نشریه علوم انسانی آگاهانه

بایگانی برای دسته ’ آثار ادبی ‘

” چالو “

بدست علی مرتضوی فومنی • ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی٬ خود فروشی

« چالو» نمی توانست نوشته یِ رویِ تخته را بخواند . آقایِ « بختیار» از جلوی تخته کنار رفت . دستهایش را به هم مالید و چند فوتِ محکم به آستینِ کُتش زد . ذرّاتِ ریزِ گچ و غبار به هوا بلند شد و رویِ شیشه یِ عینکش نشست . چالو چشمهایش را مالید و [...]



دو شعر از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )

بدست علی مرتضوی فومنی • ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

« سهمِ من از تو »
سروده هایِ سر به راه
دخترانِ جوکی
با سبدی
بافته از کتاب هایِ مقدّس
در استوایِ آغوشِ من
به چیدنِ نارگیل می روند
و من در جستجویِ تو
مویِ شرابیِ شب را
به دستانِ نقره ایِ ماه می سپارم :
« دوستت دارم ! »
سهمِ من از تو
سهم من از پاییزِ پنبه زارهاست
سهمِ من از بادبانها
وقتی که دریا توفانی [...]



دو شعر از « آیدین اشتری »

بدست مهمان • ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

۱
خاطِرِ من
به خستگیِ اسبی ست
دوانده بر
دایره ای بی حاصل
دلهره ام
همه زیباییِ زنی
که در چروکِ چشمهایش
می شکند
و جوانیِ من
رویینه به جادوی نقشی،
کنون
دریده به خشمِ خنجری
بمیر “دوریان”!
بمیر!
حلقه ها بر دست نمی پوسند
 
 
۲
طرح غریبی دارد
این تارهای سپید پیر
بر شقیقه های دردآلود
به رنگِ بی رنگِ
ماهیان هزار عمق اقیانوس،
به پاکی یک آه
در هوای این کوچه های دود آلود؛
غریب نیست
غریب نیست
اگر [...]



دو شعر از « م . پرواز »

بدست مهمان • ۹ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

۱
کنون
بنگر به مصنوع دستهایت
که چه بیزار
در این زمین یخزده می خندد
و چه سان تهی
میان این پنجره ی سیاه و سرد
سرود سبز پوسیدگی می سراید
 
۲
سپیده است این که مرا می خواند
یا وسوسه دیگری است که بر در می کوبد
کسی بر در می کوبد بیا
مرا به خود واگذاریدم
منم و این کنج انزوا
منم و این قلمی که بر [...]



داستانی از م.مسافر

بدست مهمان • ۹ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

بیمار بود و نحیف ! چشمانش را باز کرد. مدتها می گذشت که گرفتار این بیماری بود و زمین گیر. بر روی تخت جا به جا شد . به ساعت شماطه دار اتاقش خیره شد. پاندول ساعت حرکت می کرد و با صدای تیک تاک به او گوشزد می کرد که زندگی همچنان درجریان [...]



شعری از محسن وطنی (طارس)

بدست محسن وطنی • ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی٬ کار

به دوستم علی بالا و همه ی علی بالاها
  
ابرهای دور
ابرهای دور
 
صخره بر صخره
کوه بر کوه
ورزاهای پیر
برجهای دیده بانی ابرها را
بنا نهادند
 
و ناگاه
هجوم سبزینه ها
جنگل جنگل
تا به برجهای سبز.
 
ماهیان ،
پروانه های خردبالی بودند
که پرواز را در اعماق یافتند
 
اما
شیون سوگ مرغ ماهیگیر
ماهیان اشک
اشک اشک
رودهای سرشک
تا به دریا.
 
علی بالا!
علی بالا!
من و تو
زادگان سبزینه و جنگل
علی بالا، علی بالا!
من [...]



سه شعر از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )

بدست علی مرتضوی فومنی • ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

« دیوانه هایِ دانشکده »
چه خواستنی است ماه
وقتی تو نیستی
من
مردِ شنیدنِ « صبح به خیر » نیستم
به من بگو « شب خوش »
باید بخوابم
باید بخوابم
باید به کافه ام برگردم
میزها را بچینم
لیوان ها را پُر کنم
چراغ را روشن ؛
برای آوازه خوان و رقاصّه هایی که می آیند
برای مشتریان شبانه ام
گلفروش هایی که شکستند :
دیوانه هایِ دانشکده
برای [...]



