع این مقاله :</p>
<p>۱ &#8211; بولییت ، ریچارد – تاریخ قرن بیستم – ترجمه ی محمد رفیعی مهرآبادی – مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه – چاپ اول ۱۳۸۲</p>
<p>۲ &#8211; گاف ، ریچارد – ماس ، والتر &#8230; ـــ تاریخ مختصر قرن بیستم – ترجمه ی خسرو قدیری – نشر زلال – چاپ دوم ۱۳۷۵</p>
<p>۳ &#8211; لیدمان ، سون اریک – تاریخ عقاید سیاسی از افلاطون تا هابرماس – ترجمه ی سعید مقدم – نشر دانش ایران – چاپ اول ۱۳۷۹</p>
<p>۴ &#8211; وایس  ، جان – سنت فاشیسم – ترجمه ی عبدالمحمد طباطبایی یزدی – انتشارات هرمس – چاپ اول ۱۳۸۰</p>
<p>۵ &#8211; وینسنت ، اندرو – ایدئولوژیهای مدرن سیاسی – ترجمه ی مرتضی ثاقب فر – انتشارات ققنوس – چاپ اول ۱۳۷۸</p>
<p>۶ &#8211; هود، استوارت –یانتس ،لیتزا – فاشیسم و نازیسم &#8211; ترجمه ی اسدالله نبوی چاشمی – نشر شیرازه – چاپ اول ۱۳۸۱</p>
<p>۷ &#8211; هی وود ، اندرو – درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی – ترجمه ی محمد رفیعی مهرآبادی – انتشارات وزارت امور خارجه – چاپ اول ۱۳۷۹</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=555&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=555</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره ی نوروز</title>
		<link>http://www.agahane.com/?p=458</link>
		<comments>http://www.agahane.com/?p=458#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Mar 2010 10:59:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دکتر مهدی پیروزنیا</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.agahane.com/?p=458</guid>
		<description><![CDATA[نوروز طعم  کودکی می دهد با چاشنی هایی  از جنس حاطرات نوستالژیک گذشته های دور و نزدیک
نوروز بوی باران می دهد با رایحه های در هم آمیخته ی خاک نم خورده از آب و گلبرگها و شکوفه های خیس
نوروز صدای تغییر می دهد با زیر صداهایی از جنس قطره های پرسروصدای محبوس در ناودان و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوروز طعم  کودکی می دهد با چاشنی هایی  از جنس حاطرات نوستالژیک گذشته های دور و نزدیک</p>
<p>نوروز بوی باران می دهد با رایحه های در هم آمیخته ی خاک نم خورده از آب و گلبرگها و شکوفه های خیس</p>
<p>نوروز صدای تغییر می دهد با زیر صداهایی از جنس قطره های پرسروصدای محبوس در ناودان و صدای وحشی تندباد و جریان سیلابهای پرخروش</p>
<p>*</p>
<p>بسان کوهنوردانی که به قله های رفیع صعود می کنند و از آن قله به سرزمینهای پیرامون   می نگرند اگر قله ای در بعد زمان می بود که می شد با بالا رفتن از آن به نقطه ای آنقدر بالا دست یافت که بتوان از آن نقطه به تاریخ حیات اجتماعی انسانها نگریست بی شک در سیر تمدن بشری نیز می توان پستی و بلندیهای بسیاری را دید پستی ها و بلندیهایی از جنس فرهنگ که اصلی ترین عامل چین خوردگیهای  تمدن در مسیر زمان است .</p>