شعری از « م . پرواز »

بدست مهمان • ۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

نامت را
نسیم به نجوا
در گوشم زمزمه کرد
و من آن را
] بی اختیار [
خوب به خاطر سپردم
اما دستانم
] از هراس [
زبانم از حلقوم بیرون کشید
مبادا که دژخیمان
به عقوبت تکرار آن نام
زبان از حلقوم بیرون کشند
و پایم خود را اسیر بندهای خودبافته کرد
مبادا که تن
به سودای یافتنت
راهی شود
و راهزنان کوره راهِ فرداهای نیک
راه بر او بندند و [...]



دو شعر از « آیدین اشتری »

بدست مهمان • ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

« جمعه »
برای گم شدن
در خَمِ یک
خیابانِ بی پایان
یک قدم
خواب توکافی ست ؛
برای آسودن
در آغوش تو
هزار تکّه لبخند
نه !
با ثانیه هایِ تعلیق
در آدینه عصری چنین غمگین،
لبخندِ چشمهایِ تو
شتابِ گام های من است ،
در امتدادِ خیابانِ بی پایان.
 
 
« شهرِ ما »
دلش تپید
بهار دوباره رمید
به آشفتگیِ خوابِ یک درخت
دستی بر شانه هایِ رویا
با لَمسی خواب پریش
زمزمه هایِ [...]



سه شعر از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )

بدست علی مرتضوی فومنی • ۷ فروردین ۱۳۸۹ • دسته: آثار ادبی

سه شعر از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )
از دفتر « مرغابیِ روانی »

۱ . «  صِلِه  »
در قصرهایِ خالی
با دستهایِ پُر
شاعرانِ پلاسیده
در پلاسِ پوسیده
ماغ می کشند . . .
تنها پرندگانند
که بی صِله می خوانند
تنها تویی
که بی چشم داشت
خاطرم را به خورشیدها می بری و
می سوزی !
۲ . « اقرار »
پس [...]



شعری از محسن وطنی ( طارس )

بدست محسن وطنی • ۲۷ آذر ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

خدنگی بر جان زمین!
بر مرگ لبخند زدی
چون پرواز قمری
بی ترنّم ترانه ای…
عاشقی بودی با یاس سپیدی بر پیرهن!
و خدنگی نشست بر جان زمین
لبخندت،
خدنگ مدفون،
رویش یاس سپیدی
میراث ترنم ترانه ات…
دستانم،
آفریده ایست برای کندن
لبخند دفن می کنم
و می آویزم
یاس سپیدی بر پیرهن…



شعری از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )

بدست علی مرتضوی فومنی • ۲۷ آذر ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

« فومن »
تباه منم
« خوشامدی » تو را
به شهرِ مجسمه هام ؛
به سردخانه
به « فومن » !
اینجا
گل از بهار می ترسد
دست از سِلاح
اسلحه از دست
شهری که خونَش
بویِ کلوچه هاست
در پیچ و تابِ رَگ
شهری که شُهره اَش
دیوانه است و سگ
و من
هر شب که قلبِ دربه درم را
به کشتارگاهِ تو می برم ،
سگ می شوم
دیوانه می شوم [...]



دو شعر از « آیدین اشتری »

بدست مهمان • ۲۷ آذر ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

۱
تو می خندی
انگار که می دانی
امشب شکلِ رویایِ ماست
تو میخوانی
انگار که می دانی
فردا چه در انتظارِ ماست
تو می گریی
و می دانی
که عشق
آغازِ تباهی هاست .
۲
آنسویِ بُهتِ شب زمینی ست
بی آتش و آب
بیکرانی از لعنت و کفر
جُزامیانِ عُریان ، لَبدوخته
با پاهایِ نیم جویده
عدالت را در تَرَک هایِ خشکِ خاک مدفون می کنند
در شاهراهِ تباهیِ محتوم
تا تجزیه [...]