<p>نشانه گذاری در زمان بر اساس یک واقعه ی خاص و انضمام آیینها و مراسم به آن که با هدف نمادسازی فرهنگی و نشانه گذاری تاریخ و در واقع ایجاد معیارهای تشخیص عطفهای تاریخی انجام می شود از دیر باز در میان تمدنها مرسوم و از مهمترین ابزارهای  پژوهشهای مردمشناسی و جامعه شناسی تاریخی است . سالگردها ، یادواره ها و جشنهای قابل تکرار  درباز ه های زمانی خاص از جمله ی این نشانه گذاریها در زمان است . یاد آوری مفاهیم خاص فرهنگی و گسترش و اعتلای آن  با هدف ترغیب به بازتولید یک مفهوم ، ارزش ، نگرش یا هنجار خاص فرهنگی ( و گاهی مقاومت در برابر یک نابهنجار )  را می توان مهمترین هدف این نماد سازی و نشانه گذاری زمانی دانست . برای شناسایی و درک اهداف و کارکردهای یک نمادِ زمانی که در یک جزء از یک بازه یا دوره ی زمانی مشخص مانند یک روز از یک فصل ( جشنهای آغاز یک فصل ) از یک ماه ( روزه نیمه ی ماه با نماد آن ماه ) یا روزی خاص از  سال ( همچون عید آغاز سال نو ) تکرار و در قالب یک جشن تبلور می یابد ، باید لایه لایه از کلی ترین مفاهیم تا جزیی ترین آنها را شکافت در واقع در این هزارتو باید از بیرونی ترین لایه ها تا درونی ترین آنها پیش رفت تا به تصویری واقعی از آن نماد رسید . تشخیص این اهداف خود باید شامل تمییز اهداف اولیه ی بنیانگذاران و اهداف ثانویه ی تکمیل کنندگان  و نیز با توجه به کارکردها در هر دوره ی تاریخی یک جامعه باشد .</p>
<p>۱</p>
<p>آیین های وابسته به یک روز خاص از تاریخ ؛ روزی که در یک دوره ی خاص یا یک بازه ی زمانی مشخص تکرار می شود در یک نگاه کلی از منظر فلسفه ی تاریخ مردمشناسی و مطالعات اسطوره شناسی می تواند بیش از هر چیز نشان از تاکید انسان بر تکرار سیر و چرخه ی حیات و گریز ذهن آدمیان از تفکر وباور عدم و امکان نابودی حیات او باشد . گواهی بر تمایل انسان بر پذیرش این اعتقاد که حیات امری جاودانه است و چرخه ای از تولد بالندگی نقصان و تولدی دوباره و بازگشت به چرخه به آن جاودانگی می بخشد . زمان یک مسیر برداری جهت دار است چه آن را خطی یا منحنی بدانیم بخش بندی آن به قطعات کوچکتر مشخص نمی تواند آن را به یک منحنی بسته یا دوری تبدیل کند دوره بندی زمان تنها یک دستاورد تمدنی انسانی و یک امر ذهنی است امری که به آدمی در گریز از اندیشه ی امکان نابودی و عدم حیات یاری می رساند امری که به او نوید جاودانگی و حضور مدام در چرخه ی حیات می دهد . اسطوره ی بازگشت مدام و جاودانگی انسان اسطوره ای که در میان غالب فرهنگها موجود و بارها بازتولید شده و به اشکال مختلف مطرح شده است . اگر زمان را بتوان به دوره هایی متوالی شامل سیر کمینه تا بیشینه و سپس بالعکس تقسیم بندی کرد پس حیات انسانی نیز چنین دوری را تجربه خواهد کرد اگر این قانون طبیعت است که تولد بالندگی  باروری و خواب یا موت کاذب  و سپس تولد دوباره و &#8230; را تجربه می کند پس انسان نیز چنین مسیری را طی خواهد کرد . صرفنظر از درستی یا نادرستی این باور، از میان چنین ذهنیتی که کم فراگیر نیست می توان به خواست و میل انسان برای حیات مداوم و تسلسل و تکرار چرخه ی حیات و در یک کلام جاودانگی پی برد . نقطه ی عطف فاصله ی میان خواب تا بیداری یا جشن آغاز دوباره در تمامی فرهنگها در قالب جشن سال نو تبلور می یابد . برای مدل برداری و اثبات چنین باوری از روی طبیعت از هر کجای  چرخه ی طبیعت که وارد شویم سیر تکرار و تسلسل قابل مشاهده و استناد خواهد بود . بهار ، تابستان ، پاییز یا زمستان بسته به اقلیم های مختلف وشرایط اقلیمی و هر نقطه ای از زمان ؛ چه آغاز یا نیمه ی آن و بر اساس یک مسیر طبیعی از حرکت ماه یا خورشید در آسمان یا شرایط زمین ، نقطه ی آغاز تکرار نشانه گذاری و به تکرار تاریخی سپرده می شود .</p>
<p>۲</p>
<p>&#8230; اینکه چگونه روزی به عنوان جشن آغاز ، مبنا قرار می گیرد و از این روز چگونه انتخاب شده است را با توجه به شرایط فرهنگی و اقلیمی تمدنها و جوامع تاریخی تحلیل کرده اند اما جالب توجه است که مبنا ی انتخاب چنین روزی در اغلب قریب به اتفاق جوامع از شرایط مشابهی تبعیت می کند .</p>
<p>نخست آنکه انسانها هرگز پایان را جشن نمی گیرند و یا اگر پایان چیزی جشن گرفته می شود نمی توان دوام تاریخی برای آن مشاهده کرد پایان جنگها پایان اپیدمی ها و بیماریها ی واگیر پایان فجایعی چون فاشیسم حتی اضمحلال حکومتهای ظالم هنگامی در تاریخ دوام می آورند که نامی از آغاز بر آنها باشد . هرچند به واقع تفاوتی میان پایان سال گذشته و آغاز سال نونیست اما انسانها آن لحظه که عطف میان این دواست را جشن سال نو می نامند و نه جشن پایان سال . نو شدن جشن گرفته می شود زیرا انسان تمایل به فراموش کردن و دور شدن از آلام و سختیها و گذشتن از آنها دارد و با معطوف کردن نظرها به آغاز فرا رسیدن فردا و دوره ی جدید امید را نوید می دهد و آن را با شادی و جشن فریاد می کند . طبیعت انسان و حیات اجتماعی او میل به نگرش مثبت و تبلیغ امید و گرایش  به همه ی مفاهیم با بار مثبت معنایی و شادیها است . هر فرهنگی که به این گرایش طبیعی انسان و جامعه ی انسانی تو جه نکند بی شک در تقابلهای فرهنگی محکوم به شکست و حذف است . ماندگاری جشنهای ایرانی از پس هزاره ها که نشئت گرفته ازبازتولید مکرر  آموزه های ِ کهن ِفرهنگی ِ  گناه شمردن غم و ناامیدی است حکایت از توجه فرهنگ ایرانی به ارزش جشنها در گرایشات طبیعی انسانها دارد .</p>
<p>دوم آنکه بسیاری بر این عقیده اند که مبنای قرار گرفتن یک زمان خاص ( یک روز ) در جایگاه بزرگترین جشن دوره ای ، یک واقعه ی دینی و معمولا&#8221; پرشگون ترین آنان یعنی تولد مقتدای آن دین  یا یک واقعه ی خاص آسمانی  است . به نظر می رسد که مبنای زمان بزرگترین و مانا ترین جشن هر تمدن و هر فرهنگی بیش از افسانه های اسطوره ای یا وقایع و باورهای دینی بر محور طبیعت و توجه به اسطوره ی بازگشت و تکرار استوار است .</p>
<p>سوم : منطق دیالکتیکی حرکت ایجاب می کند که هر نقطه ی بارز مفهومی که تداعی کننده ی یک معنای خاص است در تقابل خاص دو مقوله ی متقابل به مرحله ی ظهور می رسد . حدوث و تداوم یک نشانه یا نماد خاص ( اعم از مکانی مادی مفهومی یا زمانی ) نشانگر وجود و ادامه ی نوعی تقابل است . یک روز خاص در فرهنگ هر تمدنی با تقابل فرهنگی آن تمدن در برابر فرهنگ تمدن دیگری در نقطه ی تلاقی فرهنگی ،( مثلا&#8221; در یک جنگ طولانی یا اشغال )بنیانگذاری و باز تولید می شود . تداوم این تقابل و تشدید آن از مهمترین عوامل ظهور جشن های بزرگ و ماندگار تاریخی در فرهنگ هر تمدنی  و سپس پررنگ شدن آن در طول تاریخ  وپس از هر اشغال و تهاجم قومی به ان سرزمین و جامعه می باشد  . این گونه است که این جشنها خود به نوعی نشانه ی  مقاومت فرهنگی و نماد پایداری و مبارزه و تلاش برای حفظ هویت وفرهنگ هستند .</p>
<img src="http://www.agahane.com/?ak_action=api_record_view&id=458&type=feed" alt="" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.agahane.com/?feed=rss2&amp;p=458</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