فرصت های برابر

بدست مهمان • ۱۶ آذر ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

{ محمد رحمانی }
هوای خوشایندی بود. نسیم آرام بعد از باران، دست برگهای زرد شیطان را می گرفت و روی سر زنانی که رفته رفته حیاط مدرسه را ترک می کردند، می نشاند و آنها را به بازی کودکانه خود دعوت می کرد و حس رضایت از کار بزرگی که آن روز در حیاط کوچک [...]



دو شعر از « م . پرواز »

بدست مهمان • ۱۶ آذر ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

۱
و دستانم هدیه ی کوچکی بود
پلی بود بر رودخانه ی طاغیِ زندگی
اما هرگز نشانی از هدایتی در آن نبود
حتی اشارتی به سویی نبود
هدایتی در آن نبود
دستانم تنها هدیه ی کوچکی بود
۲
دشنه و شوکران و گلوله
دوای درد زمین نیست
کین جراحت ناگزیر را مرهمی باید



دو شعر از « محسن وطنی ( طارِس ) »

بدست محسن وطنی • ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

۱
در افق
شامگاهان
ردّی از خون جاریست . . .



آگاهی

بدست مهمان • ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

{ محمد رحمانی }
فانوس بدستی و رادیوی ترانزیستوری در دستی دیگر مثل طلبکاری که از گذر مستاجران خود با ناخرسندی می گذرد، سعادت در راه خانه عبداله عامری بود و با خود لندلند میکرد که چهار فانوس راه را بر او بستند و بعد یکی یکی فانوس ها از میان همهمه های براه افتاده در [...]



دو شعر از « م . پرواز »

بدست مهمان • ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

۱
بخوان!
بخوان مرغ سحر
] در این آسمان ظلمت گون [
در این شب سیاه!
که آوای تو
نویدِ دمیدن سپیده و
آفتاب روشن است
۲
آوازه خوانی زبان گشوده با سر کشیدنِ نطفه های قناریانِ در قفس
آواز خوش امید می خواند
او را سپاس گفتن نمی دانم، دریغ
دژخیمی قداره بسته از استخوانِ قربانیانِ دیروز
قربانگاه می سازد
او را سپاس گفتن نمی توانم، دریغ
گزمه ای [...]



یک شعر از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه )

بدست علی مرتضوی فومنی • ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

تو را می بینم
به همان روشنی
که برگ های گلابیِ وحشی
ازپنجره پیداست
تو را می بینم
به همان وقار
که جاده ای
با چتری از چنار سالدیده
به شهر می رسد
تو را
در چایِ کافه ها می بینم
در پوزخندِ سانسورچیِ تئآتر
در دیالوگی که سقط می کنم
و در صدایی که می شنوم
تو را می بینم
در داستانِ به نعل و به میخم
و در روزنامه [...]



سه شعر از « محسن وطنی ( طارِس ) »

بدست محسن وطنی • ۱۶ مرداد ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

آمدی و گذشتی
هر بار آمدی و گذشتی
لحظه ای با من درنگ کن
با من که سوگوارِ این زندگانیم
لحظه ای درنگ کن



شعری ازمجموعه یِ « شاهزاده یِ رویاهایِ خود باش، حتّی اگر کنیزکی بیش نیستی »

بدست دکترثمانه باقرزاده • ۱۶ مرداد ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

    « ثمانه باقرزاده »
 
دیروز
در آسمانه ی چشم تو
 پرنده های بیشماری لانه کرده بودند
آنگاه که می خندیدی



« بیا ، بمان ، بمیر »

بدست علی مرتضوی فومنی • ۱۶ مرداد ۱۳۸۸ • دسته: آثار ادبی

داستانی از سید علی مرتضوی فومنی ( مِه ) 
 
زن لبش را گاز گرفت و پرسید : « تا کِی زنده س ؟! »
« یه ماه، شاید هم کمتر . بیخود عذابش ندین . بذارین بخوره . بذار این چند روز  رو راحت باشه ! »
دکتر این را گفت و پرونده را دستِ زن داد . [...]